داستان زندگی زنی که چک‌هایش برگشت خورد

همدلی با شوهر، بزرگ‌ترین پشتوانه زندگی

قبل از این‌که قوانین مربوط به چک اصلاح شود درصد زیادی از زندانیان از بدهکارانی بودند که بدون ارتکاب هیچ جرمی و صرفا به خاطر مشکلات مالی به حبس می‌افتادند. سمانه ـ ح، یکی از این اشخاص است. او که حالا 50 سال دارد در 30سالگی روانه زندان شد و 2 سال و 7 ماه طول کشید تا نامه آزادی به دستش برسد. سمانه می‌گوید: «من متاهل بودم و صاحب یک فرزند در کنار شوهر و پسرم زندگی خوبی داشتم. آن موقع‌ها شوهرم، علی شغل ثابتی نداشت یعنی کاسبی می‌کرد، اما بدون مغازه جنس می‌آورد و می‌فروخت برای همین هم خیلی به چک احتیاج داشت، اما چون خودش دسته چک نداشت چک‌های مرا خرج می‌کرد.»
کد خبر: ۳۹۹۲۷۶

علی تقریبا بر اوضاع بازار سوار بود و مشکلی برایش پیش نمی‌آمد. سمانه توضیح می‌دهد: «جنس‌هایی که او می‌آورد بیمه نداشت یک بار که خرید زیادی کرده بود انبار آتش گرفت و همه اجناس شوهرم هم از بین رفت. خود انبار هم بیمه نبود بعد از آن بود که مشکلات شروع شد و بالاخره شوهرم نتوانست چک‌ها را پاس کند و طلبکاران حکم جلب مرا گرفتند.»

بعد از این‌که سمانه به زندان افتاد شوهرش خیلی سعی کرد هر چه زودتر بدهی‌‌هایش را بپردازد، اما نتوانست و این کار به طول انجامید. زندانی سابق می‌گوید: «از دست علی خیلی عصبانی بودم چون قبلا بارها به او گفته بودم چک‌بازی آخر و عاقبت ندارد. او باعث شده بود من به زندان بیفتم و پسرم بی‌مادر شود. حالا که فکر می‌کنم می‌بینم آن زمان با شوهرم زیاد بدرفتاری کردم درست است که من در زندان خیلی سختی می‌کشیدم، اما او هم زیرفشار سنگینی بود و هر کاری که از دستش برمی‌آمد برای آزادی‌ام انجام داد.»سمانه همان شب آزادی از زندان با شوهرش مفصل صحبت کرد تا راه چاره‌ای برای آینده پیدا کند. او می‌گوید: «آن شب هر دو به هم قول دادیم تا جایی که می‌توانیم برای ازنو ساختن زندگی‌مان و خوشبختی پسرمان تلاش کنیم. شوهرم در این مدت که من زندانی بودم در یک بوتیک مشغول به کار شده بود من هم از صبح روز بعد دنبال کار گشتم و از طریق یکی از دوستان علی در یک مغازه لوازم آرایشی مشغول شدم.»

زن و شوهر همه توان‌شان را به کار گرفته بودند و به سختی کار می‌کردند تا هم ته‌مانده بدهی‌شان را بپردازند و هم زندگی‌شان را تامین کنند. سمانه ادامه ماجرا را این‌طور شرح می‌دهد: «بعد از 3 سال کار سخت بالاخره یک ماشین خریدیم و شوهرم ترجیح داد مسافرکشی کند، اما من همچنان فروشنده بودم یک‌سال بعد پدر من فوت شد و ارثیه کمی به ما رسید که توانستیم با آن خودروی بهتری بخریم و از آن به بعد آن را برای مراسم‌های عروسی اجاره می‌دادیم و علی یکبار دیگر به فروشندگی مشغول شد. ما خشت خشت زندگی‌مان را از اول روی هم گذاشتیم تا به اینجا رسیدیم.»

این زن و شوهر الان برای خودشان مغازه‌ای دارند. سمانه می‌گوید: «هر دومان دوره سخت‌افزار دیده‌ایم و در کار لوازم رایانه هستیم و خدا را شکر روزگارمان بخوبی می‌گذرد. همدلی من و همسرم در این سال‌ها بزرگ‌ترین پشتوانه زندگی‌مان بود و باعث شد در برابر سختی‌ها به اصطلاح کم نیاوریم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها