در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
محمد آزرم یکی از شاعران و منتقدان جدی و جوان ایران که در حوزه شعر تجربی در حال فعالیت است و همه او را با شعر «متفاوط» میشناسیم، چندی پیش از جریان سادهنویسی در شعر به عنوان جریانی مبتذل و عوام فریبانه یاد کرده و گفته بود که «سادهنویسی اسمی کلی و عوامفریبانه برای راضی کردن آدمهایی است که درکی از زیباییشناسی فرم در شعر ندارند.»
به نظر میرسد مطرح کردن این عنوان نوعی باجدهی به مخاطب محسوب میشود و هیچگاه به آشتی مخاطب با شاعر نخواهد انجامید. اگر بحث مخاطب در میان است اول اینکه: مشکل مخاطب شعر، مشکل صرفا سالهای اخیر نیست که حالا متوجه آن شویم و به فکر بیفتیم. دوم اینکه: مخاطبی که مردم هستند فقط با ادبیات و شعر مشکل ندارند، بلکه همین قضیه بحران مخاطب دامن هنرهای دیگر را نیز گرفته است. چرا بیشتر سینماهای ما خالی است و حتی در مواردی به سالنهای عروسی، کنفرانس و ... تبدیل شدهاند؟ چرا تئاتر ما به نفس نفس زدن افتاده است؟
مشکل شعر ما ساده و دشوار بودن نیست و نمیتوان مخاطب را هم دلیلی برای مطرح کردن این عنوان دانست چون شعر ساده هم مخاطبگریزیهای خودش را دارد. از سوی دیگر وقتی شاعری تعمدی به دنبال نوشتن شعر ساده برود قضیه شعر کوششی پیش میآید و تصنعی بودن شعر خودش درد دیگری است که برخی شاعران جوان گرفتار آن شدهاند و چنان که میبینیم کتابهایی با مشابهتهای مفهومی و زبانی بالا در نسل جوان شعر امروز منتشر میشوند و بحث سرقت ادبی توارد و... هم پیش کشیده شده است. برای پی بردن به این ادعا کافی است به همین صفحه روزنامه جامجم که در تاریخ 27 خرداد 89 منتشر شد رجوع کنید؛ «بحث شباهتهای بسیار کتاب خانم لیلا کردبچه و خانم راضیه بهرامی».
امروزه با توجه به امکانات سمعی بصری و اینترنت و رواج آن در میان جوانان ما، شاهد خلاقیتها و نوآوریها در حوزه فرم و زبان در شعر هستیم و جریانسازیهای گاهی عجول شعر دهه 70 در حال متفکرانه شدن هستند. به نظر میرسد کسانی که سادهنویسی را مطرح کردهاند شاعران بزرگی هستند، اما به نوعی در مقابله با این نوآوریها قرار گرفتهاند. از طرفی دیگر محمد آزرم معتقد است که «این رفتار پوپولیستی نشانه ناتوانی شاعر از ساختن فرمهای پیچیده زبانی است» و من هم با این ایده کاملا موافقم و معتقدم خالی شدن ذهن شاعر و برای فرار از انتقادها باعث مطرح شدن چنین بحثهایی شده است.
نکته دیگر اینکه در شعر ساده مبشران این جریان، با حشو و اضافهنویسیهای فراوانی هم روبهرو هستیم و مخاطب مجبور است برای فهمیدن یک شعر چند صفحه بخواند و کلی کلمه زیرورو کند. آیا این خودش مخاطبگریزی به همراه ندارد؟ مخاطب این همه وقت از کجا پیدا کند تا شعر ساده چند صفحهای مرا بخواند؟ حال میبینیم که در کشورهایی مثل ژاپن داستانهای کوتاه چند سطری در مترو خوانده میشود.
فرهاد کریمی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: