در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خانواده از همگسیخته و فقر فرهنگی و اقتصادی از جمله عوامل اصلی است که سبب میشود یک فرد به بزهکاری روی بیاورد. اما این قاعده استثناهایی هم دارد. پوران یکی از همین استثناهاست، او با اینکه خانوادهای منسجم داشت، گرفتار مواد مخدر شد و کار به جایی رسید که از پشت میلههای زندان سر درآورد. پوران قبل از اینکه درباره اتهام و نحوه دستگیریاش توضیح بدهد، از خانوادهاش میگوید: «پدرم کارمند بود و همیشه به من و خواهرم میرسید و همه هوش و حواسش به ما بود. واقعا پدر خوبی بود. اینکه میگویم «بود» به این خاطر است که دیگر مرا بچه خودش نمیداند، سالهاست که خبری از او ندارم.»
پوران در کمال آرامش درس خواند و دیپلم گرفت بعد از آن هم در روزهای بازنشستگی پدر نه به خاطر نیاز مالی فقط به این دلیل که سرش گرم باشد و دستش در جیب خودش، مشغول به کار شد. او میگوید: «در یک بوتیک فروشنده شدم، آن موقع 19 سالم بود. کنکور دادم، اما قبول نشده بودم. البته بازهم درس میخواندم خیلی دلم میخواست دانشگاه بروم اما قبل از آن ازدواج کردم.»
آشنایی پوران و شوهرش اتفاقی بود. خودش اینطور توضیح میدهد: «آرش چند باری برای خرید آمد و بعد گفت از من خوشش آمده. او مهندس بود و وضع مالی خوبی داشت. هیچکس با ازدواج ما مخالفت نکرد و همه چیز به خوبی و خوشی انجام شد و ما سر خانه و زندگی خودمان رفتیم.»
پوران خیلی زود بچهدار شد، یک پسر و یک دختر. بعد از آن بود که قبولی در دانشگاه زن جوان را از خانه و خانوادهاش دور کرد. او میگوید: «در شهرستان قبول شده بودم و نمیخواستم بروم، اما آرش گفت نباید جلوی پیشرفت خودم را بگیرم. دوری از شوهر و بچهها خیلی برایم سخت بود و من بیشتر اوقات با یکی از بچههای خوابگاه درددل میکردم و او بود که مواد مخدر را به من داد.»
همخوابگاهی پوران به این بهانه که مخدر غم و غصه را از یاد میبرد، او را به سمت مصرف مواد کشاند تا اینکه بتدریج پوران وابستگی کامل پیدا کرد و به یک معتاد تبدیل شد. زن میانسال بقیه ماجرا را این طور شرح میدهد: «به خاطر مصرف مواد از دانشگاه اخراج شدم و پدرم وقتی موضوع را فهمید، طردم کرد. بعد از مدتی هم از آرش جدا شدم، اوضاع هر روز بدتر میشد تا اینکه با مرد دیگری ازدواج کردم، البته مخفیانه. او هم مرد خوبی بود، اما هنوز مدت زیادی از ازدواج ما نگذشته بود که مرا در جاده گرفتند. مواد زیادی همراه داشتم برای مصرف خودم خریده بودم از همان موقع به زندان افتادم و شوهرم تازه فهمید من معتاد هستم.»پوران حالا 5 سال است که زندانی است. شوهر دومش در یک سانحه رانندگی فوت شده و همسر اولش نیز همراه بچهها ایران را ترک کرده است. این زن بشدت احساس تنهایی میکند و میگوید: «نه کسی به ملاقاتم میآید و نه کسی به تلفنهایم جواب میدهد، عاقبت اینجا میپوسم.»
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: