در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بعد از مرگ دختر اولم همه چیز برایم تغییر کرد. تا آن زمان فکر میکردم قرار است جهان همان طور که من دلم میخواهد پیش برود، اما واقعیت تلخ زندگی چیز دیگری بود. فاجعه درست زمانی برایمان رخ داد که فکر میکردیم خوشبختی هرگز از ما دور نخواهد شد و این اشتباه بزرگی بود که بعدها متوجهش شدیم.ما فهمیدیم هر چقدر هم که قرار باشد همه چیز شکلی منظم و قابل پیشبینی داشته باشد، اما این خواست خداست که اتفاقات روزها و شبها را تعیین میکند و ما نقشی در کیفیت آن نخواهیم داشت. از دست دادن دخترمان آنقدر غمانگیز بود که تا ماهها تصور میکردم هرگز لبخند به لبانم نخواهد آمد. با همسرم انگار فرسنگها فاصله داشتم و حتی در مورد موضوعاتی که قبلا ساعتها در موردش حرف میزدیم هیچ کلمهای رد و بدل نمیکردیم. انگار با رفتن دخترمان حیات از زندگیمان رخت بربسته بود و ما بهت زده تنها نظارهگر گردش زمین بودیم؛ گردشی که بعدها فرزند دیگری برایمان در راه داشت که او هم به سرنوشت تلخی دچار شد.
آقای مارک یانگ آرشیتکت 37 ساله موفقی است که شرکت بزرگ ساختمانسازی با هزاران دلار سرمایه دارد. او از یک سال قبل به اتهام قتل فرزند کوچک 4 ماههاش، هریت دستگیر شد و بارها مورد بازجویی قرار گرفت. وجود مدارکی که نشان میداد این پدر موفق در مرگ تنها دخترش دست داشته باشد آنقدر قوی بود که کمتر کسی به بیگناهی این مرد شک میکرد. تنها فردی که همواره به بیگناهی مارک اصرار میورزید، همسرش بود که مصرانه از او دفاع میکرد و اعتقاد داشت علاقه قلبی این مرد به خانوادهاش هرگز نمیتوانسته از بین رفته و چنین فاجعهای را رقم زده باشد. بعد از یک سال کشمکش و تلاش برای جمعآوری مدارکی برای علت واقعی مرگ هریت کوچک در نهایت اعضای هیات منصفه به این نتیجه رسیدند که آقای یانگ بیگناه بوده و فوت دخترکش تنها به خاطر خفگی اتفاقی صورت گرفته است. خفگی در ماههای اول تولد در میان کودکان شایع است و محل قرار گرفتن صورت آنها روی بالش میتواند راه تنفسیشان را قطع کرده و منجر به مرگ شود؛ اتفاقی که ظاهرا این دخترک بیگناه نیز بر اثر آن از دنیا رفته و برای همیشه خانوادهاش را داغدار کرده است.
همسرم یک سال بعد از ازدواج، فرزند اولمان را باردار شد. ما زندگی خوبی داشتیم و وضعیت مالی مناسبمان باعث میشد کوچکترین نگرانی در قبال تولد فرزندی که درراه بود، نداشته باشیم. همه اطرافیانمان به زندگی ما غبطه میخوردند و معتقد بودند، هیچ زوجی را مثل ما مملو از عشق و تفاهم ندیدهاند و رابطه مان برای آنها مثال زدنی بود. خبر بارداری همسرم بهترین لحظه عمرم بود، چون میدانستم او هم چون من بیصبرانه منتظر است تا کودکش را در آغوش بگیرد و خوشبختیهایمان را تکمیل کند. همه چیز 9 ماه بارداری همسرم خیلی خوب پیش میرفت. در پوست خودم نمیگنجیدم و بهترین وسایل را برای ورود نوزادی که دختر بود آماده کردم. هزاران دلار خرج دکوراسیون اتاقی شد که هفتهها روی طرح آن کار کردم تا بهترین و کمنظیرترین در نوع خودش باشد. وقتی زمان وضع حمل همسرم رسید، بشدت استرس داشتم، میدانستم این عمل آنقدر آسان و راحت است که روزانه دهها زن و مرد آن را با حضور فرزندشان جشن میگیرند و همه استرسش را فراموش میکنند، اما برای من دلشوره عجیبی داشت که علتش را نمیفهمیدم. وقتی به بیمارستان رسیدم به تقاضای پزشک معالج چند دقیقهای را پشت اتاق زایمان گذراندم. لحظاتبشدت دیر میگذشت و صدای فریادهای همسرم را میشنیدم. حدود 10 دقیقه بعد ناگهان چند پرستار با دستگاههای بزرگ به سمت اتاقی که همسر باردارم در آن قرار داشت، دویدند. باورم نمیشد، نگرانیای که در دلم بود انگار به واقعیت تبدیل شده و اتفاق بدی در حال وقوع بود که توانایی کنترلش را نداشتم. احساس ضعف تمام تنم را فرا گرفت و به خودم که آمدم روی یکی از مبلهای اتاق انتظار دراز کشیده بودم. پرستاری میانسال کنارم نشسته بود و خبر مهلک از دست رفتن فرزندم را به من داد. ظاهرا بر اثر یک اتفاق ساده نوزادمان قبل از بیرون آمدن از شکم مادرش دچار خفگی شده بود و پزشکان نتوانسته بودند او را نجات دهند. به همین سادگی 9 ماه انتظار برای در آغوش گرفتن فردی که آرزوی دیدنش را داشتیم از بین رفته بود و برای اولینبار در زندگی ضربه مهلکی به من وارد شد که احساس میکردم نمیتوانم از پس آن بر بیایم. از آن روز به بعد همه چیز برایم تغییر کرد و من آدم دیگری شدم.
ماموران اورژانس با تماس آقای یانگ که در خونسردی کامل خبر از مرگ فرزند 6 ماههاش میداد در منزل او حاضر شدند. خانم یانگ که بشدت میگریست ادعا میکرد، بعد از بیرون آمدن از حمام به اتاق فرزندش رفته و او را بیحرکت دیده است. برخلاف این مادر؛ شوهرش هیچ عکسالعملی ازخود نشان نمیداد و تنها در سکوت به دهها ماموری که در منزلش رفت و آمد میکردند نگاه میکرد. آنچه مسلم بود نوزاد 4 ماهه جانش را از دست داده بود و راهی برای نجاتش وجود نداشت. پرونده مرگ مشکوک هریت توسط پلیس تشکیل شد و خیلی زود پدرش که رفتارهایی بسیار غیر عادی داشت به عنوان اولین مظنون معرفی شد؛ مظنونی که به نظر میرسید هیچ احساسی در قبال مرگ فرزندش ندارد.
هفتهها و ماهها طول کشید تا توانستم با فاجعهای که برای فرزند اولمان رخ داد کنار بیایم. همسرم به شکل غیر ارادی خودش را مقصر میدانست و مدام با خودش حرف میزد. از سوی دیگر من هم احساس میکردم روز به روز در تفکرم تغییراتی ایجاد میشود که خودم نمیفهمم آنها چه هستند. اما خوب میدانستم که من دیگر آدم سابق نیستم. نوع نگاهم عوض شده بود و حتی برای یک گفتوگوی عادی تمرکز نداشتم و باید چند ثانیهای فکر میکردم تا میتوانستم منظورم را بیان کنم. همسرم که کاملا از زندگی ناامید شده بود و میدید که ما زنوشوهر ایدهآل گذشته؛ دیگر هیچ حرفی برای هم نداریم حدود 6 ماه از خانه خارج شده و به منزل پدریاش رفت. رفتنش نه تنها حال مرا بهتر نکرد، بلکه فشار ناشی از آن سبب شد دچار حالات بدتری بشوم که بعدها روانپزشکان آن را افسردگی حاد خواندند. 9 قرصی که در طول روز به ناچار میخوردم از من مردی بیاحساس ساخته بود که تنها برای امضا کردن چکهایی که شرکایم برایم میفرستادند از جایم بلند میشدم و باز به تختخواب بر میگشتم. همسرم که به خانه بازگشت، کمکم بهتر شدم. انگار در مدت نبودش فهمیده بود من هم به اندازه خودش ضربه خوردهام و احتیاج به کمک دارم. 8 ماه بعد خبر بارداری دوبارهاش را که گرفتم انگار دوباره زنده شدم. خداوند باز هم هدیهای به ما داده بود و این بار میخواستم هرطور شده از او نگهداری کنم.
پزشکی قانونی با مطالعه روی بدن بیجان هریت نتوانست علت دقیق مرگ او را مشخص کند. آنچه واضح بود نرسیدن اکسیژن به دخترک بود که مرگش را رقم زده و والدینش را داغدار کرده بود، اما وجود چند نکته مشکوک سبب میشد، ماموران این پرونده را یک مرگ بر اثر خفگی معمول در نوزادان تشخیص نداده و تحقیقات بیشتری به عمل آورند. هفتهها بعد بود که بررسیها روی رایانه شخصی آقای یانگ نشان داد که او قبل از مرگ دخترش دهها مورد مرگ نوزادان را روی اینترنت مورد مطالعه قرار داده و جستجو کرده است. این رفتار عجیب میتوانست دلیل محکمی باشد که نشان دهد او که از آرامش بیش از اندازهای برخوردار بود؛ خودش قاتل باشد و فرزندش را از روی عمد خفه کرده باشد. این اتهام قتل با تکمیل شدن پرونده علیه پدر داغدار او را راهی دادگاه کرد تا از خود دفاع کند.
خوشبختی ما بعد از تولد هریت که صحیح و سالم به دنیا آمد طول زیادی نداشت. من بیش از اندازه مراقبش بودم و حتی در محل کارم مدام با منزل تماس میگرفتم. حساسیت بیش از اندازهام بود که باعث شد حتی تحقیقاتی را در شبکه اینترنت روی انواع و اقسام دلایلی که سبب مرگ نوزادان میشود انجام بدهم که بعدها همان صفحات باز شده علیه من استفاده شدند.مرگ ناگهانی و تصادفی دختر دوممان به من ثابت کرد که هیچ چیز در این دنیا ماندنی نیست و وابستگی به آن اشتباه است. ما هر دو دخترمان را از دست دادیم و ماهها طول کشید تا ثابت کردیم من مردی نیستم که بخواهم فرزند عزیزم را با دستان خودم از بین ببرم. افسردگی ناشی از مرگ دختر اولمان و قرصهای متعددی که مصرف میکنم از من مردی ظاهرا سرد ساخته که حتی هنگام متوجه شدن فاجعه مرگ دختر دومم، سکوت کردم. هر پدر دیگری هم جای من بود از تقدیرش بهت زده میشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: