جسیکا، قهرمان زندگی من است

دخترم کار بسیار عاقلانه‌ای کرد که پلیس را در جریان اتفاق بدی که قرار بود رخ دهد گذاشت و با این کارش به من نشان داد واقعا همان‌طور که پدرش همیشه از او تمجید می‌کرد بسیار عاقل و باهوش است. نمی‌توانم حتی فکرش را هم بکنم اگر اجازه پیدا می‌کردم با وضعیت بسیار وخیم ‌ تعادل روحی که داشتم وارد بانک شوم چند نفر زخمی می‌شدند و چطور تا پایان عمرم شرمسار چندین خانواده می‌شدم.
کد خبر: ۳۹۰۵۸۴

 آن‌قدر مصرف بیش از اندازه موادمخدر و الکل مغزم را ‌ از بین برده بود که قدرت لحظه‌ای درست فکر کردن را هم از دست داده بودم. شاید من و دختر 9 ساله‌ام اولین افرادی در دنیا باشیم که به جای آن که طبق کلیشه‌های جاری مادر از دخترش در برابر خطرات احتمالی محافظت کرده و از بلاها دور می‌کند، این بار ما با داستان عجیبمان و عکس‌العمل به‌موقع دخترم و نجات من از اتفاقی فوق‌العاده خطرناک، خلاف عرف معمول را اجرا کردیم. اتفاقی که تنها چند دقیقه تا یک واقعیت تلخ فاصله داشت. خانم «لاتینا اوانز» زن 49 ساله‌ای است که حدود ساعت 5 بعدازظهر توسط چند مامور پلیس دستگیر شد. این زن هنگام دستگیری اصلا حالت طبیعی نداشت و آزمایش‌های سرپایی انجام شده نشان داد که درصد الکل خون او چندین برابر حد مجاز برای رانندگی در شهر است. دستگیری خانم اوانز دقایقی پس از یادداشت کوچکی که دختر 9 ساله‌اش به صندوقدار بانک کوچکی در لوزیانا داد، صورت گرفت. یادداشتی که توانست جان چندین نفر را از خطر بزرگی که پیش‌رو داشتند، نجات بدهد.

دخترم جسیکا تمام آن چیزی بود که از دنیا برایم مانده بود. شوهرم سال‌های سال پیش بعد از جدا شدن از من دوباره ازدواج کرده و تشکیل خانواده داده بود. دختر بزرگم که اکنون حدود 23 سال دارد هم حدود 16 ساله بود که برای همیشه خانه را ترک کرد و دیگر هرگز بازنگشت. به گفته او، ماندنش در کنار من به جز آن که از پیشرفتش جلوگیری کند هیچ حسن دیگری نداشت و اتفاقا راست هم می‌گفت. هیچ دختر جوانی دلش نمی‌خواهد با مادری زندگی کند که بیشتر ساعات روزش را تحت‌تاثیر موادمخدر و مشروبات الکلی می‌گذراند و ذره‌ای به فکر فرزندانش نیست. در این میان جسیکا که کوچک بود به ناچار پیش من مانده و شاهد تمام بدبختی‌هایم بود. او تا زمانی که
6 ـ 5 ساله بود به خاطر بچه‌تر بودن متوجه رفتارهای غیرعادی من نمی‌شد و زندگی آسان‌تری داشت، اما هر چه بزرگ‌تر شد احساس می‌کردم وضعیتی که مادرش داشت بیشتر آزارش می‌داد. من یک معتاد بودم که ارزش داشتن فرزندان سالم و بسیار باهوش را نداشتم، اما جسیکا تنها کسی بود که برایم مانده بود و در کنارم زندگی می‌کرد. جسیکا 9 ساله دختر خانم اوانز زمانی که متوجه شد مادرش قصد دارد با سلاح قدیمی که پر از فشنگ بود به یک بانک حمله کرده و سرقت مسلحانه‌ای رقم بزند بشدت ترسیده بود. او می‌دانست با وضعیت روحی نامتعادلی که مادرش دارد و تحت‌تاثیر الکل و موادمخدر زیاد، حتی توانایی فکر کردن را از دست داده، هیچ چیز جلودارش نخواهد بود و به محض این که پایش را داخل بانک بگذارد برای رسیدن به پول هر عملی از او سر می‌زند. جسیکا که بشدت مضطرب بود تنها راه را، همراه شدن با مادرش دید. دخترک با اصرار فراوان زمانی که مادرش به سختی سوار خودرواش می‌شد تا به سمت بانک برود و دزدی کند، خودش را در صندلی عقب خودرو جا داد تا به هر نحوی شده از این اتفاق خطرناک جلوگیری کند. زمانی که اوانز به بانک نزدیک شد رو به دخترش کرده و توضیح داد، از آنجا که دیگر هیچ پولی برایش نمانده به ناچار دست به سرقت می‌زند و چاره دیگری ندارد. جسیکا در حالی که بسیار ترسیده بود تنها یک هدف داشت و آن هم مطلع کردن ماموران پلیس از اتفاق تلخی بود که احتمال رخ دادن آن تا دقایقی دیگر وجود داشت. تنها ثانیه‌هایی قبل از ایستادن خودروی مادرش در مقابل بانک فکری که به سرش زده بود را عملی کرد و فورا تکه کاغذی از دفتری که در کنارش بود برداشت و روی آن نوشت «مادرم بشدت بدحال است و تصمیم دارد سرقت مسلحانه ترتیب بدهد.» جسیکا که فرصت زیادی نداشت، بلافاصله بعد از نوشتن این جمله از خودروی مادرش که هنوز در حرکت بود بیرون پرید و به سمت بانک رفت. خانم آوانز که به خاطر الکل بالای خونش حتی متوجه اتفاقات اطرافش نبود گرچه صدای در را شنید و خارج شدن دخترش را دید اما اهمیتی نداد و شروع به پارک خودرواش کرد. تنها 5 دقیقه بعد، در حالی که این زن هنوز سعی می‌کرد خودرواش را میان دو خودرو پارک شده جلوی در بانک جا بدهد با فرمان «ایست» 3 مامور پلیس مواجه شد. دخترک خود را به صندوقدار بانک رساند و آنها را از اتفاقی که در شرف رخ دادن بود مطلع کرده و بلافاصله پلیس را راهی صحنه کرده‌ بود. اوانز که به هیچ عنوان حالت عادی نداشت، با دیدن ماموران بدون هیچ مقاومتی از خودرواش خارج شد و در حالی که حتی نمی‌توانست روی پاهایش به درستی بایستد به ماموران گفت که قصد دزدی مسلحانه داشت و آنها برایش مزاحمت ایجاد کرده‌اند. نیم ساعت بعد اوانز به اتهام اقدام به سرقت مسلحانه، رانندگی در حالت مستی و راندن بدون داشتن گواهینامه بازداشت شد تا با تشکیل پرونده جرایمش راهی دادگاه شود. «با وجود آن که می‌دانم دست‌کم 7 سال حبس در انتظارم خواهد بود اما از کاری که دخترم انجام داده شگفت‌زده و در عین حال خوشحالم. این که او با سن و سال کمی که داشت توانست به سرعت تصمیم بگیرد و مادرش را از فاجعه‌ای غم‌انگیز نجات دهد واقعا جای احترام دارد و چقدر متاسفم از این که با وجود داشتن چنین فرزندی با گرفتار شدن در دام اعتیاد زندگی رقت‌‌باری برایش رقم زدم و تمام شادی‌های کودکی را از او گرفتم. می‌دانم اکنون که به ناچار با پدرش زندگی می‌کند خوشبخت‌تر است و لااقل نگران رفتارهای زنی که هرگز در حقش مادری نکرده نیست. به گفته پلیس، صندوقدار بانک با دیدن چهره هراسان دخترکی که کاغذی به دست داشت و خارج از نوبت به سمتش می‌دوید بشدت نگران شد. او فورا تکه کاغذ را از دختر گرفت و پیغامش را خواند. به نظر می‌رسید جای شوخی برای این اخطار وجود نداشته باشد و با دیدن خودروی خانم اوانز که جسیکا به آن اشاره می‌‌کرد، بلافاصله با فشردن دکمه اضطراری زنگ خطر را به صدا درآورد. درهای آهنی بانک به طور خودکار بسته شد و جسیکا که بشدت ترسیده بود مادر مسلحش که بی‌خبر از همه جا هنوز در تلاش بود تا خودرواش را پارک کند به کارمندان و حاضران در محل نشان می‌داد. خانم اوانز که بلافاصله بعد از اطلاع پلیس از ماجرا و حضورشان در محل از آزمایش مقدار الکل خون هنگام رانندگی مردود شده بود بلافاصله دستگیر شده و سلاحی که در خودرواش داشت مصادره شد. جسیکا به خاطر اطلاع دادن ماجرا به پلیس مورد قدردانی قرار گرفت و به ناچار راهی ادامه زندگی با پدرش شد.

ماموران به من گفته‌اند که دخترم برای این که پیغامش جدی گرفته شود به سبک فیلم‌هایی که دیده بود با نوشتن نامه صندوقدار را از جریان مطلع کرده است. او حتی حاضر نشده با داد و فریاد کردن جلب توجه کند؛ چون می‌دانسته در این صورت ممکن است کسی حرفش را به عنوان یک کودک باور نکند و او را جدی نگیرد. به نظرم رفتارش بسیار عاقلانه بوده و بهترین راه را انتخاب کرده است گرچه این کار مادرش را به دردسر بزرگی انداخته، اما من تا پایان عمرم مدیون او هستم که بالاخره توانست در موقعیتی مناسب جلوی حرکات دیوانه‌وار مرا که موادمخدر مغزم را از کار انداخته بود بگیرد.» با منتقل شدن خانم اوانز به پاسگاه پلیس و مشخص شدن ده‌ها مورد تخلف رانندگی او از سال 2000 و حتی باطل بودن گواهینامه‌اش، او با پرونده‌ای قطور راهی بازداشتگاه شده است. همراه داشتن سلاح و اقدام به دزدی برای این زن که ظاهرا طلاق ناگهانی شوهرش، شوک عصبی شدیدی برایش رقم زده و معتادش کرده، اتهامات سنگینی است که راه فراری از آنها وجود نخواهد داشت و وکیل خانم اوانز دست‌کم 7 سال حبس را برای موکلش پیش‌بینی کرده است. «جسیکا قهرمان زندگی من است.‌ او ثابت کرد که حتی زنی درمانده و مستاصل چون من، می‌تواند به خاطر داشتن دختری معصوم و شجاع، هر روز شکرگزار خداوند باشد.»

مترجم: المیرا صدیقی

منبع: کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها