آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
اما سال پیش رو برای او سال مهمی است. هر چند خودش میگوید هر سال برایش مهم است چرا که فوتبال را دوست دارد و برخلاف خیلیها تنها برای او یک ورزش محسوب نمیشود و با آن زندگی میکند. حالا او چند سالی است که نوروز را با طعم و بویی دیگر در کشوری دیگر جشن میگیرد. شاید برای همین است که هر وقت حرف از عید و نوروز میشود، صدایش کمی آرامتر میشود و نگاهش برق دارد و فکرش پرسه میزند در روزهای گذشته و خوب سالهای نه چندان دور.
نوروز و من: اولین چیزی که یادم میآید، خاطرات دوران بچگی است چون زندگی حرفهای من از نوجوانی به سمت فوتبال رفت و کمتر وقت میکردم تعطیلات عید در کنار خانواده باشم. یادم میآید نزدیک عید که میشد، کوچه پس کوچههای شهر بوی عید میداد. حال و هوای شهر تغییر میکرد و همه به استقبال بهار میرفتند و به تکاپو میافتادند. در نیمههای اسفند هر وقت به خانه میآمدم، هنوز کیف مدرسهام دستم بود که به مادرم میگفتم: «مامان، بوی عید میآید!»
فرش میشستم، ظرف میشستم و خانه را تمیز میکردم. هر کاری که از دستم بر میآمد برای کمک به مادرم انجام میدادم. همین الان هم اگر پیش بیاید، به مادرم کمک میکنم. زندگی این روزها با زمان ما فرق دارد اما خوشحالم که آن روزها به مادرم کمک میکردم چون اگر آن روزها را نمیگذراندم، الان نمیتوانستم در اسپانیا تنها زندگی کنم. البته از زندگیام راضیام و همه چیز منظم پیش میرود. دلم برای غذاهای ایرانی هم چندان تنگ نمیشود چرا که اهل رستوران رفتن نیستم و خودم غذا درست میکنم. دستپختم کامل نیست ولی خوب است. خدارا شکر که حداقل خودم را سیر میکند و گرسنه نمیمانم!
عیدی و من: همیشه پولی که مادرم لای قران میگذاشت و برکتش تا آخر سال همراهم بود، بهترین عیدی همه سالهایم بوده است. الان هم اگر نوروز در ایران نباشم، مادرم عیدیام را برایم کنار میگذارد. هنوز هم مثل کودکی به دنبال برکت دست مادرم هستم.
بچه که بودیم مهم بود چقدر عیدی داریم اما حالا که مهم نیست! در عیدی دادن دست و دلبازم هر چند آنهایی که از من عیدی میگیرند زیاد نیستند.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....