در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هفتمین جشنواره موسیقی نواحی ـ که از 24 تا 28 اردیبهشت در تهران و کرمان برگزار شد ـ فرصتی بود تا با کرد و ترک و لر و فارس و بوشهری و خراسانی همراه شوی؛ موسیقیشان را بشنوی و سوار بر بال موسیقی به شهرهای مختلف ایران سفر کنی. این در حالی است که قابلیتها و ظرفیتهای موسیقی محلی ناشناخته باقی مانده است. نوایی که میتواند برای گردشگران داخلی و خارجی، جذاب و دلنشین باشد و آنان را به سوی خود بکشاند؛ چراکه گوناگونی و تازگیای که در این گونه از موسیقی وجود دارد برای مخاطبان، جالب و شنیدنی است اما موسیقی بومی، نوای بینوایی است که از کمتر کوی و برزنی به گوش میرسد. بیشتر فعالان در این زمینه یا رهسپار دنیایی دیگر شدهاند یا به گوشهای رفته و در انزوا به سر میبرند. بخشیهای خراسان و عاشیقهای آذربایجان در این شمارند.
چند نفر مسحور تنبور علیاکبر مرادی شده و با دوتار استاد سمندری به سرزمین رویایی خیال سفر کردهاند؟ عاشیق حسن اسکندری را که میشناسد و چه کسی پای درد دل علی اکبر شکارچی نشسته است؟ چه کسی به خراسان سفر میکند تا عثمان خوافی برایش بنوازد یا به بمپور میرود تا شیرمحمد اسپندار، دونی برگوشه لبانش بگذارد و دونلی بنوازد؟ کدام تورگردان و راهنمای گردشگری، سیدمحمد ایری در بندر ترکمن را میشناسد و مسافرانش را برای دیدن ذکر خنجر به آنجا میبرد؟!
رضا مهدوی، رئیس مرکز موسیقی حوزه هنری است. کسی که موسیقی محلی را بسیار شنیدنی و جذاب میداند و میگوید: 14 قومیت در ایران زندگی میکنند و هرکدام آداب و رسوم و موسیقی خاص خود را دارند. قومیتهای گوناگونی که گردهم آمدنشان، به شکلگیری یک کنگره جهانی در زمینه موسیقی میانجامد؛ اما چقدر دنیا با موسیقی اقوام مختلف ایرانی آشناست و گروههای محلی تا چه اندازه در جشنوارههای بینالمللی شرکت میکنند؟
جامعه هنری از دیدگاه رضا مهدوی قدری بیرحم است: چه اشکالی دارد استادان برجسته موسیقی، ترانههای محلی را به زبان امروز درآورند و از نو تنظیم کنند؟ جوانان را جدی بگیرند و از آنها حمایت کنند؟
رئیس مرکز موسیقی حوزه هنری، گفتههای خود را با این پرسش ادامه میدهد که خوانندگان تا چه زمان میخواهند حافظ و سعدی و مولانا بخوانند؟ چرا کسی به ترانههای محلی توجه نمیکند؟ مردم و هنرمندان تا چه اندازه با خیامخوانی و شروهخوانی در بوشهر آشنا هستند و چگونگی نوروزخوانی در نقاط مختلف ایران را میشناسند؟
او در پاسخ به اینکه برگزاری جشنواره موسیقی محلی تا چه اندازه میتواند به گسترش اینگونه از موسیقی و جذب گردشگر کمک کند، آن هم زمانی که گرایش جوانان به پاپ و راک بیشتر است، میگوید: نمیتوان به بهانه اینکه ممکن است شمار مخاطبان این گونه از موسیقی کمتر از پاپ باشد از برگزاری جشنواره و گردآوری موسیقیهای محلی، خودداری کرد. اینگونه از موسیقی، قابلیتها و ظرفیتهای ناشناختهای دارد که باید کشف و معرفی شود. همچنین موسیقی نواحی میتواند گردشگران بسیاری را جذب کند به شرط آنکه برنامهای هدفمند برای این نوع موسیقی وجود داشته باشد.
عاشیقهای بیپناهپیشینهشان به روزگار شاه اسماعیل صفوی برمیگردد. از آن روزگار تا به امروز خوانده و نواختهاند. حماسهخوانان دلسوختهای که نه سازمان میراث فرهنگی، حمایتشان میکند و نه وزارت ارشاد؛ شایدبه همین خاطر است که یونسکو هم موسیقی عاشیقها را به نام آذربایجان شوروی ثبت میکند و نه ایران.
عاشیق حسن اسکندری، سالهاست که با ما از حماسه کوراوغلو و طاهر میرزا میگوید. به شهرهای مختلف ایران و کشورهایی چون روسیه و فرانسه و ایتالیا و آلمان سفر کرده تا صدای سازش را به گوش علاقهمندان برساند؛ صدایی که رفتهرفته آرام و آرامتر میشود و سفرهایی که باید سفر گردشگران خارجی به ایران را در پی داشته باشد؛ سفرهایی برای شنیدن موسیقی محلی این مرز و بوم.
عاشیق حسن اما به نقش مهم صدا و سیما در معرفی و حفظ موسیقی مقامی اشاره میکند و میگوید: صدا و سیما میتواند موسیقی فولکلور و مقامی را به درستی معرفی کند. امروز، نسل جوان آنگونه که باید و شاید این نوع موسیقی را نمیشناسد تا از آن نگهداری کند. از سوی دیگر جشنواره یا مراسمی برگزار نمیشود که بتوان در آن به معرفی موسیقی بومی به جوانان پرداخت.
اسکندری دلش میخواهد به شهرهای مختلف سفر کند و کنسرت بگذارد، اما برگزاری چنین برنامههایی بسیار پرهزینه است: اجاره سالن و انتشار بروشور و... بسیار پرهزینه و بهای بلیت، بالاست و درصد کمی از مردم میتوانند به دیدن برنامههای مختلف هنری بروند اما اگر سازمانهای دولتی، تدبیری در نظر بگیرند و برای مثال جایی را به عاشیقها اختصاص دهند تا به طور ثابت به اجرای برنامه بپردازند، خوب است و این هم راهی میشود برای رونق حضور گردشگران در شهرهای مختلف ایران.
توجه به موسیقی بومی از دیدگاه عاشیق حسن، نقش بسیار مهمی در جذب گردشگر دارد چرا که مردم، موسیقی را دوست دارند و از شنیدن آن لذت میبرند؛ از طرفی دلشان میخواهد با موسیقی هر منطقهای آشنا شوند.
به همین خاطر لازم است وزارت ارشاد، شهرداری یا سازمان میراث فرهنگی، فضایی را به نوازندگان و موسیقیدانها اختصاص دهند تا گردشگران هم بدانند پس از ورود به هر شهر و استان چگونه و کجا میتوانند با موسیقی آن منطقه آشنا شوند. برای مثال کسانی که به آذربایجان میآیند چطور میتوانند عاشیقها را ببینند و کجا میتوانند موسیقیشان را بشنوند؟! او خدا، طبیعت، عشق، شجاعت، پهلوانی و... را بنمایه شعر عاشیقها میداند و میگوید: آنچه عاشیقها اجرا میکنند در فرهنگ و افسانههای آنان، ریشه دوانده و از اینرو باید ثبت و ضبط شود؛ شعرهایی که بین عاشیقهای ایران و آذربایجان، مشترک است.
اسکندری، ثبت موسیقی عاشیقهای آذربایجان از سوی یونسکو را اقدامی مثبت ارزیابی و فکر میکند: مهم، حفظ این نوع موسیقی است چه به عاشیقهای آذربایجان شوروی تعلق داشته باشد و چه ایران؛ عاشیق، عاشیق است و از یک نوع موسیقی و شعر در کارهای خود، بهره میبرد اما آنچه ناراحتکننده است اینکه چرا سازمان میراث فرهنگی ما نباید این نوع از موسیقی را به نام ایران، ثبت کند؟
به باور عاشیق حسن اسکندری، برگزاری جشنوارهای چون جشنواره موسیقی نواحی به معرفی این نوع موسیقی و جذب گردشگر کمک میکند بهشرط آنکه هدفمند باشد و به طور منظم برگزار شود وگرنه در روزگاری که سیستم استاد و شاگردی از بین رفته و جوانان رغبت چندانی به موسیقی مقامی ندارند چگونه میتوان به حفظ و دوام این گونه موسیقایی امیدوار بود.
موسیقی لرستان، نوای بینواسالهاست که میخواند و کمانچه مینوازد. نوای «دایه دایه، وقت جنگه» او خاطرات تلخ و شیرین زیادی را در ذهن من و تو بیدار میکند و رشادتها و جوانمردیهای بسیاری را به یادمان میآورد.
فرج علیپور از جمله کسانی است که میکوشد موسیقی لرستان را حفظ و به نسل جوان منتقل کند اما یک تنه میتوان حافظ موسیقی یک قوم بود، آن هم بدون حمایتهای مالی و معنوی سازمانهای دولتی چون سازمان میراث فرهنگی و وزارت ارشاد؟ کدام سازمان یا نهاد دولتی است که از او پشتیبانی کند تا کنسرت بگذارد، آلبوم منتشر کند و صدای قوم لر و آداب و رسوم و فرهنگشان را به گوش من و تو برساند.
علیپور درباره شعرها و چگونگی انتخاب آن نیز میگوید: شعرهایی که با ما از روحیه مردم و طرز زندگی و رفتارشان میگویند بسیار گوناگون و گسترده هستند. از میان این شعرها میتوان به ترانهها و آهنگهایی که در عزا، عروسی و آنچه به هنگام شخمزدن و کشاورزی و کار، خوانده و نواخته میشود اشاره کرد.شعرهایی که سینه به سینه نقل شده و از گذشتههای دور به ما رسیده است. اما افسوس که ما نمیتوانیم این شعرها را به درستی منتقل کنیم.
این خواننده لرستانی، موسیقی بومی را یکی از راههای جذب گردشگر میداند و بر این باور است که گردشگران، دوست دارند به هر شهر و منطقهای سفر میکنند و با آداب و رسوم و فرهنگ و موسیقی آن منطقه نیز آشنا شوند. چگونه میتوان به خراسان یا کردستان رفت و به موسیقی آن دل نسپرد؟! به همین خاطر سازمان میراث فرهنگی، ارشاد یا شهرداری میتوانند فضایی را به اجرای موسیقی بومی اختصاص دهند و از هنرمندان بخواهند تا در آن به اجرای برنامه بپردازند؛ به این ترتیب گردشگران با این بخش از میراث معنوی کشورشان هم آشنا میشوند؛ وگرنه برگزاری جشنواره موسیقی نواحی آن هم به شکلی نامنظم، اگرچه بیتاثیر نیست اما دردی را درمان نمیکند چراکه هیچ مکانی برای شنیدن این نوع موسیقی وجود ندارد.
زهره نیلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: