فرانک دی ‌بوئر ،‌ سرمربی جوان آژاکس:

بازیکن باید از مربی حساب ببرد

فرانک دی‌بوئر یکی از محصولات پرشمار آکادمی جوانان باشگاه آژاکس حدود 6 ماه است که سرمربی آژاکس شده و در واقع به محل رشد خود بازگشته است.
کد خبر: ۴۰۵۹۳۶

اگر آژاکس امسال در رقابتی نزدیک با تیم توئنته یک پای قهرمانی در لیگ هلند بود و به شکل تقریبا موفقی کوشید تا سلطه تیم‌های تازه اوج گرفته‌ای همچون همین رقیب ـ توئنته ـ و الکمار را در این لیگ (موسوم به Eredvisie)‌ بشکند و از نو قهرمان شود تا حد زیادی نتیجه جاافتادن دی‌بوئر در پست و سمت تازه‌اش بود.

ببینیم فرانک دی‌بوئر که 12 سال پیراهن ملی هلند را بر تن کرد و در جام ملت‌های اروپا 2000 و 2004 نیز به میدان آمد و در اواخر دوران بازیگری‌اش برای گالاتاسرای در لیگ ترکیه هم توپ زد، درباره ایده‌آل‌های کنونی خودش و شرایط آژاکس و سایر مسائل ورزش فوتبال و خبرسازان آن چه می‌گوید.

2 سال پیش در حالی که مربی تیم جوانان آژاکس بودید، به صراحت گفتید که برای هدایت تیم اصلی باشگاه هم چیزی کم ندارید. 6 ماه بعد از تصدی این حرفه آیا همان نگاه را دارید؟

تجربه کردن عملی و حقیقی این پست چیز دیگری است و طبعا تا این اتفاق نمی‌افتاد، نمی‌توانستم دشواری‌های این حرفه را به درستی و به طور کامل لمس کنم. با این حال برداشت و احساس من در این مورد همانی است که قبل از تصدی این حرفه بود و معتقدم جوهره و قدرت درونی این کار را دارم و مقابل آن کم نمی‌آورم. به هر حال حدود 5 سال پیش بود که کار آموختن مربیگری و حضور در کلاس‌های آن و کسب مدارک لازم را شروع کردم. در آن زمان ترجیح می‌دادم فقط با جوان‌ترها کار کنم، چون بیشتر آموزش‌پذیر هستند و مثل یک خمیر به شکل‌های مختلف درمی‌آیند. معتقد بودم که در این حرفه باید قدم به قدم بالا آمد و ابتدا چند سال در رده سنی جوانان کار کرد و سپس به رده بزرگسالان رسید و طبعا در این مسیر پرتجربه شد و به سطوح لازم رسید. تصورم این بود که این پروسه و ارتقا از سطح مربی جوانان به مربی بزرگسالان حداقل 5-4سال زمان خواهد برد، اما به خاطر شرایط خاصی که در آژاکس پیش آمد، از من بسیار زودتر از این خواستند که حائز این سمت شوم و من هم قبول کردم.

آیا این ترس را نداشتید که به دلیل کامل نشدن پروسه مورد اشاره کم بیاورید و قادر به حل مشکلات و تامین نیازها در سطح بزرگسالان نشوید؟

ابتدا این را بگویم که سرمربی شدن در باشگاه‌های بزرگ مثل آژاکس دشواری‌های عظیمی دارد که سرآمد آنها توجه افراطی رسانه‌ها به فرد حائز این سمت و قرار داشتن آن به طور دائمی زیر ذره‌بین مردم و رسانه‌هاست. همین مساله کار را چند برابر سخت‌تر می‌کند. این کار در قیاس با هدایت جوانان، امری به کلی متفاوت و انگار مربوط به سیاره دیگری است. برای موفقیت در این حرفه باید برنامه‌هایی بسیار دقیق و ظریف داشته باشید و از هیچ چیز غافل نشوید. حتما دستیاران خوب و متعددی هم داشته باشید تا هریک گوشه‌‌ای از این کار بزرگ را بگیرند. با این حال در یک سری موارد فرق زیادی بین هدایت جوانان و رهبری بزرگسالان نیست و یک قسمت این قضیه به کدهای کاری موجود و جاری در آژاکس برمی‌گردد که باید از سوی همگان ازجمله خود من رعایت و اجرا شود و فقط تا یک حد معین می‌توان در آن انعطاف و تغییر به وجود آورد. بر این اساس ما شیوه‌های تمرینی و مدیریتی تقریبا واحدی در برخورد با رده‌های سنی مختلف در آژاکس داریم و چون قرار است این بچه‌ها در نهایت عضو تیم اصلی باشگاه و مجری همان روش‌هایی شوند که اینک توسط تیم اصلی به اجرا درمی‌آید، من نیز در راهی مشخص گام برداشته و دچار خدشه و ابهام آشکار و بزرگی در کارم نشده‌ام.

یک‌تفاوت عمده بین سیستم‌های تمرینی جوانان و بزرگسالان، طول مدت و شدت تمرینات است که در مورد رده بزرگسالان جدی‌‌تر و وسیع‌تر است و بحث انطباق‌پذیری و تلاش برای تقابل با سیستم بازی حریف بعدی طبعا بیشتر برای تیم اصلی باشگاه مناسبت و موضوعیت دارد تا برای تیم‌های رده‌سنی پایه باشگاه. در تیم الف باشگاه محکوم به پیروزی هستید و اصلا شما را برای این کار آورده‌اند حال آن که رده‌های سنی پایه، محل آزمون و خطاست و باخت‌ها آنقدر بدخیم نیستند که شکست‌های رده‌ سنی بزرگسال هستند. باید تاکید کنم که هدایت تیم اصلی باشگاه فقط به مسائل و دستاوردهای فنی بر نمی‌گردد و باید حتما بسیاری از ملاحظات و روابط و سیاست‌ها را وارد کارتان کنید و هر چه باشگاه‌تان بزرگ‌تر و معروف‌تر، این سیاست‌ها سخت‌تر و خطرناک‌تر خواهند بود.

از مربیانی که پیشتر با آنها کار کرده بودید و به واقع شاگردشان بودید چه چیزها یاد گرفته‌اید که اینک عصای دست شما باشند؟

همیشه کوشیده‌ام در برخورد با مشکلات کنونی‌‌ام خودم را در شرایط و جایگاه مربیان قبلی‌ام قرار دهم و در ذهنم تصور و بررسی کنم که اگر مربی‌ام با همین مشکل مواجه می‌شد، چه می‌کرد و راهکارش چه می‌بود.

این ارتباط همیشه آموزه‌های گاس هیدینک بزرگ در زمینه برخورد مدیریتی او با تک‌تک افراد تیم و برت فن مارویک در طراحی‌های کلی و سازماندهی مسائل فنی تیم در ذهنم هست و از آنها بهره می‌گیرم. با لوییس فان خال نیز در این دکترین او همپا و موافق‌ام که یک تیم باید هر هفته قدمی در راه پیشرفت تاکتیکی بردارد و هر چیزی را به سقف و مرز آن برساند و مثل یک برکه راکد نباشد. این بسیار مهم است که در طول هفته چطور تمرین می‌کنید. سختگیر و واقع‌گرا هستید یا تیم را در یک حالت راحتی کاذب و بدون فشار تمرین می‌دهید زیرا هر مسابقه‌ای در پایان هفته محصول کاری است که در طول هفته انجام داده‌اید. شاید من شاگرد خلف فان‌خال باشم زیرا مثل او معتقدم شاگردانتان باید همیشه به شما احترام بگذارند و نوعی ترس از شما داشته باشند زیرا بدون این خصلت‌ها کار آن طور که باید پیش نمی‌رود.

خودتان هنوز میانسال هستید و پیر نشده‌اید اما اخیرا گفته بودید در سر و کله زدن با بازیکنان جوان قدری مشکل دارید.

به من حق بدهید زیرا جوانان امروزه به کلی متفاوت با نسل‌های قبلی هستند و هر سال نیز این امر تشدید می‌شود و جوان‌ترها به سبب فرآیندهای زندگی مدرن مثل کامپیوتر و اینترنت و امثال آن، از ما دور و دورتر می‌شوند و قانون‌پذیر هم نیستند. زمانی که من جوان و کارآموز این رشته بودم نیز مسائل جنبی و موارد مربوط به علم‌اندوزی و تفریح جوانان زیاد بود، اما ما همیشه خودمان را در قالب‌های لازم قرار می‌دادیم و حتی بیشتر از حد نیاز تمرین می‌کردیم، اما جوانان امروز در بند این قضایا نیستند و از هر فرصتی برای فرار از تمرینات سود می‌جویند و دل به کار نمی‌دهند. نوجوانان امروز از برخی جهات اسباب‌ تاسف و با احساس مسوولیت بیگانه‌اند. راه دوری نرویم. دختر خودم که اینک 11 ساله است اولین چیزی که در 9 سالگی‌اش از من خواست، موبایل بود. این روزها هیچ فوتبالیست جوانی را بدون دو، سه موبایل و یکی دو ماشین آخرین مدل نمی‌بینید، احساس مسوولیت چیزی است که فراتر از من به عنوان مربی یک تیم فوتبال، جامعه باید به‌عنوان یک مدرس اجتماعی به بچه‌ها تفهیم و تدریس کند که متاسفانه در دنیای غرب خبری از این قضایا نیست.

یکی از توصیه‌ها و دستورهای کاری‌تان به شاگردانتان در آژاکس این بوده که راحت و بدون استرس بازی کنند و از فوتبال لذت ببرند، اما این یک شعار به نظر می رسد و راهکار عملی و قابل اجرا برای رسیدن به این مهم چه بوده است؟

فرانک دی‌بوئر: با جوانان امروز بسختی کنار می‌آیم. هر کدام دو سه موبایل دارند و یکی دو اتومبیل آخرین مدل زیر پایشان است و دل به تمرین نمی‌دهند

حتی در حرفه‌ای‌ترین و فشرده‌ترین مسابقات فوتبال و آنجا هم که حساسیت‌ها حکم می‌رانند و بی‌انصافی‌ها حرف نخست را می‌زنند، در درجه اول بینندگان به دنبال یک فوتبال زیبا و تهاجمی‌اند و برای این منظور باید راهکارهای متفاوتی داشت و ترسو نبود. اولین اصل برای اجرای فوتبالی از این دست تصاحب توپ و در اختیار داشتن کنترل بر میدان و مالکیتی بیشتر از حریف در اکثر اوقات است. ولی این نیز به تنهایی کافی نیست. شما باید فن حرکت سریع از عقب به جلو و تبدیل از حالت دفاع به حمله را بشناسید و هر حرکتی را در این ارتباط با بیشترین سرعت انجام بدهید تا حریف فرصت بازیابی خود را نداشته باشد. اولین چیزی که در مدارس فوتبال آژاکس آموزش داده می‌شود، همین تاکتیک‌ها و رویکردهاست. این که چگونه از خط دفاع و از نقطه اول به سمت جلو به حرکت درآیید و پله به پله جلو بروید. مثل آجرهایی که روی هم چیده می‌شود تا یک عمارت بنا شود. برای این منظور در امر آموزش باید بسیار دقیق و پرکار و باحوصله باشید و بچه‌ها را ریز به ریز جلو ببرید. وقتی استرس‌ها از اذهان بازیکنان پاک و محو شود و همه توجیه شوند که فرصت و امکان کار و تلاش را دارند و فتح یک مسابقه به هر قیمتی هدف باشگاه نیست.

آنها می‌توانند مجری همان فوتبالی باشند که باشگاهشان می‌طلبد و برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی کرده‌‌اند. وقتی تیم اصلی را در دست گرفتم متوجه شدم سیستم‌های کاری مارتین یول ـ مربی آژاکس قبل از انتصاب دی‌بوئر ـ هرچند خوب و محترمانه بود و فتح جام حذفی هلند را هم در پی داشت، اما طبق سنن و اصول قدیمی آژاکس و براساس فلسفه و رویکردهای همیشگی در این باشگاه مبتنی بر ارائه فوتبالی راحت و تهاجمی و زیبا نیست. سیستم‌های او باعث شده بود مدافعان کناری ما بندرت جلو بروند در نتیجه پیستون به معنای واقعی کلمه نداشته باشیم و توپ‌ها با ارسال بلند مدافعان وسط به سمت جلو شوت شود بدون این که خلاقیتی در این کار باشد. به واقع توپ‌سازی چندان از منطقه پشتی زمین انجام نمی‌شد و حرکات اصلی توسط هافبک‌ها و در شرایطی طراحی و اجرا می‌شد که به سبب دیر رسیدن توپ به آنها و نبود یک مقدمه برای این قضیه شانس و احتمال توفیق این حرکات کاهش می‌یافت و بازی تهاجمی چیزی نمی‌شد که باید باشد. این با روش‌ کاری مرسوم در آژاکس فرق می‌کرد و طبعا من آن را عوض و به اصول همیشگی که شروع بازیسازی و حمل توپ و طراحی حرکات با مدافعان است، رجعت کردم. این باشگاه قدیمی من است و بنابراین من اصول کاری آن را بهتر از مربیان جذب‌شده از خارج از باشگاه می‌شناسم. برای اجرای اصل تهاجم و داشتن فوتبالی رو به جلو و زیبا باید اصول مرسوم و قواعد مدرن آن و البته فلسفه و دکترین آژاکس را بشناسید و ادغامی از آن را به اجرا درآورید و این کاری است که من در دست اقدام دارم و فصل بعد نسخه کامل‌تر و بهتری از آن را از سوی شاگردانم خواهید دید.

حتما بارسلونای مدرن و چشم‌نواز که 3 سال است توسط هم‌تیمی سابق‌تان پپ گواردیولا هدایت می‌شود، یک الگوی مناسب در این راه برای شماست.

قطعا همین‌طور است اما ما ابزار آنها را چه به لحاظ پرسنل و چه از نقطه‌نظر مالی نداریم. این‌که آنها بهترین پرسنل و نفرات را دارند هم محصول پرورش وسیع نوجوانان در مدارس فوتبالشان (موسوم به لاماسیا)‌ است و هم مولود سرمایه عظیمی که با آن می‌توانند امثال ماسکرانو، آفلای، ابراهیموویچ، آدریانو و ویا را طی سال‌های اخیر بخرند، در این زمینه دست‌های ما بسته است و امکانات آنها را نداریم. با این حال ما از نظر شیوه‌های بازی کاملا از بارسا تبعیت و گونه و مدلی از آن را اجرا می‌کنیم. بارسلونا به این سبب می‌تواند در برابر هر حریفی مالکیت توپ و میدان را در اختیار داشته باشد که حداقل 9 ـ 8 نفر از بازیکنان‌شان در ترکیب ثابت تیم کار فنی بسیار بالایی دارند و قوه حمل توپ‌شان در سطح عالی است. در این سیستم داشتن 2 گوش کلاسیک و سنتی به کار نمی‌آید و باید مهاجمانی سیار و دائما در حال حرکت داشته باشید و تحرک دائمی در بین تمام اعضای تیم‌تان به چشم بخورد، عده‌ای معتقدند مالکیت توپ دیگر به درد نمی‌خورد و انرژی اضافه‌ای که صرف حفظ و حمل آن می‌شود، تیم را فرسوده و رقیب را در نهایت مسلط بر امور می‌کند اما اگر می‌خواهید مثل بارسلونا بازی کنید، باید مالکیت توپ را هم در اختیار داشته باشید و در همه نقاط زمین پرس کنید و فضای حیاتی حریف را بگیرید. شیوه بازی بارسلونا بدون تملک توپ قابل اجرا نیست و هرچند اجرای آن انرژی عظیمی را از تیم می‌گیرد ولی گواردیولا ظاهرا ابزار انجام آن را دارد و در کارش موفق هم هست و به‌تبع آن دلیلی برای تغییر دادن آن نمی‌بیند.

گواردیولا هم مثل خودتان در زمان جوانی یک بازیکن عالی بود و در نتیجه این‌گونه بازیکنان به محض منصوب شدن به عنوان مربی با احترام و تایید بازیکنان تیم مواجه می‌شوند. آیا شما این را یک نیاز و اصل برای فوتبال کنونی می‌دانید؟

احترامی که گفتید قطعا وجود دارد و بازکننده راه‌هاست اما فقط دو سه هفته اعتبار دارد. بعد از آن به کیفیت کارتان و غنای تدابیرتان نگاه می‌کنند و به این‌که چه تاکتیکی دارید و اگر اینها را نداشته باشید و در جوانی توپ طلا را هم برده باشید، دفع‌تان می‌کنند. از طرف دیگر برای تبدیل شدن به یک مربی بزرگ نباید حتما یک بازیکن مشهور بوده باشید. توفیق‌های اندک خوزه مورینیو، الکس فرگوسن و لوئیس فان‌خال در زمان بازیگری‌شان و تبدیل شدن‌شان به مربیانی بزرگ نشانگر همین مساله است. آنها هیچ‌یک در دوران بازیکنی به درجات بالایی نرسیدند، اما مربیانی بزرگ شده‌اند. بنابراین در درجه اول باید برنامه داشته باشید و به لحاظ فهم استراتژیک فوتبال و ادوات آن در سطحی بالا قرار گیرید.

برای خود شما مراتب و مراحل انتقال از مدارج یک بازیکن به مربی چگونه گذشته است و این کار را چطور انجام دادید؟

وقتی بازیکن هستید فقط به خودتان فکر می‌کنید زیرا باید وظایف‌تان را در قبال تیم از این طریق و با آماده نگهداشتن خودتان انجام بدهید اما زمانی که مربی می‌شوید، حکم و حالت یک پدر را برای کل نفرات تیم‌تان که بین 25 تا 30 نفر هستند پیدا می‌کنید و باید به همه امور آنها سرکشی و هرچیزی را بررسی کنید تا سرجایش باشد. باید مراقب باشید تا غذای رژیمی و درست بخورند و استراحت‌شان به اندازه باشد و حتی رویدادهای زندگی خصوصی و خانوادگی‌شان را مهار کنید تا جراحت روحی به آنها وارد نشود زیرا لطمات آن به تیم‌تان نیز می‌خورد. در این زمینه‌ها هموطن پیشکسوتم فان‌خال باز نمونه خوبی است. او همیشه می‌داند در زندگی بازیکنان تیمش چه چیزهایی روی می‌دهد و آنها را تحت کنترل دارد.

بر این اساس او همیشه با کلمات لازم با شاگردانش طرف می‌شود و در عین داشتن قاطعیت یک نظامی، حالت و نقش یک پدر را هم برای آنها ایفا می‌کند. برای من تبدیل‌شدن از یک همبازی به یک پدر طبعا آسان نبوده اما آن را تجربه‌ای جالب یافته‌ام.

شما به عنوان دستیار برت‌فان مارویک و کمک‌مربی اول تیم ملی هلند در جام جهانی 2010 شرکت داشتید و در کسب عنوان نایب‌قهرمانی شریک شدید در این‌باره بگویید.

ما قبل از شروع آن مسابقات هم گفته بودیم که هدف‌مان رسیدن به فینال و حتی فتح جام است اما عده‌ای فکر کردند ما مبالغه کرده‌ایم یا قصد شوخی داریم و فقط وقتی حقیقت را پذیرفتند که آن اتفاق واقعا افتاد. ما حتی می‌توانستیم فینال را هم ببریم اما روبن یکی دو موقعیت تک به تک ایده‌آل را در مقابل دروازه ایکر کاسیاس از دست داد و اسپانیا این بخت را یافت که در وقت اضافی بر ما غلبه کند. برای مسابقاتی به این بزرگی باید طرح‌ها و برنامه‌ریزی‌ مشخص و دقیقی داشته باشید و بدون حساب و کتاب و فقط براساس توانایی ذاتی‌تان به میدان نیایید.

سایت فیفا 
مترجم: وصال روحانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها