تله‌فیلم‌های «شرکت» و «همه افتادگان» جمعه‌ از شبکه‌های 1 و 4 سیما روی آنتن رفت

جذابیت‌های پنهان جنایت

حتما بارها پیش آمده که بی‌حوصله جلوی تلویزیون نشسته باشید و شبکه‌ها را به دنبال پیدا کردن یک برنامه دیدنی عوض کنید، در این حین به طور تصادفی یکی از سکانس‌های یک فیلم را ببینید، جذب آن شوید و روی همان شبکه متوقف شوید. بعضی وقت‌ها کششی که یک سکانس برای مخاطب ایجاد می‌کند می‌تواند او را تا آخر داستان بکشاند. تله‌فیلم «شرکت» به کارگردانی احمد دیری ـ که روز جمعه از شبکه یک سیما پخش شد ـ از همان ابتدا با نشان‌دادن یکی از صحنه‌های کلیدی فیلم، کنجکاوی بیننده را در مورد گذشته و آینده شخصیت‌‌‌های معرفی‌شده برمی‌انگیزد.
کد خبر: ۴۰۵۵۳۵

شرکت، اتفاق‌افتادن یک جنایت در زمان حال را نشان می‌دهد و سپس با یک فلاش‌بک طولانی نشان می‌دهد که چطور زمینه این اتفاق در گذشته فراهم شده است.

البته به نظر می‌رسد در این جنایت آدم یا عامل دیگری هم دست داشته؛ چون شواهد نشان می‌دهد ماجرا به همان سادگی که پیش‌بینی شده بود، نیست. این شروع کوبنده و تاثیرگذار، شبیه فیلم‌های کلاسیک سینماست، وقتی فضای دلهره‌آور یک جنایت با فضای خفقان‌آور و ترسناک یک سوال بی‌پاسخ می‌آمیزد. فضای تاریک، آینده نامعلوم، احساس عدم امنیت و سردرگمی شخصیت‌ها از همان ابتدا ‌همراه داستانی که به نظر می‌رسد پیچیده باشد، به بیننده منتقل می‌شود.

با شروع فلاش‌بک، فضای یک شرکت معمولی را می‌بینیم که به خاطر رویارویی با مشکلات مالی، در آستانه فروپاشی است، اما هنوز دست‌اندرکاران آن به هر نحوی سعی در جلوگیری از از هم پاشیدگی آن دارند. از همان ابتدای فلاش‌بک می‌فهمیم قرار است شاهد باشیم که چطور این فضای بی‌ثبات ولی آرام به یک جنایت ختم می‌شود.

نیمه اول داستان، تا وقتی که جنایتی اتفاق نمی‌افتد، سیر طبیعی خودش را طی می‌کند، اما بعد از اتفاق‌افتادن جنایت، غافلگیرکردن مخاطب اصل ماجرا می‌شود. در حالی که تمام عناصر اتفاق، به شما کسی را به عنوان خاطی معرفی می‌کند، اتفاق یا سرنخی به شما می‌فهماند که اصلا ماجرا چیز دیگری است. این غافلگیری‌ها تا انتهای داستان و قسمت گره‌گشایی ادامه می‌یابد.

تشخیص این که واقعا مقصر چه کسی است، تا قسمت گره‌گشایی به صورت گمانه‌زنی‌های شکست‌خورده ادامه پیدا می‌کند و با گره‌گشایی بیننده مجبور می‌شود هم همراه با فیلم و هم در ذهن خودش داستان را دوباره مرور کند تا منطق آن را دریابد.

تله‌فیلم شرکت از نظر داستان‌پردازی و شخصیت‌پردازی نسبتا قوی عمل کرده و از پس یکی از خصوصیات فیلم‌های معمایی که ایجاد گره و تردید است، به خوبی برآمده است.

برخلاف آنچه در تله‌فیلم مرسوم است، در شرکت از حضور بازیگران باسابقه و شناخته‌شده استفاده شده است. 4نقش اصلی بر عهده مجید مظفری، محمد حاتمی، فریدون محرابی و لعیا زنگنه است که هر کدام به واسطه بازی‌های قبلی‌شان برای بیننده شناخته شده هستند. حضور همین بازیگران تضمینی است برای این که انتظارمان از بازی‌ها برآورده شود.

از کنار هم قرار گرفتن تمام این عوامل، شرکت با ساختاری استاندارد، داستانی پیچیده و تفکربرانگیز، بازی‌هایی قابل دفاع و میزان جذابیتی نسبتا بالا به بیننده ارائه شد که می‌توان آن را از نمونه‌های موفق‌گونه تله‌فیلم به حساب آورد.

داستان‌های موهوم

آیا می‌توان یک فیلم خوب که اکثر بازی‌هایش خوب نیست را دوست داشت؟ درست مثل این که یک قصه خوب را از زبان کسی بشنوی که کوچک‌ترین احساسی (و شاید هم کوچک‌ترین درکی) نسبت به چیزی که می‌خواند، ندارد.

تله‌فیلم همه افتادگان به کارگردانی بهرام عظیم‌پور، تلفیقی است از 3 داستان درگیرکننده و چهار پنج بازی دافعه‌برانگیز.

این تله‌فیلم داستان 3 زندگی مختلف را در 3 اپیزود جدا از هم به تصویر می‌کشد. این سه زندگی در یک زمان و یک مکان جریان دارند، یک شب تا صبح در یک هتل مه‌گرفته در شمال، اما به موازات هم پیش نمی‌روند. تنها برخورد این آدم‌ها با هم است که نشان‌دهنده همزمانی این داستان‌هاست.

یکی از مهم‌ترین خصوصیات همه افتادگان تصویرسازی عالی آن است. هتلی که محل اتفاق افتادن هر سه داستان فیلم است، با فضایی مرموز و مه‌گرفته، انگار از لابه‌لای آثار آگاتاکریستی بیرون کشیده شده است. فضای نمناک، سرد، ساکت و غم‌انگیز هتل، انگار این آمادگی را دارد که بستر هر اتفاق ناخوشایندی باشد. این فضاسازی بسیار زیبا و درست انجام شده طوری که بیننده اگر بخواهد می‌تواند خودش را تصور کند در اتاق‌های نمور این هتل انتظار یک اتفاق را می‌کشد.

اپیزود اول؛ باد: بازی‌های سرد و بدون لحن و احساس بازیگران، حتی در صحنه‌هایی که قرار است فریاد بزنند یا پرده از رازی بردارند، نیمی از جذابیت فیلم را قربانی کرده است. با این که فضاسازی مناسب که با این اپیزود به بیننده معرفی می‌شود، کاملا او را همراه می‌کند، بازی‌ها او را پس می‌زنند، اما داستان علاوه بر جذابیت کافی، این پتانسیل را هم دارد که داستان یک تله‌فیلم طولانی‌تر باشد. در واقع کارگردان از گزافه‌گویی پرهیز کرده و شرافتمندانه اصل داستان را تعریف می‌کند.

برعکس بازی‌های ضعیف، شخصیت‌پردازی قوی این اپیزود که بدون بزرگ‌نمایی انجام شده در پایان فیلم خودش را نشان می‌دهد، جایی که کیسه پول‌هایی که می‌توانست مشکل این زوج جوان را حل کند، توسط زن به آتش انداخته می‌شود و آنها هرگز نمی‌فهمند که ناخواسته چه فرصتی را از دست داده‌اند و چطور جلوی تغییر سرنوشت‌شان را گرفته‌اند. اینجاست که واقعا مخاطب با شناختی که از این زوج و مشکل مالی آنها دارد، نسبت به آنها احساس دلسوزی و همدردی می‌کند.

اپیزود دوم؛ میانسالی: در اپیزود دوم است که مشخص می‌شود نوع بازی‌ها بیشترین آسیب را به فیلم زده است. کاظم هژیرآزاد، یکی از بازیگران این اپیزود، بازیگر کارکشته‌ای است و گناه بازی سرد و بی‌روحش در این فیلم را نباید به حساب او نوشت.

با توجه به سابقه‌ای که از این بازیگر دیده‌ایم، به این نتیجه می‌رسیم که انگار این خواسته کارگردان است که بازی‌ها بیشتر غیرحرفه‌ای باشند، طوری که اصلا نتوان با آنها ارتباط برقرار کرد، اما مهم‌ترین خصوصیت این اپیزود شخصیت‌پردازی بسیار خوب آن است به طوری که انگار در واقعیت، روبه‌روی یک زن و شوهر میانسال که با هم اختلافات بسیاری دارند، آینه‌ای گذاشته شده باشد و رفتارشان را منعکس کند. اگر قرار بود که دیالوگ‌ها کمی آشناتر و طبیعی‌تر بیان شود، شاید این اپیزود بی‌اتفاق، می‌توانست جذابیت بیشتری پیدا کند.

اپیزود سوم؛ گودال: وقتی حالات چهره و لحن دیالوگ گفتن امیر آقایی و الهام پاوه‌نژاد، بازیگران این اپیزود را می‌بینیم دیگر خیالمان راحت می‌شود. بازی این دو بازیگر، نشان می‌دهد که چطور می‌توان سرد، عبوس و بی‌احساس بازی کرد، بدون این که بیننده حس کند که بازیگر نسبت به نقشش بی‌تفاوت و مسوولیت‌ناپذیر است.

داستان اپیزود گودال از 2 اپیزود دیگر پیچیده‌تر و سردرگم‌تر است. هیچ وقت حرفی از نسبتی که شخصیت‌های داستان با هم دارند به میان نمی‌آید و ما واقعا نمی‌دانیم که چه اتفاقی منجر به جنایت شده است. تنها برشی از یک زندگی را می‌بینیم، برشی که در آن قتلی اتفاق می‌افتد. از گذشته و آینده شخصیت‌های داستان هم هیچ چیز نمی‌دانیم.

در این شرایط به نظر می‌رسد مساله همذات‌پنداری منتفی است، اما وقتی جسد بی‌جان مرد را می‌بینیم، بدون این که بدانیم چرا به قتل رسیده (با این که به نظر بی‌گناه هم نمی‌آید) برایش ناراحت می‌شویم. این یعنی او را همان‌طور که بود پذیرفته‌ایم یا در هر صورت آنقدر با او ارتباط برقرار کرده‌ایم که دیدن جسد او منقلب‌مان کند. وقتی یک سریال چند قسمتی، با این که ریزترین جزئیات یک زندگی را نشانمان می‌دهد، نمی‌تواند چنین تاثیری روی بیننده بگذارد، مسلم است که ایجاد چنین تاثیری در یک اپیزود کوتاه و در عرض چند دقیقه، شاهکار است!

سیاهی و اندوهی که در «باد» شروع شده بود و در «میانسالی» ادامه داشت، با «گودال» به اوج می‌رسد و مخاطب در همین اوج رها می‌شود. حتی در پایان این اپیزود، در جمع‌بندی سرنوشت شخصیت‌های دیگر داستان، آنها را هم سرگشته و رهاشده می‌یابیم.

به عنوان جمع‌بندی می‌توان گفت همه افتادگان هرچه نباشد، داستانی عمیق و تامل‌برانگیز دارد، روابط و شخصیت‌هایی زنده و آشنا و فضایی بسیار واقعی و تأثیرگذار، اما بازی‌های سطحی و بدون جذابیت، ضربه جدی به آن زده است.

شروینه شجری کهن / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها