او اکنون خوشحال‌تر است

خانم یون فین اعتراف کرده است که برای راحت کردن پسرش گلن از عذابی که سال‌های سال آن را تحمل کرده و پایانی هم برایش وجود نداشت به ناچار او را به قتل رسانده و به قول خودش آزادش کرده است! 35سال حبس در انتظار این مادر است.
کد خبر: ۴۰۵۶۸۱

«می‌خواستم راحتش کنم. می‌خواستم از شر زندگی پر از عذابی که داشت رهایش کرده و طعم خوشبختی را نشانش دهم. پسرم در طول 11 سال زندگی‌اش هرگز شاد نبود و نتوانست مثل بقیه همسن و سالانش بخندد، لذت ببرد و «زنده» باشد. شرایط وخیم جسمانی که دچارش بود مثل خوره‌ای ذره ذره پیش می‌رفت و چیزی از او باقی نگذاشته بود. برای من، پسرم همه چیزم بود. عشق، لذت و آرامش، همه آن چیزی بود که من احتیاج داشتم و سال‌ها آن را از «گلن» پسرم می‌گرفتم، اما می‌دانستم زندگی برای او طعم دیگری دارد. مطمئنم روزها و شب‌ها برای پسری که به عقب‌ماندگی شدید ذهنی دچار است و از ده‌ها بیماری مختلف دیگر رنج می‌برد، جهنم است؛ جهنمی که پسرکم بدون کوچک‌ترین اعتراضی در آن زندگی می‌کرد، چون چاره‌ای نداشت. حقیقت را سال‌ها قبل قبول کرده بودم. گلن هرگز خوب نمی‌شد و نمی‌توانست حتی یک روز طعم زندگی عادی را بچشد و این موضوع مرا تا سر حد مرگ عذاب می‌داد.»

خانم «یون فین‌لی» 49 ساله از نظر تمام دوستان و آشنایان و حتی 2 فرزند 18 و 21 ساله‌اش زنی بسیار آرام و مهربان بود. او بعد از به دنیا آمدن کوچکترین فرزندش گلن همه وقت و انرژی‌اش را برای نگهداری کردن از او صرف می‌کرد. گلن 4 ساله بود که پزشکان ابتلا به مشکلات شدید مغزی در او را تشخیص دادند و نسبت به بهبودی اش برای همیشه قطع امید کردند. آنچه قطعی به نظر می‌رسید، احتیاج پسرک به مراقبت 24 ساعته و وابسته بودنش به مادر یا هر پرستار دیگری که می‌توانست همه دقایق را در کنارش باشد، بود که در نهایت سبب می‌شد گلن به مراقبت ویژه احتیاج پیدا کند. برای این کار هیچ کس به جز مادرش نمی‌توانست از روی عشق و محبت خالصانه داوطلب کمک شود و به همین خاطر هم یون فین لی همه 11 سال زندگی پسرکش را در چند قدمی او سپری کرد. اما مادری که از نظر همه افرادی که او و فرزندش را می‌دیدند عاشقانه پسرکش را دوست داشت، اکنون به اتهام قتل دستگیر شده است.

یون فین اعتراف کرده است که برای راحت کردن پسرش گلن از عذابی که سال‌های سال آن را تحمل کرده و پایانی هم برایش وجود نداشت به ناچار او را به قتل رسانده و به قول خودش آزادش کرده است.

اعترافی تلخ که اعضای هیات منصفه را در تصمیم‌گیری بشدت دچار مشکل کرده است و به خاطر آن حداقل 35 سال حبس، در انتظار مادری خواهد بود که 11 سال گذشته عمرش را تمام و کمال برای نگهداری کردن از مقتول گذاشته بود.

«وقتی گلن به دنیا آمد خیلی خوشحال بودم. مسافرت‌های بیش از اندازه شوهرم که خلبان بود باعث می‌شد وقت زیادی داشته باشم و وجود یک فرزند کوچک می‌توانست برایم مفرح باشد. گرچه وجود دختر و پسر دیگرم تا حدی روزها را برایم پر می‌کرد، اما عاشقانه بچه‌ها را دوست داشتم و اگر می‌توانستم دست‌کم 5 بار دیگر هم صاحب فرزند می‌شدم. اما با تولد گلن همه چیز تغییر کرد. اوایل متوجه شرایط ویژه پسرکم نشده بودیم. شاید نشانه‌ای هم وجود نداشت که بفهمیم او تا حد بسیار زیادی از لحاظ مغزی ناتوان است و عقب‌ماندگی شدید اکثر قابلیت‌ها را از او گرفته است. حدود 4 سال سن داشت که بعد از ده‌ها آزمایش مختلف و ویزیت انواع پزشکان شرایطش به طور کامل برایمان روشن شد. گلن هرگز نمی‌توانست فرزندی عادی برایمان باشد و بهبودی هم برایش وجود نداشت. شرایط بسیار بد جسمانی‌اش سبب می‌شد که احتیاج به مراقبت 24 ساعته داشته باشد و چاره‌ای جز استخدام پرستار خصوصی نبود. چند ماهی او را به پرستارهای مختلفی که از روی روزنامه و آگهی‌ها پیدا کرده بودم سپردم، اما همه آنها به شکلی آزارش می‌دادند و حاضر نبودم رفتارهای خشک و بی‌روحشان در برابر گلن را تحمل کنم. بالاخره یک روز تصمیم گرفتم خودم دست به کار شوم و با یاد گرفتن همه آنچه لازم بود در مورد یک کودک عقب‌مانده بیمار بدانم، کنترل اوضاع را به دست بگیرم. فکر می‌کردم توانایی‌اش را دارم که تا پایان عمر در کنار پسرکم بمانم و به هر شکلی که هست او را راهی اجتماع کنم. اما اشتباه می‌کردم. شاید برای من هم که از لحاظ روحیه زبانزد خاص و عام بودم، زندگی در کنار فرزندی که روز به روز حال بدتری پیدا می‌کرد به‌هیچ عنوان کار آسانی نبود و من بیش از اندازه از خود مطمئن بودم. حضور مستمر در کنار گلن، گرچه لذت داشت، اما به مرور روحم را فرسوده کرده بود و این را بعدها فهمیدم.»

جسد بی‌جان گلن 11 ساله که با استفاده از کمربند چرمی مادرش خفه شده بود روی تختی در هتل دورافتاده شهر «آیوا» کشف شد. ماموران پلیس با تلفن زن جوان که خودش را دختر خانم یون فین‌ لی معرفی می‌کرد و به شدت نگران مادرش بود راهی این هتل شده و با صحنه‌ای مواجه شدند که باور کردن آن مشکل به نظر می‌رسید. یون فین لی بدون هیچ احساسی در چشمانش در کنار جسد پسرکش که روی تخت به آرامی خوابیده بود نشسته و به او خیره شده بود. تنها پاسخی که این زن در برابر حجم زیاد سوالات به ماموران داد، زمان قتل گلن بود که 36 ساعت قبل اعلام کرد و بعدها پزشکی قانونی نیز آن را تایید و در پرونده ثبت کرد. هنگام حضور ماموران در اتاق، دو دست و پاهای این مادر افسرده از جای خراش‌های عمیق تیغ که به قصد خودکشی صورت گرفته بود بشدت مجروح بودند و به همین خاطر او بلافاصله به بیمارستان منتقل شد. ظاهرا نامه خودکشی که مادر 49 ساله برای دخترش به جا گذاشته بود او را بشدت نگران کرده و ماموران را به محل حادثه کشانده بود. گلن بی‌گناه ساعت‌ها قبل بر اثر خفگی جان سپرده بود و مادرش که سعی در انکار جرمش هم نداشت بعد از مداوا، راهی دادگاه شد تا در مورد انگیزه‌اش به سوالات پاسخ دهد. «سال‌ها که می‌گذشت، نگهداری کردن از پسرم سخت و سخت‌تر می‌شد. او بزرگ‌تر شده بود و جثه‌اش به اندازه سابق کوچک و سبک نبود. حمام و دستشویی بردن پسرکی که هیچ کنترلی روی خودش نداشت کاری بود که گاهی تا روزی 3 بار مجبور به انجامش بودم. گلن، 8 ساله بود که شوهرم مرا ترک کرد و فرزندانمان را هم با خودش برد. با رای دادگاه، در حالی که می‌دانستم به تنهایی نمی‌توانم از پس نگهداری کردن از پسر معلولم بر بیایم ضمانت گلن به من سپرده شد و از آن لحظه به بعد بود که او واقعا دیگر بجز من هیچ‌کس را نداشت تا حتی آبی به گلویش بریزد. طلاق گرفتن از شوهرم سبب شد به ناچار در هتل‌های مختلف زندگی کنم، چون پولی برای اجاره خانه نداشتم و از سوی دیگر ریخت و پاش‌های پسرم و رسیدگی به وضعیتش برای من که هیچ کمکی هم نداشتم غیرممکن بود و زندگی در هتل‌ها لااقل این خوبی را داشت که تا یک یا دو ماه بدون نگرانی از وضعیت بهداشتی اطرافم همه زمانم را به پسرم اختصاص می‌دادم و شخص دیگری باید اتاق را نظافت می‌کرد. گرچه معمولا بعد از چند هفته به خاطر حجم زیاد لباس‌های کثیف و انواع و اقسام مشکلاتی که در اتاق به وجود می‌آمد ما را از هتل بیرون می‌انداختند و باید به جای دیگری نقل مکان می‌کردیم. در میان همه این مصیبت‌ها، نگاه ناراحت و همیشه محزون گلن از هر چیز برایم سخت‌تر و ناگوارتر بود. از این که می‌دیدم رنج می‌کشد در عذاب بودم و هیچ‌کاری از دستم بر نمی‌آمد که بتواند وضعش را بهتر کند. رفتار دیگران و واکنش‌‌هایشان را خیلی خوب می‌فهمید و به همین خاطر عذاب بیشتری می‌کشید. هر بار که از هتل‌ها اخراج می‌شدیم نگاهی پر از شرمساری به من می‌انداخت و انگار می‌دانست وضعیتش زندگی را برای هردویمان سخت و ناگوار کرده است. نگاهش جانم را آتش می‌زد و سعی می‌کردم هر طور شده شرایط را برایش راحت‌تر کنم، اما راهی وجود نداشت. می‌دانستم بهبودی برایش نیست و امیدوار بودن بی‌فایده است هر چقدر بیشتر دوستان و اطرافیانم از من به عنوان مادری فداکار که دو فرزند دیگرش را رها کرده و 11 سال همه وقتش را صرف پسرک عقب‌مانده‌‌اش کرده است، تعریف می‌کردند، بیشتر از خودم متنفر می‌‌شدم چون می‌دانستم هیچ‌کاری از دستم بر نمی‌آید و سرویس دادن و نگهداری کردن از پسرکم کمترین کاری بود که آن را پذیرفته بودم. آرزو داشتم او تنها یک قدم پیشرفت کند، اما همان‌طور که پزشکش سال‌های قبل گفته بود، وضعیت نه‌تنها بهتر نمی‌شد بلکه از بسیاری جهات روبه وخامت می‌گذاشت. خسته شده بودم و این خستگی بالاخره مرا به نقطه پایان رساند.» خانم یون فین لی که هنگام وقوع جرم از لحاظ عقلی در صحت کامل به سر می‌برده همه اتهاماتش را پذیرفته و هر حکمی را قبول می‌کند. او مدعی است، لحظه‌ای که قتل پسرک بی‌گناهش را رقم زده برای اولین بار لبخندی روی لب‌هایش دیده و این ابراز رضایت، برایش کافی بوده است. تنها ناراحتی این زن، عدم موفقیتش در اقدام به خودکشی عنوان شده که اگر آن هم طبق نقشه پیش می‌رفت این زن میانسال دیگر نیازی به توجیه رفتارش نداشت. اتفاقی که رخ نداد و او به عنوان قاتل فرزندش باید سال‌های پشت میله‌های زندان به رفتار بی‌رحمانه‌اش بیندیشد. «اگر من هم موفق می‌شدم خودکشی کنم هر دو به بهشت می‌رفتیم. می‌دانم که او در آنجا پسری سالم است که دیگر به مراقبت‌های ویژه دائمی احتیاج ندارد و کسی نیست که او را با انگشت نشان بدهد و مسخره کند. او اکنون خوشحال‌تر است و من هم برای همین راضیم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها