در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
غرقشدن در زندگی...
داستان اصلی فیلم از آنجا جهت میگیرد که دختر یک بازیگر، بدون هماهنگی قبلی و در پی مشکلات کاری مادرش، برای چند روز پیش او میآید و این با هم بودن دو نفرهشان باعث بر هم خوردن برنامههایی از پیش تعیین شده میشود. در پی حوادثی که رخ میدهد مسیر زندگی مرد تغییر میکند و به پوچی دنیایی که برای خود ساخته است پی میبرد. حالا او انسانی را میماند که پس از مدتها چشمانش خورشید را دیدهاند و هرگز نمیخواهد به آنچه بوده بازگردد. بودن با دخترش لذتی فراتر از خوشگذرانیهای او دارد و درست هنگامی که در حال خو گرفتن با زندگی جدیدش است و میخواهد گذشتهاش را پاک کند، فیلمنامهنویس کار خوب و حرفهایاش را با ایجاد تعلیقی به موقع به رخ تماشاگر میکشد و نقطه اوج اثر را به زیبایی به نمایش میگذارد.
اینگونه است که تماشاگرش دست خالی از سالن خارج نمیشود: این چند روز پایان مییابد و دخترش به کمپ تابستانی میرود و باز او میماند و زندگی.
اما اینبار آقای بازیگر به خوبی زندگی را درک کرده است به عمقش پی برده و با همه وجود طالب آن است. پس به خانهاش برنمیگردد. ماشیناش را که آخرین باقیمانده زندگی گذشتهاش است رها میکند و با پای پیاده به دنبال مقصدی امن میرود. «جایی» که بتواند آنطور که فهمیده است زندگی کند و خودش را دوست بدارد.
هنر خستهکننده نبودن
سوفیا کاپولا دارد کمکم پا جا پای پدر میگذارد. او به خوبی به فضایی که میخواسته دست یافته و توانسته است زندگی روزمره و تکراری را بدون ایجاد خستگی و روزمرگی، به آرامی و با لطافت به تصویر بکشد و به نرمی مخاطب خود را غرق در فیلم کند.
غرق شدن در فیلم بزرگترین کمبودی است که این روزها تماشاگران از آن رنج میبرند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: