در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شکلگیری این گروه ریشه در روشهایی داشت که حکومت پهلوی در رابطه با مخالفان خود اتخاذ کرده و با ایجاد سیستم امنیتی ـ پلیسی، هر صدای مخالفی را در سینه حبس و راه را بر تمام روشهای مسالمت آمیز میبست. جوانان عضو این گروه، با جمع بندی تاریخ مبارزاتی دوران پهلوی به این نتیجه رسیدند که برای رویارویی با رژیم حاکم هیچ راهی جز نبرد مسلحانه وجود ندارد.کودتای 28 مرداد 1332 و سرکوب مردم در قیام 15 خرداد 1342، آنها را در تبیین این جمعبندی مصممتر کرد. بیژن جزنی یکی از تئورسینهای محوری این جریان محسوب میشد. او که دانش آموخته رشته فلسفه دانشگاه تهران بود، از فعالان جنبشهای دانشجویی دانشگاه محسوب میشد که در تظاهرات دانشجویی سال 40 با حفظ گرایشهای چپ خود، با مبارزان جوان ملیگرا همکاری میکرد. جزنی فعالیت سالهای 42 تا 49 را اینگونه توصیف میکند: «طی سالهای 42 تا 49 جناحهای مختلف جبهه ملی هیچگونه نمود سیاسی نداشتند. جریانهای وابسته به جناح چپ این جبهه نیز ناگزیر از سکوت شده بودند. تنها عناصر مبارزی که خواستار ادامه حرکت بودند، از این جریانها جدا شده و به جنبشی که در حال رشد جنینی خود بود، پیوسته بودند. حزب توده پس از آشکارشدن نقش پلیسی شبکههای داخلی خود بیش از پیش به بیعملی دچار شده و نومیدانه به تبلیغات کمرنگ رادیویی خود که کمتر شنوندهای مییافت ادامه میداد…».
وی در مبارزات سالهای 40 دستگیر شد، اما پس از آزادی با اندیشهای پویاتر به ادامه کار پرداخت. رشد جنبشهای چریکی در کشورهای آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی و وقوع انقلاب در کوبا، الجزایر، ویتنام و... او و بعضی دیگر را، به اتخاذ روشی مشابه ترغیب کرد. مسعود احمدزاده از دیگر پایهگذاران این حرکت در کتاب مبارزه مسلحانه، هم استراتژی، هم تاکتیک در خصوص انتخاب این خط مشی مینویسد: «گروه قبل از اتخاذ مشی مسلحانه شیوههای دیگری را تجربه کرده بود. گروه از روی مدل چینی، ابتدا حزب و سپس دست زدن به عمل نظامی، به کار سیاسی میان دهقانان و کارگران پرداخت. رفقا به روستاها و میان کارگران رفته و به ایجاد ارتباط با آنان میکوشیدند.
برخورد عینی ما با تجارب این شیوه از عمل، نشاندهنده بیثمری مطلق این شیوه بود».
گروه در این زمان دو مشکل عمده پیشرو داشت: 1ـ نوع نگاه و رابطهشان با شوروی. 2ـ اتخاذ صحیحترین شکل مبارزه. پیشینه حزب توده و وابستگیاش به شوروی و وقوع حوادثی چون بهار پراگ، آنان را از قدرت گذشته پایین کشیده بود ؛ جزنی مواضع گروه نسبت به شوروی را اینگونه بیان میکند: «گروه دلایل بسیاری داشت که از رهبری جهانی شوروی استقبال نکند. سیاست شوروی در ایران طی بیست و چند سال گذشته و رابطه غلط حزب توده با شوروی برای گروه شناخته شده بود و چپ در صورت پیروزی در ایران میباید مواظب توسعه طلبی شوروی هم باشد وگرنه ایران نیز مانند کشورهای اروپای شرقی، به یکی از اقمار مسلوبالاراده آن تبدیل خواهد شد...». در همان سالها هیچگاه شوروی و حزب توده نیز، سازمان را به عنوان جریان سوسیالیستی و انقلابی تلقی نکردند و بارها در رادیو پیک ایران که از پراگ پخش میشد، چریکهای فدایی با عناوینی چون نارودنیکها (تروریستهای آنارشیست دوران قبل از انقلاب اکتبر) نقد شدند.
عدم زمینه سازی مناسب و فقدان جلب اعتماد تودهها سبب شد تا گروه جنگل شکست بخورد
به این ترتیب برداشتی متفاوت شکل گرفته بود که هم در نظر و هم در عمل، نسبت به نظریات گذشته تفاوتهای بسیاری داشت. در کنار گروه جزنی گروه دیگری نیز با تفکرات مشابه وجود داشت که مرکزیت تشکیل دهنده آن امیر پرویزپویان، مسعود احمدزاده و عباس مفتاحی بودند. کسانی که در دورهای گرایشهای مائوئیستی داشته و معتقد به سازماندهی گروههای چریک شهری بودند.
احمدزاده ایجاد کانونهای چریک روستایی را مدنظر داشت اما پیش شرط آن را مبارزه مسلحانه در شهر میدانست و با نگاه بر تجارب و انقلاب برزیل، پیشنهاد جنگ چریکی شهری را میداد:«یک کانون چریکی نمیتواند در شرایط انفراد سیاسی و محاصره نظامی بدون آنکه رابطهای عمیق با جنبشهای شهری داشته باشد، بدون آنکه از طرف شهر به نحوی جدی حمایت شود، بدون آنکه توانسته باشد افکار تودهها را به نحوی وسیع به خود جلب کرده باشد، دوام بیاورد و دیر یا زود توسط نیروهای ویژه دشمن، از میان خواهد رفت» اما بیژن جزنی برخلاف نظر او معتقد بود: « مبارزه هرگز نمیتواند در شهر تودهای شود و برای تودهای شدن مبارزه باید مبارزه مسلحانه در کوه آغاز شود...».
با این حال دو گروه در راه مبارزه مسلحانه با یکدیگر هماهنگی داشته و برای رسیدن به مقصود در صدد جمعآوری اطلاعات، عضو و سلاح برآمدند و برای تأمین منابع مالی حرکتهای خود، طرح سرقت از بانکها را مدنظر قرار دادند. طرح سرقت از بانک تعاونی و توزیع، شعبه قصابخانه در 22 دی 1346 توسط ناصر آقایان نیروی نفوذی رژیم در دستگاه لو رفت و روز 19 دی بیژن جزنی -که مدت ها روابطش با عباس سورکی مدنظر ساواک بود ـ به همراه خود سورکی و عدهای دیگر دستگیر شدند. دستگیری این اعضا که از اعضای مرکزی بودند ضربه شدیدی به سازمان وارد کرد؛ بعد از این ضربه که طی آن جزنی به 15 سال حبس محکوم شد، علی اکبر صفایی فراهانی و محمد صفاری آشتیانی، از دیگر اعضای سازمان، به فلسطین رفتند تا با کسب تجربه در صف فدائیان فلسطینی، برای مبارزات آینده آماده شوند.
اما گروه در داخل کشور توسط غفور حسنپور، حمید اشرف، اسکندر صادقی نژاد و مهدی سامع بار دیگر سازماندهی شد و با جمعآوری نیرو و آموزش آنها برای جنگ مسلحانه در نواحی مرتفع گیلان و مازندران، تحت عنوان گروه جنگل، اعلام موجودیت کرد. گروه احمدزاده ـ پویان نیز هرچند در بعضی نظریات با آنها مخالف بودند، اما به گروه جنگل پیوست تا با انجام تدارکات، هرچه سریعتر حرکت مسلحانه را آغاز کنند.
اما دستگیری غفور حسن پور و سامع و بیان مواردی توسط سامع ورق را برگرداند: در 13 بهمن، سازمان امنیت به گروه هجوم برد و تعداد بسیاری از اعضای گروه شهر را دستگیر کرد، در 16 آذر حمید اشرف که رابط گروه شهر با گروه کوه بود، خبر دستگیریها را به صفایی فراهانی داد و از آنها خواست تا هرچه زودتر عملیات مسلحانه خود را آغاز کنند.
در این زمان هادی بنده خدا لنگرودی از افراد کوه، برای آگاه کردن معلمی که در کوهپایه مسوول آذوقه بود از جریان دستگیریها، از کوه پایین آمد اما خود در جریان درگیری مسلحانهای دستگیر شد و به پاسگاهی در سیاهکل فرستاده شد.
گروه با8 نفر باقیماندهاش (صفایی فراهانی، عباس دانشبهزادی، محمدعلی محدث قندچی، احمد فرهودی، رحیم سماعی، مهدی اسحاقی، هوشنگ نیری و جلیل انفرادی) روز 19 بهمن آماده نبرد شد، نبردی که مدتها برای آن تلاش کرده بود و حالا آزادی جان رفیق دربندشان نیز در گرو این حمله بود. حمله آغاز شد، پاسگاه پس از زد و خورد با چریکها، تسخیر شد و آنها پس از خلع سلاح پاسگاه به کوه عقب نشینی کردند. از 19 بهمن تا 8 اسفند،ارتش شاه با تمام نیرو به جنگلهای شمال حمله کرد و طی یک رشته مبارزات سخت، 6 نفر از 9 نفر آنان را کشت و افراد باقی مانده در 19 اسفند 49 به همراه دستگیرشدگان شهر که در کل 15 نفر بودند، به جوخه اعدام سپرده شدند.
به این ترتیب قیام سیاهکل نقطه عطفی در جریان مبارزات پدید آورد و با لرزاندن پایههای قدرت شاه، راه جدیدی را در روند مبارزات علیه او گشود. 19 بهمن سالروز تاسیس سازمانی شدکه در فروردین 1350 و طی اعلامیهای با عنوان «سیاهکل، مونکادای ایران است» اعلام موجودیت کرد: چریکهای فدایی خلق ایران. پس از واقعه سیاهکل، دو گروه روند وحدتشان را شدت بخشیدند و از وحدت آنان گروهی شکل گرفت که اعضای مرکزیت آن را پویان، احمدزاده، اشرف، عباس مفتاحی و اسکندر صادقینژاد تشکیل میداد، این افراد اولین اعضای رهبری فدائیان خلق ایران شدند.
جنبش چریکی فعالیت گستردهای را در شهر آغاز کرد و ساواک نیز برای دستگیری اعضای باقیمانده، طی عملیاتی در 5 خرداد 1350، امیرپرویز پویان را کشت. در مقابل چریکها نیز با ترور سرلشکر ضیا فرسیو که سال 1347 حکم محکومیت گروه جزنی-ظریفی را داده بود و حکم اعدام مبارزان سیاهکل نیز به دست او صادر شده بود، به مقابله با رژیم پرداختند، عملی که در ابتدا توسط گروه نفی شده بود، اینک وسیله مقابله آنها به حساب میآمد و جزنی که زمانی ترور را عملی عاطفی میدانست که نمیتواند مورد قبول قرار گیرد، بعد از ترور فرسیو، آن را تا حد «برانگیختن احساس تنفر و کینه مردم نسبت به رژیم» مقبول شمرد. سال 1353 اوج فعالیتهای مسلحانه گروه بود اما سال 54 عملیات نظامی با هدف گسترش فعالیت تبلیغاتی و جذب نیرو کاهش یافت، در این سال نظریات بیژن جزنی که از درون زندان ناظر و پشتیبان گروه بود، تأثیرات عمیقی بر اعضا گذاشت، نظریات و حرکاتی که سرانجام صدور حکم تیرباران برای او و عدهای دیگر را، در فروردین 54 به همراه داشت.
پس از کشتن جزنی، حمید اشرف سازماندهی را بر عهده گرفت، اما کشته شدن او نیز در تیر ماه 1355 و طی عملیاتی، ضربات جبران ناپذیری را به گروه تحمیل کرد.به این ترتیب با از دست دادن کادرهای مجرب گروه به انزوا کشیده شد.
گروههای سیاسی قبل از انقلاب از این رویداد تجربههای ارزشمندی گرفتند. توجه به داشتن تحلیلی مشخص از شرایط بزرگترین درسی بود که از ماجرای سیاهکل گرفته شد. همانطور که احمدزاده پیشبینی کرده بود، عدم زمینه سازی مناسب و فقدان جلب اعتماد تودهها سبب شد تا گروه جنگل شکست بخورد. بیتجربگی گروه جنگل نیز از دیگر عواملی بود که سبب شکست آنها شد، با این حال آنان توانستند خود و ماجرای سیاهکل را به عنوان رخدادی که تأثیرات بسیاری نیز برجا گذاشت، در تاریخ ثبت کنند.
فروغ فکری
منابع:
1ـ نادری، محمود ـ چریکهای فدایی خلق ایران ـ موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی ـ تهران، بهار 1387.*2ـ حزب توده (به کوشش جمعی از پژوهشگران)ـ موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی ـ بهار 1387.*3ـ خسروپناه، محمدحسین ـ بیژن جزنی، زندگی و فعالیت او ـ نشریه نگاه نو ـ شماره 11ـ بهمن 1381.*4ـ مروری بر تاریخچه سیاسی سازمان چریکها.* 5ـ بهار پراگ دورهای از گسترش آزادیهای فردی و اجتماعی در چکسلواکی بود که از 5 ژانویه 1968 شروع و تا 20 آگوست همان سال ادامه
داشت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: