دخترم ، همچنان در فراقت می گریم

حالا دیگر 40روز از رفتن «الهه» گذشته است ، دختری بی گناه که نتوانست در هشتمین بهار زندگی اش لباسهای تازه اش را بپوشد و سرسفره 7سین زندگی بنشیند ، چرا که او در خاک سرد آرام به خواب فرورفته بود.
کد خبر: ۳۸۹۵۲
الهه ، تاوان کینه توزی ها و نفرتهای آدم بزرگ هایی را داد که با معصومیتش آنها را دوست داشت و شاید هنوز به آنها عشق می ورزد. حالا در چهلمین روز از رفتن الهه ، مادر واقعی او نامه ای برای دخترش نوشته است . سوزنامه ای در سوگ رفتن دختری که خبر رفتنش در آستانه سال نو شادی را بر روی لبهای کودکان ایرانی ، خشکاند. دخترم الهه ، دلم بدجوری برایت تنگ شده ، تویی که برای دیدنت لحظه ها را می شمردم و همه دلخوشی ام این بود که روزی این جدایی ها به آخر برسد و تو را مثل آن وقت ها که در کنارم بودی در آغوش بفشارم ، ببوسمت و برایت قصه بگویم . قصه ای از عشق و عاطفه و دوستی . اما هرگز باور نداشتم من که همیشه از این جدایی کوتاه دلتنگ بودم ، دیگر نبینمت ، وداع تا ابدیت . دخترکم هرگز باورم نمی شد که این قدر زود به جای صورت معصومت ، خاک سرد گورت را ببوسم . الهه جان ، روزنامه ها نوشتند تو را دزدیده اند، مسمومت کرده اند، بعد زنده به گورت کردند، اما به راستی به کدامین گناه . دختر معصومم ، آخرین خداحافظیمان را یادت هست ، یادت هست که تو را سفت در آغوش کشیدم و صورتت را بوسیدم؛ اما این بار صورت سفیدت در کفن پوشیده شده بود . این بار تو دستت را دور گردنم حلقه نکردی . یادت هست که برای آخرین بار لبهایم را برروی لبهای کوچکت گذاشتم؛ اما این بار تو آرام خفته بودی . این بار هیچکداممان لبخند نزدیم و من بغضی را که سالها از تو پنهان کرده بودم گریستم . دخترکم ، امسال وقت سال تحویل سفره هفت سین را روی سنگ قبرت پهن کردم و سال نو را به عکس تو تبریک گفتم و هفت سال زیبای زندگی ام را با تو مرور کردم . امسال به جای تو قبرت را در آغوش کشیدم و عیدی ام به تو اشکهایی بود که برسر قبر تو نثار کردم . حالا 40روز از رفتنت گذشته است و تو 8ساله شده ای ، بی آن که هشتمین بهار زندگی ات را دیده باشی و من از پشت اشکهایم بهار غمگین را به جای تو دیدم .
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها