3 شعر برگزیده نوزدهمین کنگره سراسری شعر دفاع مقدس

خواب ماه دیدم ‌و شاعر شدم

گل سرخ ـ به چه می‌خندی؟ گل سرخ! ـ می‌خندم
کد خبر: ۳۸۷۷۵۰

به موشکی که از بالای سرم می‌گذرد/در جستجوی قلبم،/به رودهای یخ زده/که خورشید را بلعیده‌اند/و چشم‌ انتظار طلوع‌اند/می‌خندم/به آنان که می‌خواهند/صلاح‌الدین را در خواب ببینند/تا سینه‌اش را بدرند و قلبش را بجوند.

ـ آه، به چه می‌خندی خون برادرانم؟

ـ می‌خندم به نگرانی مادران

از پخش نشدن آگهی‌های تلویزیون/می‌خندم/به وام مسکن/وقتی خانه را به دشمن سپرده‌اند/می‌خندم/به نخست‌وزیران مدل مو و عینک/و عطرهای مدیترانه‌ای

می‌خندم/به تقلای چانه شاعران/بر سر میز غذا.

ـ ای گل سرخ !

تو لبان به غارت رفته دلدارانی/چنین رنجیده و لرزان به چه می‌خندی؟

ـ به عقابانی می‌خندم

که گمان می‌برند قطعه‌ای از کوهند/به داروخانه‌ها و کتاب‌ها/به گروه‌های خونی/به اسب‌های اصیل/به خبرگزاری‌های عرب/که قلیان می‌کشند و حماسه می‌سرایند/به کوره‌های آدم‌سوزی/که هزار قرن/با اندوه یک فریب سوختند/می‌خندم/به ماهواره‌ای/که برای پیش‌بینی وضع هوا/به هوا رفته است/می‌خندم/به پرچم‌های افراشته

ـ به نشانه عزا

می‌خندم/به گلوله/این دلخوشی کوچک/که نام مرا صدا می‌زند/می‌خندم/به دشمن/که ناشیانه از روی نعشم می‌گذرد/می‌خندم/می‌خندم و پرپر می‌شوم...

ـ می‌خندی

می‌خندی و پرپر می‌شوی.

علی داوودی ‌/‌ تهران (بخش مقاومت ملل)

روضه

دشت را ابر تیره پوشانده است، یاسمن‌ها به گریه افتادند

در غم نخل‌های بی سر باغ، نارون‌ها به گریه افتادند

دسته دسته اسیر می‌آمد، زخم زنجیر روی گردن‌ها

روضه خوان بغض کرده و آن سو، سینه‌زن‌ها به گریه افتادند.

سنگر آتش گرفت از داغت، حجله‌های شهید روشن بود

روضه قتلگاه تا خواندند، بی کفن‌ها به گریه افتادند.

وسط روضه‌خوانی زینب، روضه حال و هوای دیگر داشت

باز عکس شهید آوردند، شیرزن‌ها به گریه افتادند.

عملیات کربلا شده بود، روضه الوداع می‌خواندند

تا به هم دست یا علی دادند، خط‌شکن‌ها به گریه افتادند

علی اصغر شیری ‌/‌ قم ( بخش عاشورایی)

قالی

لااقل این قالی را نده مادرجان!

سلول‌های مرده شوهرت

موهای خواهرم/گریه‌های من

و رنج‌های تو

لای پرزهای این قالی است

برادرم/از نماز این قالی

به جبهه رفت

مادربزرگ/روی همین قالی

سبزی پاک کرد و مرد

بابا/روی همین قالی

توی گوش همه ما اذان گفت

سی و دو سال است که این قالی

پاهای ما را گوش داده است

خواب‌های ما را دیده است و

اشک‌های تو را

چشیده است

این قالی /صدای چراغ زنبوری می‌دهد

صدای جیرجیرک و

بوی پشت بام و پشه‌بند می‌دهد

این قالی با ما

شب‌های موشک باران را

لرزیده است

و روی تابوت عمو

به شرف و عزت لااله‌الاالله

تا گورستان رفته است

این قالی/مزه آب دوغ خیار تابستان و

اشکنه زمستان، می‌دهد

بچه‌های تو/روی این قالی

جریمه نوشتند

عاشق شدند و /نامه نوشتند

بگو این قالی را لوله نکنند مادرجان!

یادت نیست

روی همین قالی

چقدر ترک‌های دست بابا را

روغن مالیدی؟

با دندان‌های لق ما

بازی کرد و

ناخن‌های کوچک ما را

قیچی کردی؟

من روی همین قالی

خواب ماه دیدم و

شاعر شدم

بی‌بی روی همین قالی

قرآن خواند و

به ما فوت کرد

بگو این قالی را نبرند مادرجان!

خودت گفتی

روی همین قالی از شاه می‌ترسیدی و

امام را دعا می‌کردی

بوی گل‌های این قالی

لای دستکش‌هایی که بافتی

تا کردستان رفت

باغ این قالی

با جوراب‌هایی که بافتی

روی کارون شناور شد

عطر این قالی

در بهمنشیر و خرمشهر و سوسنگرد

پیچیده است

آقای سمساری!

ما خیلی روی این قالی خون دل خورده‌ایم

هنوز روی این قالی

ریزه‌های نان‌ را

مورچه‌ها به دوش می‌کشند

بگو این قالی را بگذارند مادرجان!

بگو این قالی را نبرند

لااقل این قالی را نده مادرجان !

محمدرضا شرفی‌خبوشان ‌/‌ ورامین ( بخش دفاع مقدس)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها