خاطره

در تعقیب خلافکاران

ماجرایی که برایتان می‌فرستم مربوط به سال ها قبل است. آن موقع‌ها از روستای محل زندگی‌ام برای استخدام به تهران آمدم. آزمونی بود که هزاران نفر در آن شرکت می‌کردند. با تلاش فراوان توانستم بین 300 نفر اول برگزیده شوم و به استخدام درآیم. ماه‌ها آموزش به پایان رسید و بعد از فارغ‌‌التحصیلی به یکی از ادارات در تهران منتقل شدم.
کد خبر: ۴۰۴۰۴۲

در آن موقع بخاطر راحتی برای رفتن به محل کار یک خودروی سواری خریدم و از آن برای سرزدن به خانواده‌ام هم استفاده می‌کردم.

یکی از روزها که مشغول مطالعه روزنامه بودم، درصفحه نیازمندی‌ها به یک آگهی برخوردم که شریک سرمایه‌گذار نیاز داشتند. با شماره تلفن داده شده تماس گرفتم و بعد از پرس وجو تصمیم گرفتم خودروی خود را فروخته و پول آن را جهت سرمایه‌گذاری در آن شرکت به حساب واریز کنم. عده‌ای از مردم هم مانند من چنین کاری کرده بودند.

پس از چند ماه که منتظر سود سرمایه‌گذاری خود بودم، متوجه شدم از سود خبری نیست. چند روز پشت سر هم به شرکت مربوطه مراجعه کردم که دیدم فقط وعده و وعید داده می‌شود. از دور که به احوالات شرکت و مدیران آن دقت کردم به مدیرعامل شرکت مشکوک شدم. زنگ خطر برایم به صدا درآمده بود.

از آن پس دنبال سرنخ بودم که آدرس و شماره تلفن مدیران آنجا را به دست آورم. به طور ی که کسی متوجه نشود تمام مشخصات را برای خود یادداشت می‌کردم تا اگر لحظه متواری شدن مدیر شرکت نزدیک شد بتوانم از طریق آن سرنخ‌ها او را پیدا و سرمایه‌ خود را پس بگیرم. از قضا یک سال بعد حدس من درست از آب درآمد و آقای مدیر عامل، شرکت را تخلیه کرد و متواری شد.

اینجانب هم کارم را شروع کردم و با استفاده از مدارک و اسناد و سرنخ‌ها با کمک ماموران او را در یکی از شهرستان‌ها دستگیر و تحویل مراجع قانونی دادیم. پس از مدتی هم پول خود را گرفتم.

داستان آن طول و دراز است. هم‌اکنون بازنشسته شده و دوران استراحت خود را در شهر خود بابل می‌گذرانم. اما آن روز که چهره غافلگیر شده مدیرعامل را دیدم که دستگیر شد یادم نمی‌رود. باید مراقب بود که افرادی با شیوه های گوناگون در کمین‌اند اندوخته مردم را به یغما ببرند.

افسر بازنشسته راهوار

اسفندیار حسین‌زاده ـ بابل

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها