در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او میگوید: بدترین خاطره من به اردیبهشت همین امسال باز میگردد.... چیزی بالای کمد بود و باید برش میداشتم، دستم نمیرسید، حس خوب کودکیام را داشتم و ظرف شیرینی که دم عید مادرم از دست ما بالای تاقچه میگذاشت، آن روزها از برادرم به جای صندلی استفاده میکردم و با هم دلی از عزا در میآوردیم... رفتم بالای صندلی، سن و سالم را فراموش کرده بودم، صندلی تکانی خورد و وقتی به خودم آمدم توان حرکت نداشتم... به هیچ عنوان نمیتوانستم تکان بخورم... اول تلاش کردم بلند شوم، بعد کمی سرو صدا کردم، نتیجهای نداشت همسایهها را صدا زدم، اما... خوب میدانستم که صدایم به کسی نمیرسد... حدود 3 روز در همین حالت بودم تا اینکه صباحکوهی و برخی از دوستانم به دلیل 3 روز بیاطلاعی از من به خانهام آمدند، صدای زنگ و صدای آنها را که شنیدم به هوش آمدم، اما نمیتوانستم فریادی بزنم... آنها پلیس و آتشنشانی را خبر کردند و در را شکستند و وارد شدند و مرا به بیمارستان رساندند... بررسیهای اولیه نشان داد که دچار شکستگی شدید از ناحیه لگن و پای راست شدهام... بعد از عمل جراحی و حدود 10 روز بستری بودن در بیمارستان مرخص شدم... اگر دوستانم به دادم نرسیده بودند باید کمی زودتر از زندگی خداحافظی میکردم...!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: