در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ماجرا از این قرار بود که زن و شوهری یک سال بعد از ازدواجشان دچار مشکل میشوند و تصمیم به جدایی میگیرند. آنطور که محتویات پرونده نشان میدهد مرد جوان خانواده همسرش را در این مورد مقصر میدانسته و مرتب با همسرش درگیر بوده است. بعد از یک سال کشمکش این مرد وقتی متوجه میشود همسرش قصد جدایی دارد و در تصمیمش جدی است او را در خواب به قتل میرساند و بعد از چند ساعت خودش را هم به قتل میرساند.
آنطور که محتویات پرونده نشان میداد، خانواده عروس جوان بعد از چند بار تلفن و چند روز بیخبری از او نگران شده و به خانهاش رفته و متوجه میشوند که دختر و دامادشان به قتل رسیدهاند. هرچند در ابتدا تصور میشد این دو به دست کسی به قتل رسیده باشند، اما بررسیها نشان داد که در ابتدا زن جوان به دست شوهرش به قتل رسیده و بعد هم مرد جوان خود را کشته بود.
این راز وقتی فاش شد که ماموران نامهای را از مرد جوان پیدا کردند. در آن نامه مرد جوان نوشته بود به خاطر اینکه عاشق همسرش است و نمیتواند از او جدا شود ابتدا زنش را کشته و بعد هم خودکشی کرده است.
بعد از مرگ این دو نفر، خانوادههای آنها باهم درگیر شدند و هرکس دیگری را مقصر معرفی میکرد. این درگیریها آنقدر بالا گرفت که ابتدا خانواده عروس جوان اعلام درخواست دیه کرده بودند، اما وقتی دیدند خواسته آنها قانونی نیست، مهریه دختر را اجرا گذاشته بودند و میگفتند که از ارثیه مرد جوان این مهریه را میخواهند.
آنچه در این پرونده روشن بود، این که خانواده عروس جوان به پول احتیاج نداشتند و به خاطر اینکه انتقامگیری کنند دست به این کار زده بودند. من در بررسیها متوجه شدم که پدران این زوج از دوستان قدیمی هستند و فرزندانشان هم به همین دلیل با هم ازدواج کرده بودند. این ازدواج، عشق حداقل از سوی دختر جوان با عشق آغاز نشده بود.
این دختر بعد از ازدواج هم به دلیل بیعلاقگی به شوهرش و دخالتهای مادرش در زندگی بشدت مشکل داشت. پدران این زوج را خواستم و به آنها گفتم که توضیح دهند چه شده و چرا این کار را میکنند. چرا به جای دعا برای آرامش روح این زوج، دست به کارهایی میزنند که آنها ناراحت شوند. وقتی آنها صحبت کردند، دیدم آنچه باعث رفتارهای هیجانی آنهاست علاقه زیاد به فرزندانشان و غم سنگینی است که تجربه کردهاند. پدر دختر و پدر پسر از غمی که درونشان بود میگفتند و همدیگر را مقصر میدانستند. بعد از کمی صحبت با آنها خواستم تا دوباره در مورد شکایتی که از همدیگر کرده بودند فکر کنند. به آنها گفتم اشتباه شما این بود که به جای کمک به بچههایتان در زندگی آنها دخالت کردید و اجازه ندادید که آنها خودشان زندگیشان را اداره کنند و به جای آنها تصمیم گرفتید. اگر این اتفاق افتاده مقصر شما بودید که اجازه ندادید آنها عشق را به هم نشان دهند، اجازه ندادید که دختر جوان به شوهرش بگوید دوستش دارد و نفرت جای عشق را گرفت و باعث شد تا آنها دست به عملی بزنند که هیچ چیز نتواند آن را جبران کند.
به نظر من این کار مرد جوان اعتراض به کاری بود که خانواده خودش و خانواده دختر جوان کرده بودند، بنابراین آنها هر دو مقصر هستند. دوستان قدیمی هرچند دیگر باهم حرفی نزدند و تصمیم گرفتند همدیگر را هرگز نبینند، اما رضایت دادند و پرونده بسته شد. این یکی از تلخترین پروندههایی بود که رسیدگی کردم و تاثیر بسیار بد دخالت خانوادهها را دیدم. ای کاش خانوادهها بدانند وقتی فرزندشان ازدواج میکند باید خوبی و بدی زندگی مشترک را خودشان تجربه کنند و بالاخره راهی هم برای بیرون رفتن از بحران پیدا میکنند. اما متاسفانه بسیاری از خانوادهها فکر میکنند با دخالت، از فرزندشان حمایت میکنند، در حالی که گاهی آنها را تا پای مرگ میبرند.
راثی نصیری
قاضی دادگاه تجدیدنظر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: