گفت وگو با مردی که به اتهام قتل، سه بار محاکمه شده است

قاتل نیستم که تقاضای بخشش کنم

9 سال قبل مردی را به اتهام قتل و زخمی کردن برادر مقتول بازداشت کردند. هرچند تصور می‌رفت این مرد تا کنون پرونده‌اش بسته شده باشد اما این اتفاق نیفتاده و متهم همچنان در دادگاه‌ها قتل را انکار و گاهی تایید می‌کند. این بار گفت و گوی ما را با متهمی که مردی 78 ساله است، بخوانید:
کد خبر: ۴۰۰۸۶۹

9 سال زندان تجربه سختی است، چطور آن را گذراندی؟

خیلی سخت. زندان تجربه بسیار بدی است و من 9 سال است بلاتکلیف در زندان هستم.

جرمت چیست؟

جرم که نه من متهم به قتل یک مرد و زخمی‌کردن برادرش هستم.

اتهام را قبول داری؟

اگر قبول کرده بودم که تا این حد پرونده طولانی نمی‌شد. من اتهام را قبول ندارم و آنها را نزدم.

موضوع از چه قرار بود؟

دو برادر به من حمله کردند. آنها می‌خواستند 500 هزار تومان از من سرقت کنند که البته موفق هم شدند.

اما در بازجویی‌‌ها مردی که زخمی شده بود ماجرا را طور دیگری تعریف کرد؟

بله او گفته بود من به آنها حمله کردم، او را زدم و بعد هم برادرش را به قتل رساندم اما این حرف‌ها دروغ است. آنها مرا زدند من هم فرارکردم. احتمالا برادرکوچک‌تر، برادر بزرگ‌تر را به قتل رسانده است.

چرا فکر می‌کنی برادرکشی رخ داده و خود را از اتهام قتل تبرئه می‌کنی؟

چون از آنجا فرار کردم احتمال می‌دهم آنها بر سر تقسیم پول با هم درگیر شدند و یکی دیگری را به قتل رسانده است.

اگر از تو سرقت شد برای چه به پلیس خبر ندادی و آنقدر صبر کردی تا پلیس تو را دستگیر کند؟

من از این خانواده می‌ترسیدم و فکر می‌کردم اگر به ماموران خبر بدهم آنها من را خواهند زد.

اگر می‌ترسیدی پس کار درست این بود که به پلیس مراجعه کنی تا آنها از تو مراقبت کنند. نه‌این‌که سکوت کنی و موضوع را نگویی تا پلیس تو را دستگیر کند. این کار را کسانی انجام می‌دهند که جرمی مرتکب شده‌اند.

فکر می‌کردم که آنها به پلیس شکایت نمی‌کنند بنابراین من هم برای حفاظت از جانم سکوت کردم. با خودم می‌گفتم آنها مدت کوتاهی زندانی می‌شوند و بیرون می‌آیند وبرایم دردسر درست می‌کنند.

تو در محل زندگی ات فرد خوشنامی نبودی، چرا؟

مردم فکر می‌کردند من کودک‌آزار هستم اما این درست نبود. من فقط چندبار بچه‌ها را برای این‌که کمکم کنند به خانه بردم.

برای چه سوار ماشین شاکیان پرونده شدی؟

جایی که من زندگی می‌کنم بیابان است. در تاریکی شب آنها مرا دیدند خواستند که سوار شوم من هم فکر کردم که قصدشان کمک به من است به همین خاطر هم قبول کردم.

من به آنها اعتماد کردم اما آنها برای سرقت، من را سوار ماشین کردند و قصد کمک نداشتند.

آنها از کجا می‌دانستند که تو پول داری؟

نمی‌دانم هرگز در این مورد سوال نکردم.

شاکیان پرونده مدعی هستند که تو برادرزاده‌شان را مورد آزار قرار دادی و برای این‌که با تو برخورد کنند تو را وادار کرده‌اند که سوار ماشین شوی.

این ادعای آنهاست. من با برادرزاده آنها هیچ کاری نکردم و از این اتفاق هم خبر ندارم.

پس چرا با مقتول درگیر شدی و او را زدی؟

آنها به من حمله کردند و من هم یک ضربه زدم تا فرار کنم. گفتم که احتمالا آن 2 سارق خودشان با هم درگیر شدند.

اما تو قبلا طور دیگری اعتراف کردی؟

بله آن اعترافات درست نبود.

اما پلیس می‌گوید با واقعیت منطبق است؟

من اعتراف کردم که ابتدا برادری را که زنده مانده بود زدم و بعد برادری که مرده است را با چاقو کشتم و فرار کردم.

بعد نزد قاضی اعترافم را پس گرفتم. دیگر به این موضوع اعتراف نکردم، چون اعترافات اولیه این بود که من مرتکب قتل شدم پلیس آن را پذیرفته است و اصلا این سوال برای آنها پیش نیامد چطور 2مرد جوان که قوای جسمی زیادی هم دارند مقلوب مردی سالمند شدند؟ مگر این موضوع ممکن است؟

اما تو آنها را غافلگیر کردی، تو ابتدا برادر کوچکتر را در ماشین زدی و وقتی او متوجه چاقو خوردن خودش شد که تو از ماشین پیاده شدی، وقتی برادربزرگتر تو را تعقیب کرده است تو او را هم زدی. تو مسلح بودی و آنها بی‌سلاح، بنابراین این گفته‌های فرد مجروح می‌تواند درست باشد.

نه اینطور نیست من آنها را نزدم و این حرفها دروغ است.

در دادگاه عده‌ای از اهالی محل علیه تو شهادت دادند و گفتند که تو چند کودک را آزار دادی، حتی یکی از این بچه‌ها در دادگاه حاضر شد.

بله می‌دانم اما همه اینها به خاطر جوی است که علیه من درست شده است. آن فردی هم که علیه من شهادت داد گفت که از شخصی شنیده است و نگفت که خودش مورد آزار قرار گرفته است.

اما او گفت که تو او را به بهانه دادن شکلات به خانه کشاندی و قصد آزار او را داشتی که فرار کرده است؟

نه این‌طور نیست من هیچ کاری با این پسر نداشتم و او را نمی‌شناسم.

توضیح بده چرا روند رسیدگی به پرونده‌ات اینقدر طولانی شد؟

بار اول که محاکمه شدم چون قاضی نتوانست دلیلی علیه من پیدا کند مراسم قسامه برگزار کرد. اولیای دم توانستند 50 نفر بیاورند و من محکوم شدم، اما دیوان عالی کشور حکم را نقض کرد و گفت که باید دوباره این پرونده مورد رسیدگی قرار گیرد. دوباره محاکمه شدم و به رغم این‌که انکار کردم دوباره محکوم شدم.

این بار رای، تایید شد و پرونده به دفتر رئیس وقت قوه قضاییه رفت. رای صادره دوباره نقض شد و پرونده‌ام از دادگاه عمومی به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.

فکر می‌کنی با توجه به شاهدانی که در پرونده وجود دارد، اعترافاتی که کردی و چون دلایلی برای رد اتهامت نداری، بتوانی رای برائت بگیری؟

نمی‌دانم من به خدا توکل کرده‌ام و امیدوارم که بتوانم ثابت کنم.

تو وارد کهنسالی شدی. 78 سال سن زیادی برای زندانی شدن است. کسانی که در سن و سال تو هستند سعی می‌کنند زندگیشان را در آرامش بگذرانند اما تو در زندان هستی. فکر نمی‌کنی بهتر است واقعیت را بگویی تا در این سن و سال از مجازات قصاص رهایی‌یابی. در این صورت شاید اولیای دم هم به خاطر شرایط سنی تو اعلام رضایت کنند.

من واقعیت را گفتم. آنچه پیش از این گفته بودم دروغ بود. متاسفانه اولیای دم نمی‌خواهند واقعیت را بگویند. آنها علیه من جوسازی کرده‌اند و این اصلا درست نیست.

شاهد آوردند و از بدبینی مردم علیه من استفاده کردند. من هیچ کاری با فرزند برادر شاکیان نداشتم. قتل هم کار من نبود و از این‌که این اتفاق افتاده است ناراحتم، اما آن کسی که باید مجازات شود من نیستم.

فکر می‌کنی چه سرنوشتی در انتظار توست؟

نمی‌دانم اما هرچه باشد می‌پذیرم ومنتظر تقدیر خواهم ماند.

تو کسی را داری که برای جلب رضایت اولیای دم اقدام کنند؟

خانواده دارم البته ازهمسرم سالهاست که جدا شده‌ام و بچه‌هایم هم چون از کودکی با مادرشان بودند کمتر سراغم می‌آیند و من امیدی به آنها ندارم. تنهایی سرنوشت من بوده است. همسرم ترکم کرد و بچه‌ها را با خودش برد. من عادت دارم که تنها زندگی کنم. واقعیتش امیدی هم به بخشش اولیای دم ندارم.

یعنی می‌خواهی حکم قصاص را بپذیری؟

بله قبول دارم، من تسلیم سرنوشت خواهم شد و دیگر نمی‌خواهم بیشتر از این تلاش کنم.

یعنی به رای صادره اعتراض نمی‌کنی؟

منظورم این نبود که روند قانونی پرونده را پیگیری نمی‌کنم. من قطعا به رای اعتراض خواهم کرد و موضوع را پیگیری می‌کنم.

حتی در مرحله استیذان هم سعی می‌کنم دلایل خودم را برای این‌که مرتکب قتل نشده‌ام توضیح دهم. حرف من به این معناست که تقاضای بخشش نخواهم کرد، چون من قاتل نیستم.

مگر می‌شود کسی برای زندگی و برای نجات از زندان تلاش نکند؟

من روزهای سختی را گذراندم و تجربه بدی داشتم اما به خاطر پختگی که دارم می‌توانم تشخیص بدهم چه زمانی تلاش کارساز است. اگر دادگاه مرا تبرئه نکند من هیچ امیدی به آزادی ندارم.

این‌که یک نفر سال‌های پایانی عمرش را در زندان بگذراند سرنوشت تلخی است و من اطمینان دارم هیچ‌کس چنین آرزویی ندارد، اما آنقدر ناامید هستم که تلاشی غیر از راهکار قانونی را پیگیری نخواهم کرد.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها