در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این احساس قلبی مان بود احساسی که در آن روزها مطمئن بودیم که تا آخر عمر تغییر نمیکند. وقتی زیر یک سقف رفتیم هم همین احساس را داشتیم و به خود میبالیدیم از اینکه کسی را برای زندگی انتخاب کردهایم که حضورش برایمان هیچ وقت تکراری نمیشود، اما نمیدانیم چه اتفاقی افتاد که تصمیم گرفتیم نفر سومی را هم وارد زندگیمان کنیم و عشقمان را با او نیز تقسیم کنیم؛ یعنی حرف مردم با ما این کار را کرد؟ ترس از اینکه بگویند چراغ خانه فلانیها خاموش مانده؟ اینکه از سنگدل بودنمان که حاضر شدهایم همسرمان را از طعم پدر یا مادر شدن محروم کنیم گلایه کنند؟ یا شاید خودمان نگران شدیم که در پیری دست تنها بمانیم؟ اما شاید گفتیم سنمان بالا میرود و بچه دار شدن در میانسالی خطرناک است ؟ ولی شاید بعضی هایمان هم واقعا میخواستیم دست به تولید انسانی خوشبخت مثل خودمان بزنیم؟
حتما داستان زندگی هریک از ما به این اندازه متفاوت است، اما نتیجه تصمیممان یک چیز بوده؛ تولد نوزادی کوچک و وابسته که بد نیست بگوییم تعادل زندگیمان را لااقل برای مدتی برهم زده. نوزاد گریه میکند، شیر میخواهد، جایش را خیس کرده، حوصلهاش سر رفته، گرمش شده، سردش شده، خوابش نمیبرد، درد دارد و پدر و مادر عاجز و مستاصل برایش وقت میگذارند تا مگر چشم روی هم بگذارد و لبخندی به نشانه وضعیت سفید بر لبش بنشیند.
این ماجراها هر روز و هر ماه و هر سال اتفاق میافتد تا نوزاد ناتوان دیروز از آب و گل در میآید و انسان نسبتا مستقلی میشود که رشد تکتک اندامهایش سندی بر زحمات پدر و مادر است. نوزاد دیروز بزرگ و بالغ شده، حالا به او میشود افتخار کرد، او حالا منظور همه حرفهایمان را میفهمد ولی ما ماندهایم و یک دنیا تنهایی و دلتنگی که تنها عاملش دور شدن از همسرمان است؛ همانی که سالها پیش او را انتخاب کردیم چون بهترین کسی بود که میشد انتخابش کرد.
ولی حالا چه شده؟ همسران دیروز و دو جزیره دور از هم امروز. مسلما آن نوزاد کوچک و ناتوان این بلا را به سرمان نیاورده چون او ناتوانتر از آنی بود که بتواند دو قلب به هم گرهخورده را از هم جدا کند. پس بهتر است دنبال مقصر نباشیم و وقتی لب به انتقاد باز میکنیم فقط از خودمان اسم ببریم. این ما بودیم که فرزند را به خودمان و رابطه عاشقانهمان ترجیح دادیم و فراموش کردیم هر رابطه مستحکمی نیز به مراقبت نیاز دارد، آن هم مراقبتی شبانهروزی، شاید به اندازه مراقبتی که از یک نوزاد میشود. پس ای کاش میشد قبل از بچهدار شدن این صحنهها را پیش چشم آورد و یاد گرفت که در دنیای به این بزرگی هیچ کس نمیتواند جای کس دیگری را بگیرد حتی اگر یکی فرزند و دیگری همسر باشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: