در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آرزوی باور تو همیشه بر اندیشهام سایه انداخته و روحم همچون زمینی که بر اثر تابش آفتاب ترک برداشته باشد، تشنه محبت و شناخت توست.
دلی که با توست هیچ گاه تنها نیست. با تو من عشق را شناختم، با تو من درد را حس کردم و گذشت را هجی. من با یک دریا تشنگی به سویت میآیم، با امیدی به بزرگی کوهها و زمین برای سیر در عظمت حتی نامت راهی شدهام. تو ای اقیانوس عمود بر زمین، تو ای همای رحمت، ژرفای کدام چاه با نالههای شبانهات مزین نیست ای خدای نخلستانهای کوفه؟
چشم من با عقیق انگشتریات رنگ گرفت و دلم در پینه دستانت پرپر شد. من سوداگر بازار پرصلابت توام، من خواننده توام، تو ای بلندترین چکامه هستی، من خسته درگاه پررونق توام، تو که دلت مامن خلوت هر دلی است. بیتو چگونه من و این روح و دل نجات یابیم ای برترین آفریدگان خدا؟
در بغض ترک خورده دلتنگی این دل، در درخشش بیمنتهای امید در چشم یتیمان، بر سر در خانه بیوهزنان کوفه و در جوشش خون سرخ رگهای عاشق نام تو حک شده، تو در تابه ذهن و عاطفه هر مسلمی نقش بسته ای. کاش وصلهای از وصلههای پاپوشت بودم یا که برگی از نخلی یا که ذره خاکی از خاکهای کوفه که جای پای تو آن را تا بیکران مکان گسترانده است.
ای مظهر عشق و گذشت، ای تجلی راز و نیاز عاشقانه، در این روز بزرگ که پا بر دنیای خاکی نهادی و جهان را به نور خود منور ساختی خود را بر من بنما، خود را بر من و ما بنما، بگذار در هر نفس تو را بجوییم، تو را بیابیم. بگذار با تو ببالیم، بگذار با تو بمیریم...
مینو خانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: