در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
طی تحقیقات مددکاران مشخص شد این دختر مورد آزار قرار گرفته و عدم رسیدگی به آسیبی که حین کتک خوردن به او وارد شده، باعث این حادثه بوده است. حدیثه که بشدت از سوی خانواده پدریاش کنترل میشد تا موضوع را به مادرش اطلاع ندهد، با کمک یکی از بیماران توانست با مادرش تماس بگیرد و از او بخواهد تا به تهران بیاید. دخترک در حالی که بشدت بدحال بود، گریهکنان گفت: بعد از جدایی پدر و مادرم قرار شد ما با مادرم زندگی کنیم، اما نمیدانم چه شد که به ما گفتند باید برای مدتی پیش پدرم بمانیم.
در این مدت پدر و خانواده پدریام اجازه نمیدادند من و برادرانم با مادرم در تماس باشیم. به همین خاطر هم وقتی که داشتم برای دوستم پیامک میفرستادم فکر کردند با مادرم تماس میگیرم و عصبانی شدند و به سمت من حمله کردند. پدربزرگ و پدرم مرا زدند و دستم صدمه دید. چند ساعت بعد وقتی دستم خیلی متورم شد پدربزرگم مرا پیش یک شکستهبند برد. او هم خیلی دستم را کشید و پیچاند و بعد هم گفت که مدتی درد دارد و بعد خوب میشود. چند روزی گذشت و وضعیت دستم بدتر شد، پدرم مرا به بیمارستان لقمان برد اما از آنجا که هزینههای درمان زیاد بود، بدون اینکه درمان شوم به خانه برگشتم و چند روز بعد هم دستم سیاه شد. بعد مرا به بیمارستان شفای یحیائیان آوردند. پزشکان گفتند که کمکم میکنند تا خوب شوم و دستم را فریز کردند، اما نتوانستند کاری بکنند و بعد هم گفتند دستم به طور کامل مرده است و اگر آن را قطع نکنند، مشکلات زیادی برایم پیش میآید و بعد هم دستم را قطع کردند. مدتی در بیمارستان بودم تا مادرم آمد و خانواده پدریام دیگر سراغ من نیامدند.
مادر حدیثه درباره وضعیت خانوادهاش گفت: «چندی پیش از شوهرش که به تریاک اعتیاد دارد جدا شدم، اما به دستور قاضی چون هنوز تکلیف نفقه و منزل مسکونی بچهها مشخص نشده بود. بچهها در خانه پدر ماندند: «شوهرم و خانوادهاش اجازه نمیدادند که با بچهها ارتباط داشته باشم. از من کینه به دل داشتند و میگفتند تو زندگی پسرمان را به هم زدی و حالا هم میخواهی بچه ها را ببری. زمانی که فقط 15 سال داشتم با او ازدواج کردم و زمانی که باردار بودم، متوجه شدم معتاد است. او بسیار بدبین بود و قبل از طلاق کم مانده بود خفهام کند.»
سارا نجیمی/ وکیل دادگستری
متاسفانه بار دیگر و در فاصلهای کوتاه شاهد فاجعهای دیگر هستیم، یک کودکآزاری دیگر که منجر به قطع دست یک کودک 13 ساله شده و او برای همیشه یک دست نخواهد داشت. آنچه جای تاسف دارد، این که مطابق قوانین حتی اگر این کودک به قتل میرسید پدر و پدربزرگ به عنوان اولیای دم او قصاص نمیشدند و صرفا به پرداخت دیه محکوم میشدند. اکنون هم این پدر اگر محکوم شود، به دلیل ضربهای است که وارد کرده و خسارتی که باعث نقص عضو شده خواهد بود، نه به این دلیل که کودکآزاری کرده.
مطابق قوانین، کودکآزاری نیز مانند سایر آسیبها تلقی میشود. ماده قانونی مشخصی نداریم که موارد سوءاستفاده از کودکان را به طور مشخص ذکر و مجرم را مشمول مجازات کند.
در قانون گفته شده در صورتی که آثاری از آزار و کتک روی بدن بماند، شخص به پرداخت دیه محکوم میشود که درباره کودکان و بزرگسالان یکسان است، اما ما قانون حمایت از حقوق کودکان را داریم که سال 81 تصویب شده و چند ماده در آن به کودکآزاری اشاره خاص کرده است.
ماده 3 این قانون هرگونه بهرهکشی از کودکان یا بهکارگیری آنها به منظور ارتکاب اعمال خلاف را جرم میداند. این ماده قانونی مجرم را به حبس از یک تا 6 ماه زندان و جزای نقدی محکوم میکند. ماده 4 این قانون نیز هرگونه صدمه، آزار و اذیت، شکنجه جسمی کودکان و ممانعت از تحصیل را جرم میداند و مجرم را به حبس از 3 ماه و یک روز تا 6 ماه محکوم میکند. در این پرونده بهرهکشی، ممانعت از تحصیل، شکنجه و... دیده میشود که در همه دنیا مجازات بسیار سنگینی دارد.
از آنجا که کودکان نمیتوانند از خود دفاع کنند و آسیبپذیر هستند، در بیشتر کشورهای دنیا مجازات شدیدتری برای اینگونه جرایم در نظر میگیرند تا جرایم علیه کودکان را کاهش دهند.
اما اکنون با توجه به افزایش موارد کودکآزاری، بویژه در خانه و توسط اولیای قانونی یعنی پدر و جد پدری (هم در مورد باربد و هم حدیثه) به نظر میرسد وقت آن رسیده که قوانین مربوط به حضانت نیز مورد بررسی قرار بگیرد.
بخصوص که در این مورد کودکآزاری شدیدی صورت گرفته است، شاید بهتر باشد ملاقات پدر با بچهها محدود شود. ضمن آنکه ما همچنان منتظر تشدید مجازات کودکآزاری هستیم.
حسین شاملو/ قاضی دادگستری
در قوانین ما فرقی نمیکند آزار و اذیتی که خارج از حد متعارف است در مورد یک کودک، از سوی پدر او اعمال شود یا شخص دیگری. این فرد مجازات میشود. قوانین حمایتی که در مورد کودکان وجود دارد، به این شکل است که متهم به دلیل اینکه شخصی را مورد آسیب قرار داده که کودک و ضعیف است و توانایی دفاع از خود را ندارد، محکوم به حداکثر مجازات خواهد شد.
البته در این مورد پدر مرتکب جرم شده است. قانون ما تنبیه بدنی در حد متعارف را مجاز میداند، اما زمانی که شکنجه صورت بگیرد، دیگر نیازی به شکایت هم نیست.
حتی اگر مادر حدیثه شکایت نکند، به دلیل اینکه قطع عضو صورت گرفته، جرم جنبه عمومی دارد و پدر تحت تعقیب قانونی قرار میگیرد. او به دلیل اینکه ولی دم است، محکوم به قصاص نخواهد شد، اما جرمی که مرتکب شده تا 5 سال حبس دارد و ممکن است به اشد مجازات یعنی 5سال حبس محکوم شود. اما این احتمال هم وجود دارد که قاضی بعد از بررسی پرونده حکمی پایینتر دهد یا حبس را به جزای نقدی تبدیل کند. چراکه قاضی همه جوانب امر را در نظر میگیرد. اگر قرار بود بدون بررسی حکم داد، دیگر قاضی لازم نبود و کامپیوتر هم میتوانست حکم دهد.
اما در مورد مجازات باید گفت درد جامعه با سنگینتر شدن مجازات دوا نمیشود، بلکه باید فرهنگسازی کرد. در بسیاری از پروندههای کودکآزاری، مردان معتادی دیده میشوند یا افرادی هستند که دچار بیماری روانیاند. مجازات به جای خود، اما این مشکلات را باید حل کرد تا کودکآزاری ریشهکن شود. خیلی خوب است اگر قانونی باشد تا در چنین مواردی قاضی متهم را به اجبار به مراکز مشاوره روانشناسی بفرستد تا خود را درمان کند.
قاضی این پرونده میتواند پدر حدیثه را تشویق کند که به صورت داوطلبانه به این مراکز برود، اما نمیتواند اجبار کند. در این مورد دست قاضی بسته است. اگر قانونی مربوط به اجبار این افراد به گذراندن مراحل درمانی وجود داشته باشد، بسیار مفید خواهد بود. هماکنون در قانون ما اگر جنون متهم ثابت شود، برای درمان اجباری فرستاده خواهد شد، اما در موارد مشکلات روحی دیگر قانونی وجود ندارد و نیازش بشدت احساس میشود. وجود این قانون به کم شدن پروندهها کمک خواهد کرد. مواردی را داشتهایم که برای یک خانواده در سال 100 پرونده تشکیل میشود، اگر اعضای این خانواده درمان شوند دیگر چنین مشکلاتی پیش نخواهد آمد.
مریم رامشت/ روانشناس
مشاهده میشود که در جامعه ما کودکآزاری بشدت رواج پیدا کرده است. آنچه پدر این دختر انجام داده، نشاندهنده اختلال شخصیت پدر و نهایت پرخاشگری اوست.
پدربزرگ هم در این کودکآزاری نقش داشته و این نشان میدهد که در این خانواده احتمالا ژن پرخاشگری وجود داشته است. از طرف دیگر پدر سوء مصرف مواد مخدر داشته که خود باعث ایجاد هیجانات غیرقابل کنترل، عدم توانایی در کنترل خشم و بروز خشونت است.
کسانی که مواد مخدر مصرف میکنند، در صورت عدم دریافت بموقع، عصبی و پرخاشگر میشوند.از سوی دیگر بحث اختلاف پدر و مادر نیز در این ماجرا دیده میشود. بین والدین کودک حس انتقام جویی وجود داشته، بویژه در پدر. انتقامجویی خشم و نفرت را توسعه داده و تجربه نشان داده در چنین خانوادههایی کودکان بیشتر از هر کس دیگر آسیب میبینند.همچنین ازدواج والدین، نامناسب بوده است. مادر در سن بسیار پایین و زمانی که خود نوجوان بوده ازدواج کرده، بچهدار شده و مسوولیتی به او محول شده که توانایی انجامش را نداشته است. پدر نیز بیمسوولیت بوده و از اول اختلاف داشتهاند. در بسیاری از خانوادهها این تصور غلط وجود دارد که با بچهدار شدن اختلافها کمتر میشود، اما برعکس، وجود بچه مشکلات خانوادهای را که از پیش بحران دارد، دوچندان میکند.
بحث کودکآزاری مستقیما به ساختار آسیبدیده یک خانواده بازمیگردد. بچهها در خانوادهای که به شیوهای نامناسب تشکیل و اداره شده بیشتر در معرض آسیب هستند.
متاسفانه قانون در مورد واگذاری حضانت به مادران معمولا دیر اقدام میکند. اگرچه معلوم نیست که اگر بچهها از ابتدا با مادر خود بودند وضعیت خوبی داشتند، اما دستکم احتمال وقوع این اتفاق کمتر بود.
درست است که مادر مشکلات فراوانی داشته، اما مادرها فطرتا مسوولیتپذیرتر هستند. در مورد این دختر درمان کامل نشده و همین مساله باعث قطع دست او شده است.
سارا لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: