در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
صوفیا دختر جوانی بود که در یک نشریه کار میکرد و برای خود آرزوهای زیادی داشت. او مدتی قبل از مرگ با پسری به نام رامین آشنا شده بود. پسر جوان بر ازدواج اصرار داشت، اما صوفیا وقتی بیشتر در اینباره تامل کرد به این نتیجه رسید که چنین وصلتی برایش مفید و مثبت نیست. به همین خاطر از رامین خواست او را فراموش کند و برنامه تازهای را برای زندگیاش در نظر بگیرد. در این بین رامین که گرفتار عشقی هیجانی بود و قدرت تصمیمگیری درست و منطقی نداشت، رفتاری غیرمعقول و خشونتبار را چاره کار دانست. او در سال 84 ـ زمان وقوع جنایت ـ در اعترافاتش چنین گفته بود: «تصمیم گرفتم صوفیا را بکشم و بعد هم خودکشی کنم، اما متاسفانه زنده ماندم. زندگی بدون صوفیا برایم بیمعنی بود، برای همین هم این نقشه را کشیدم.»
رامین یکی از روزهای تیر 84 به محل کار صوفیا رفت و وقتی دختر جوان را دید با چاقو به وی حمله کرد و ضربهای به او زد، این پسر سپس مرحله دوم نقشهاش را به اجرا درآورد و ضربهای هم به خودش زد تا خودکشی کند، اما او بعد از انتقال به بیمارستان زنده ماند و پس از بهبودی روانه زندان شد.
رامین مدتی بعد در دادگاه کیفری استان تهران پای میز محاکمه رفت و والدین صوفیا قصاص او را از دادگاه خواستار شدند. به این ترتیب بود که پسر جوان به مرگ محکوم شد و رای صادره در دیوانعالی کشور به تایید رسید. از آن پس جوان محکوم در انتظار مرگ به سر میبرد تا اینکه والدین صوفیا با تلاشهای دایره صلح و سازش دادسرای جنایی از خونخواهی گذشتند و به رامین زندگی و جانی دوباره اهدا کردند و با این بخشش، پایانی خوش را برای حادثهای تلخ رقم زدند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: