در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به عقیده وی توسعه توریسم، دروازهای است که میتوان از آن برای به تفاهم رساندن اقوام در بعد داخلی و ملیتهای گوناگون در ابعاد جهانی سود جست و به صلح و آرامش جهانی قوام و دوام بخشید. این دیدگاه نوین ما را بر آن داشت به استقبال صحبت سیداحمد طباطبایی، یکی از صاحبنظران حوزه فرهنگی و گردشگری کشور برویم. چراکه وی معتقد است توسعه گردشگری میتواند برای همه مردم دنیا از هر رنگ و نژاد و زبان، سوغاتی به نام صلح و همزیستی مسالمتآمیز به ارمغان بیاورد.
«در طول تاریخ ملل گوناگون به سبب تنوع نژاد و فرهنگ، همواره مورد تاخت و تاز یکدیگر واقع شدهاند. اروپا نیز از گزند سوءتفاهمهای ناشی از تنوع نژاد و مذهب مصون نبوده و به جز پیکارهایی که کمتر در حافظه تاریخ ماندگار شدهاند، در طول یک قرن، 2 جنگ جهانی را از سر گذرانده است.» معاون سابق آموزش سازمان گردشگری ومیراث فرهنگی کشور با یادآوری کشته شدن جمعیتی بالغ بر 50 میلیون اروپایی به دست خود اروپاییها در این 2 جنگ توضیح میدهد: «عدم شناخت فرهنگی، سوءتفاهم به بار میآورد و این سوءتفاهم فرهنگی به کینه و ایجاد فضاهایی میانجامد که به جنگ و ویرانی منتهی میشود، همانطور که این اتفاق 3 بار در سالهای 1871، 1914 و 1940 بر مردم شهر استراسبورگ در اروپا تکرار شد. بعد از جنگ جهانی دوم بود که سران کشورهای مهم اروپایی به این نتیجه رسیدند که عدمشناخت از یکدیگر، مهمترین عامل بروز نزاع و کشته شدن شمار زیادی از انسانهایی است که در صورت شناخت یکدیگر، میتوانند با خوبی و بدون جزئیترین تنشی زندگی کنند.» این نتیجهگیری کافی بود تا برنامهریزی برای شناخت متقابل ویژگیهای فرهنگی در کشورهای اروپایی جان بگیرد و سوت پایان جنگ بر سر اینکه ساکنان فلان شهر اروپایی فرانسوی محسوب میشوند یا آلمانی، زده شود. بنیانگذار مرکز تهرانشناسی در ادامه این موضوع میافزاید: «یکی از مهمترین برنامههایی که از سوی سران کشورهای اروپایی بویژه برای قشر جوان و نوجوان در سطوح دانشجویی و دانشآموزی طراحی شد، لزوم سفر به سایر کشورهای اروپایی در طول دوران تحصیل بود. علت اصلی و دلیل چنین برنامهای شناخت فرهنگی متقابل و جلوگیری از جنگافروزی به سبب سوءتفاهمهای فرهنگی بیان شد که با توجه به اثرات مثبت آن، این روند تا به حال ادامه یافته و نتایج بسیار مفیدی همراه داشته است.» در پی اعمال این سیاست، در طول تعطیلات سالانه، هزاران دانشآموز و دانشجوی اروپایی از کشور خود به کشورهای دیگر مسافرت میکنند و در خانههای یکدیگر، برای مدتی سکنی میگزینند، یکدیگر را میفهمند و آداب و رسوم همدیگر را فرا میگیرند. در سایه این شناخت متقابل است که گردشگری فرهنگی، به عنوان مقوم صلح مطرح میشود؛ نکتهای که مشاور سابق رئیس سازمان گردشگری و میراث فرهنگی برآن تأکید میکند: «میبینید که هدف اروپا از توسعه گردشگری فرهنگی، شناخت متقابل و صلح بود نه صرفاً رونق اقتصادی. رونق اقتصادی و درآمدی که از این نوع گردشگری حاصل میشود کاه گندم و همزیستی مسالمتآمیز بر پایه شناختی که از گردشگری به دست میآید، ثمره اصلی این تفکر است.»
نشناختند و جنگیدند!!نتیجه سیاستهایی که سران کشورهای اروپایی 2 سال بعد از جنگ جهانی دوم یعنی از سال 1947 پیش گرفتند و بخش اعظم آن را شکلگیری و توسعه صنعت توریسم شکل داد، تا آنجا مؤثر افتاد که هنوز قرن بیستم به پایان نرسیده، اروپای واحد با مرزهای اقتصادی واحد تشکیل و استراسبورگ به عنوان پایتخت آن معرفی شد. محیططباطبایی به یادآوری یک نکته میپردازد: «جالب است که عدمشناخت فرهنگی آن بخش از اروپا و بیشتر اروپای شرقی که در پشت دیوار کمونیسم محصور بود و خارج از این برنامه قرار گرفت، باعث بروز شدیدترین جنگهای تاریخ در پایان قرن بیستم شد، چرا که کینهها و سوءتفاهمهای فرهنگی حل نشده باقی ماندند و آتش جنگ را در بوسنی و هرزگوین و... شعلهور کردند.» هر آنچه در اروپای شرقی در پایان قرن بیستم اتفاق افتاد، نشانهای است از عدمشناختی که توسعه گردشگری میتوانست یکی از بسترهای مناسب رفع آن را فراهم کند. قائممقام سابق پژوهشگاه میراث فرهنگی کشور با تأکید بر اینکه کشور ما نیز به توسعه گردشگری فرهنگی که خود از تجمیع گردشگری مذهبی، ورزشی، تاریخی و... تشکیل میشود، نیاز دارد، توضیح میدهد: «نباید به گردشگری صرفاً با دید اقتصادی نگاه کرد، بلکه باید توجه داشت که این صنعت چه نقشی در شناخت ملت ما از سایر ملل منطقه و در بعد داخلی، شناخت اقوام مختلف ساکن کشور از یکدیگر ایفا میکند. وقتی بدانیم افغان، گرجی، تاجیک، ارمنی و.. کیست و چه آداب و رسوم و فرهنگی دارد و آنها هم ایرانی را به معنای واقعی کلمه بشناسند، زمینه صلح و دوستی ملل مختلف در منطقه فراهم میشود. در بعد داخلی هم به شناخت اقوام و ساکنان مختلف در اقصینقاط کشور نیاز است تا وفاق ملی حاصل شود. به عنوان مثال چه کسری از ایرانیان صابعین را که پیروان حضرت یحیی زکریا(ع) هستند و در اهواز سکونت دارند میشناسند یا اصلاً نام این قوم را شنیدهاند؟ یا اگر از بسیاری از ایرانیان بخواهیم از استانی نام ببرند که کنار دریاست ولی مردمانش در شیوه زندگی، پشت به آب هستند، اقلیتی سنی مذهب دارد و حداقل از 5 گروه فرهنگی تشکیل شده، مطمئن باشید 90 درصد پاسخدهندگان از استان گلستان نام میبرند در حالیکه پاسخ درست، استان گیلان است که اقلیت سنی تالشی دارد، مردمانش لب آب زندگی میکنند ولی منوی غذای این استان بیشتر از غذاهایی غیر از ماهی و حتی پیتزا و غذاهای خارجی تشکیل شده! یا چرا اگر کسی بخواهد از آستارا مثلاً به نوشهر برود با قایق و راه دریا مسافرت نمیکند و از روی زمین و جاده خود را به مقصد میرساند؟ انگار دریا آخر دنیاست، درحالیکه باید در این دریا و با این دریا زندگی کرد. اما متأسفانه شناخت ناکافی از فرهنگ و شرایط اقلیمی و توسعه نیافتن گردشگری فرهنگی، این موضوعات را پیش میکشد.»
مسافرت یعنی شناختبه عقیده محیططباطبایی صرف مسافرت رفتن، به جابهجایی و نقل مکان تعبیر میشود و با اینگونه مسافرت رفتنها، هیچ شناختی که به درک متقابل اقوام گوناگون از یکدیگر و آشنایی با فرهنگهای موجود و ویژگیهای گوناگون یک مکان منتهی شود، حاصل نخواهد شد. منظور او از سفر، سفری است که با شناخت کامل همراه باشد: «سفر یعنی از نقطهای به نقطه دیگر جابهجا شدن و اینکه سعی کنیم براساس شرایط اقلیمی و فرهنگی آن نقطه زندگی کنیم و با فرهنگ و مختصات و نوع زندگی ساکنان آن منطقه آشنا شویم، تنها در این صورت است که زمینه دوستیهای پایدار مهیا خواهد شد. سفر به این مفهوم، یعنی توسعه گردشگری و شناخت و به تبع آن درک متقابل، نه اینکه بعد اقتصادی گردشگری بر این جنبه از توریسم سایه بیندازد و آن را تحتالشعاع قرار دهد. ما هم با الگوبرداری از کشورهای موفق در این زمینه باید طوری برنامهریزی کنیم که یک دانشآموز در طول دوران تحصیل حداقل برای گردشگری به 10 استان اعزام شود؛ منظور، گردشگری به معنای واقعی است نه اینکه فقط ببیند و بگذرد، بلکه چند روزی به شیوه مردم آن استانها زندگی کند، غذا بخورد، ویژگیهای اقلیمی و فرهنگی آن نقطه را بشناسد و... در نهایت به سبب شناختی که پیدا کرده، با حس همدلی و دوستی آن مکان را ترک کند.»
توان و ظرفیتش را داریماین مدرس حوزه گردشگری از استانداردهای جهانی در مقوله توسعه گردشگری فرهنگی میگوید و اینکه کشور ما از ظرفیتهای تاریخی و جغرافیایی مناسبی برای رسیدن به این استاندارد برخوردار است: «براساس خصلتها و ویژگیهای جغرافیایی و تاریخی کشور از قبیل وقوع ایران بر سر راه تلاقی تمدن شرق و غرب و برخورداری از تعداد قابل توجهی مکان تاریخی و فرهنگی، این بخش از صنعت گردشگری با هدف همزیستی مسالمتآمیز اقوام داخلی و سایر ملل منطقه قابل تقویت است منتهی تأکید بر این است که نباید بعد مالی و سودآوری، اولویت توسعه گردشگری قرار گیرد. مطمئن باشید اگر توسعه گردشگری به منظور شناخت فرهنگی انجام شود، نهتنها صلح و دوستیهای ماندگار بین ملل مختلف را همراه خواهد داشت، بلکه زمینه رونق اقتصادی از این طریق را هم فراهم خواهد کرد؛ موضوعی که عکس آن، نتیجه مطلوب در برنخواهد داشت.»
مریم گودرزیمقدم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: