مجری تلویزیون لندن: چگونه از این گروه خارج شدی، چون خیلیها نمیتوانند این کار را بکنند؟
این کار بینهایت مشکل است. این سختترین کاری بود که در عمرم انجام دادم. من از خانههای جمعی آنها سال 1993 در لندن فرار کردم، چون دیگر نمیتوانستم به خواستههای غیرمعقول آنها پاسخ مثبت بدهم. آنها میگفتند که یک عضو گروه هرگز نباید ازدواج کند و آنها افراد مزدوج را مجبور به طلاق میکردند. من در آن زمان مجرد بودم و بچه نداشتم ولی فکر میکردم که نمیتوانم این ایده را قبول کنم. من آنها را سال 1993 ترک کردم، ولی 3 سال دیگر طول کشید تا من واقعا توانستم وابستگیهای روانی و عاطفی خود را با آنها قطع کنم و آنها مدام سعی میکردند مرا برگردانند، اما حتی از زمانی که دیگر با آنها هیچ ارتباطی نداشتم حدود 4 سال طول کشید تا به کمک تحقیقاتی که درخصوص فرقهها کردم و آشناییای که با روشهای کنترل ذهنی و کار روانی ـ که میتوان روی افراد انجام داد ـ به دست آوردم، فهمیدم که کاملا تحت کنترل آنها بودهام.
امیدوارم که تجربه من به عنوان زنگ خطری برای هرفرد دیگری عمل کند. هرکس در یک نقطه از زندگی خود ممکن است به این لحاظ آسیبپذیر باشد. در بحث حقوق و درخصوص خرید و فروش، قوانینی هست که از مصرفکننده یا خریدار در برابر فروشنده فریبکار حمایت میکند، اما در برابر کسانی که مانند مجاهدین خلق افراد را فریب داده و به عضویت یک فرقه مخرب درمیآورند، هیچگونه حمایتی وجود ندارد.
این سازمان یک وجهه مدرن غرب پسند به خود گرفته که ظاهرا خیلی دموکراتیک و مدافع حقوق بشر است، اما من میدانم که افراد این سازمان حتی کمترین حقوق انسانی را هم ندارند. بیانیه جهانی حقوق بشر حدود 30 ماده دارد که حتی یکی از آنها درخصوص اعضای یک فرقه مثل مجاهدین اعمال نمیشود. من واقعا علاقهمندم تا بتوانم اعضای مجاهدین خلق را نجات دهم و آنها را از این فرقه خارج کنم و همچنین مانع آن شوم تا افراد جدیدی به عضویت آن در آیند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم