دو نامه

آن شب سرد زمستانی

سال 61 زمستان بسیار سردی داشت روزی نبود که برف بر روی برف ننشیند. اکثر راه‌های روستایی مسدود بود. مخصوصا در آذربایجان سرما بیداد می‌کرد. درست یادم هست در یکی از شب‌های سرد و برفی در روستایی مهمان بودم حدود ساعت 3 ـ 2 نیمه شب بود که صدای صلوات همه را از زیر لحاف بیرون کشید.
کد خبر: ۳۸۹۱۳۸

کولاک لحظه‌ای امان نمی‌داد مردم از همسایه‌‌های‌شان می‌پرسیدند جریان چیست؟ بالاخره حدود نیم‌ساعت بعد صدای روشن شدن موتوریک تراکتور همه را نگران این کرد که اتفاق بزرگی در روستا رخ داده است وهیچ چاره‌ای جز این نیست به خدا توکل کرد و منتظر حادثه بود.ماجرا این بود که یکی از همسایه به شدت بیمار شده و او را باید به شهر برده و مداوا کرد وگرنه مرگ او حتمی است.

در آن شب واقعا وحشتناک بیمار می بایدتا جاده تهران ـ تبریز که حدود 10 کیلومتر از روستا فاصله داشت رسانده می شد.

صدای یا علی یا فاطمه از زن و مرد، پیر و جوان بلند شده بود تا این زمان ما نفهمیدیم جریان از چه قرار است تا این که از یکی از پیرمردان که از کمک به راننده تراکتور برگشته بود پرسیدم در این دل شب با این کولاک کشنده به کجا می‌رود گفت دو روز است عروس یکی از همسایه ها می‌خواهد وضع حمل کند اما چاره ای نیست وضع او به گونه ای است که باید به شهر منتقل شود.همه نگران جان زن حامله و همسرش بودند که با تراکتور می خواستند به شهر بروند.مردم یکی یکی از دست سرما به خانه‌هایشان پناه بردند ولی تمام چراغ‌ها روشن بود. یعنی هیچ کس نخوابیده بود همه از درگاه پروردگار کمک می‌خواستند راهی که در تابستان ده دقیقه می‌شد رفت، دو ساعت گذشت هیچ خبری نبود. پدر و مادرشوهر زن حامله فقط گریه می‌کردند. معلوم بود اتفاقی افتاده زمان می‌گذشت نگرانی بیشتر می‌شد که یک دفعه کسانی‌که در پشت بام‌ها بودند داد کشیدند تراکتور به نزدیک روستا رسیده معلوم است بیمار پس از مداوا در شهر در حال بازگشت به روستا است. تراکتور پشت سر هم چراغ‌ها را خاموش و روشن می‌کرد. نویدی بود بر پایان نگرانی تمامی روستاییان وقتی تراکتور جلو خانه زن حامله رسید راننده فریاد کشید بیاییدزائو سالم و خداوندپسری به اوعطا کرده است در این لحظه پدر زائو به خاطر لطف خداوند گوسفندی را
قربانی کرد. حالا سال های سال از آن ماجرا می گذرد آن پسر به مدرسه رفت و سپس در دانشکده داروسازی تبریز قبول شد. حالا که این خاطره را می‌نویسم.آن پسر دکتر داروساز است و در تبریز صاحب داروخانه بزرگی است.

فرهاد -ب- کرج

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها