ما مسیر دامغان را انتخاب میکنیم و پس از پیمودن کیلومترها راه خلوت و یکنواخت در بیابانهایی که تنها آب انبارها بهانهای برای ایستادن مسافرانند به جندق میرسیم. از آنجا 45 کیلومتر جاده خاکی را که طی کنیم، روستای مصر مثل واحهای سرسبز در کویر روبهرویمان گسترده میشود، اما همین روستا کمی دورتر از دهانه قنات و آبی که از 25 کیلومتر آنسوتر به اینجا کشیده شده است خشک و لم یزرع میشود. حالا منظرهای استثنایی انتظارت را میکشد. رملهای خیرهکننده کویری با شنهای روانی که هرگز در دستانت نمیمانند و پیادهروی در آن یکی از سختترین کارهای زمین است خصوصا اگر سرمای صبحگاهی از شنها چیده شده باشد و قدم روی شنهای داغ بگذاری. در زیر این آسمان بیاندازه آبی و بر عرصه این شنزار بکر عرصه جولانگاه شترهای باوقار و آزاد است. گاه آنها را میبینی که برای خودشان بیسر و صاحب جولان می دهند و از این سو به آن سو میخرامند.
مردم اینجا به مدد آب قنات دامداری و کشاورزی نیز دارند. وقتی گشتی در روستا میزنیم سراغ بزرگ ده را میگیریم که بیشتر با بافت فرهنگی آن آشنا شویم. پیدا کردن او زیاد سخت نیست.
حاج علی حیدری 81 ساله است و نسبت به سن و سالش پا درد تنها مشکلی است که دارد. او با این سن و سال یک روز در میان سوار خر میشود و 20 گوسفند را برای چرا به بیابان میبرد.
حاج علی با چثهای کوچک، چهارشانه و محکم مینماید و در این سن دندانهای طبیعی خود را حفظ کرده است که فکر میکنم این از کرامات آفتاب بیدریغ کویر است. زانو درد هم یادگار 50 سال لایروبی قنات است که اگر نبود حاج علی از این هم سرحالتر بود.
حاج علی با شترها هم میانه خوبی دارد و میشود گفت یک دایره المعارف سیار شترشناسی است.
او موذن مسجد نیز هست و ما هم با وی در مسجدی که خود از بانیان آن بوده گفتوگو کردیم. گفتوگویی گرم و کویری که برایمان دلنشین بود. امیدواریم به دل شما نیز بنشیند.
حاج علی آیا شما از اولین ساکنان این روستا هستید یا روستا پیرتر از شماست؟
من یک سال و نیمه بودم که پدرم به این روستا مهاجرت کرد. این روستا 88 سال پیش بنا شده است و 3 ساله بودم که قنات را وارد ده کردند.
طی این سالها شما که از اولین ساکنان ده بودهاید به چه کاری مشغول بودید؟
من متولی مسجد و موذن هستم و کشاورزی و گوسفندداری هم میکنم. با کمک یک نفر دیگر 20 گوسفند را یک روز در میان میبرم و میچرانم. چون زیاد نمیتوانم راه بروم با الاغ پی گوسفندها میروم. خیلی دلم میخواست درس میخواندم ولی قسمت نشد. من تک پسر در میان 5 دختر بودم و پدر و مادرم نذر کرده بودند که اگر فرزند ششم آنها پسر باشد او را بفرستند که درس بخواند. همان مکتبخانههای آن دوره را میگویم، اما وقتی به مصر مهاجرت کردند دیگر نشد که تحصیل کنم، اما خودم همه بچههایم را فرستادم که تحصیل کنند.
20 سال عضو شورای ده بودم و الان از بزرگان ده هستم.
چند فرزند داری؟
5 پسر و 8 دختر. 2 پسرم زن دارند و 3 تایشان هنوز خانه ماندهاند. 8 دخترم هم 7 تایشان را شوهر دادهام و آخری هنوز عقد است.
از چند همسر؟
دو همسر. اولی اوایل زندگیمان فوت شد و دوباره زن گرفتم.
با این حساب چند نوه داری؟
(حاج علی اینجا گیر میافتد و هرچه حساب میکند به نتیجه نمیرسد میخندد) خیلی! از حساب خارج است.
گفتید اینجا با قنات آباد شده. آخرین دهنه قنات کجا بوده و چطور قنات را 88 سال از خشک شدن حفظ کردهاید؟
از 28 سال پیش یک بار سیل آمد و خانه ارباب و رعیت را خراب کرد. 25 کیلومتر قنات را هم سیلاب خراب کرد و بعد 100 نفر دانشجوی جهادی آمدند و این ده را آباد کردند.70 خانوار از این ده مهاجرت کردند و با اینکه دولت پول بازسازی خانههای 50 خانوار را داد، اما برنگشتند.
اما من و دو سه نفر از اقواممان که اینجا ملک خریده بودیم نرفتیم. جهادیها را در مسجد اسکان دادیم و دوباره قنات را دایر کردیم.
من 50 سال متولی قنات بودم و با 2 نفر دیگر هر 40 روز یک بار داخل قنات میرفتیم و آن را لایروبی میکردیم. اگر موش یا عقربی هم در آن افتاده بود آن را خارج میکردیم.
حالا 8 سال است که شورای ده متولی قنات شده است. اوایل 40 روز یکبار به دو ماه یکبار لایروبی تبدیل شد و بعد شد 6 ماه یکبار و الان یک سال است که کسی پایش را توی قنات نگذاشته. آب قنات هم به همین دلیل کم شده است و برکت از زمینهای بدون آب میرود. کارگر هم پیدا نمیشود که برود کار سخت لایروبی قنات را انجام دهد.
حاج علی، کویر به این قشنگی، اینقدر هم که مردم میآیند برای بازدید. لابد درآمد توریستها هم برای مردم بد نیست. چرا جاده اینجا را آسفالت نمیکنند که گردشگران بیشتری بیایند؟
البته گردشگران برای اینجا رونق میآورند و جاده را هم قرار بود آسفالت کنند، اما بودجه نرسید. الان مسیر 42 کیلومتری جندق به مصر شنریزی شده و قرار است آسفالت شود.
با گردشگران مشکلی ندارید؟
اوایل گردشگرها که میآمدند تا صبح ساز و آواز و بزن و بکوب بود و مردم نمیتوانستند بخوابند. مردم هم روستایی هستند و صبح زود باید بیدار شوند و سر شب بخوابند. بعد اعلام کردیم اگر کسی میخواهد شبنشینی کند در صحرا این کار را بکند. خیلی هم طبیعیتر است. مردم هم همین کار را کردند و حالا همه راضی هستند.
حاج علی برایمان کمی از شترها بگویید. میگویند نه شیر شتر نه دیدار عرب. چرا مگر شیر شتر خیلی خوشمزه است. ما که هرچه جستجو کردیم کسی نداشت.
از بین شیر شتر، گاو، گوسفند و بز شیر گاو و بز خوشمزهتر است، اما به دست آوردن شیر شتر سخت است. برای دوشیدن آن اول باید آن را در صحرا دنبال کنی و بگیری و بعد اگر خواستی بدوشی باید پا و گردنش را ببندی. به همین دلیل کسی حوصله ندارد برای فروش شیر شتر بدوشد. به علاوه اینجا بعد از اینکه بچه شترها از شیر مادر گرفته و تربیت میشوند آنها را داغ میزنیم و در صحرا رها میکنیم. برای خودشان میچرخند و هر وقت بزرگ شدند صاحبشان آنها را پیدا و رام میکند و استفاده میکند. ما چیزی شبیه شتر چرانی نداریم. آنها آزادند. شتر وحشی هم در این بیابان نیست همه آنها که میبینید داغ کرده و مربوط به کسی هستند.
می گویند کینه شتری معروف است. این راست است یا افسانه. اصلا خودتان شتر کینهای دیدهاید؟
شتر نر کینه دارد. نرها خیلی مغرور هستند و اگر کسی اذیتشان کند کینه میگیرند و اگر 20 سال هم بگذرد قیافه شخص را فراموش نمیکنند و انتقام میگیرند. دوستی داشتم که شترش را اذیت کرده بود و دیگر جرات نمیکرد سوارش شود یا از آن استفاده کند.
حالا با چنین شتری چه باید کرد؟
شخصی که شتر از او کینه دارد و دنبالش میکند باید یک تکه از لباسهای خود را بکند و برای آن بیندازد. شتر آن را لگدکوب میکند و روی آن قلت میزند و آن را حسابی له میکند تا کینهاش کاملا بخوابد. بعد دیگر رابطهاش با آن شخص عادی میشود.
شتر را مثل گوسفند سر نمیبرند. یک بار دیدم شتری را قربانی میکردند و آن را بد میکشتند، حیوانکی زجر کش شد و خونش خیابان را فرش کرد.
آنها بلد نبودهاند حیوان را زجر کش کردهاند. برای کشتن شتر یک چاقوی بلند لازم است. آن را میزنند به بیخ گردن شتر. بعد با یک چوب بلند حدود نیم متری از همان شکاف مستقیم به سمت قلب شتر فرو میکنند و شتر ظرف 5 دقیقه حلال میشود. اگر این کار را بلد نباشند شتر 3 ساعت جان میدهد. توی ده خودمان هم یک نفر این کار را کرده بود و اشتباهی چوب را زده بود به کتف حیوان، یک پیرمرد 90 ساله که کارکشته بود دو سه دقیقهای حیوان را خلاص کرد.
و سوال آخر اینکه چی شد به اینجا گفتند مصر؟
88 سال پیش شخصی به نام یوسف حشمت بچه کرمان و بزرگ شده جندق صاحب یک دختر نیت کرده بود که دهی را آباد کند. با یک نفر از دوستانش جاهای زیادی را گشتند تا اینکه اینجا را مناسب دید و او که مصر را دیده بود اینجا را شبیه به مصر دانست و گفت من که یوسف هستم نام اینجا را هم مصر میگذارم. یک رشته قنات را هم به اینجا میکشم و دهنه قنات میشود چاه من. این بود که نام این روستا را مصر گذاشت.
محمدرضا عزیزی