در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلیپ ریویئر (philippe Riviere) نویسنده لوموند نوشته است: اما کلینتون همچون کسی که موبایلش را در خیابان دزدیده اند و بعد بازمی گردد تا آن را بیابد، خود را قربانی "لزوم واگویه کردن دیدگاههای رئیس جمهور" دانسته بود و به همین دلیل در نوامبر همان سال در یکی از سخنرانی هایش اعلام کرد که قصد دارد گام هایی تهاجمی برای محاکمه کردن جولیان آسانژ موسس سایت ویکی لیکس بردارد. وی آسانژ را برای به خطرانداختن جامعه بین المللی محکوم کرد و گفت وی تا به حال اطلاعات محرمانه بسیاری را منتشر کرده است.
هتک حرمت ها خیلی زود از سوی تحلیلگران رسانه های مختلف آغاز شد. آنها به تلویزیون ها آمدند و آسانژ را "حرامزاده ای" نامیدند که باید هرچه زودتر کشته شود، (باب بکل در فاکس نیوز)، یا او را تروریست خواندند (پیترکینگ در کمیته امنیت ملی سنا)، و یا آسانژ را "مبارز دشمن" نامیدند که باید در زندان گوانتانامو نگهداری شود (نیوت گینگریچ در فاکس نیوز). این رسانه ها که همگی وابسته به دولت آمریکا بودند تلاش کردند که موسس سایت ویکی لیکس را جنایتکاری توصیف کنند که سبب ایجاد مزاحمت برای واشنگتن شده و قوانین جاری را زیر پا گذاشته است.
از منظری دیگر اگر به موضوع ویکی لیکس بنگریم، متوجه می شویم که در واقع یکی از دلایل جذاب شدن موضوع افشای اطلاعات این بود که سایت ویکی لیکس خیلی زود به تعطیلی رسید و هر کدام از سندها را سایت دیگری از جمله برخی از روزنامه های غربی منتشر می کردند. همین امر باعث می شود که این امر جالب تر شود و در واقع نوعی اهمیت کاذب بیابد که همگان تلاش نمایند هر طور شده با جستجوی بیشتری به این اسناد دست پیدا کنند و آنها را پیگیری نمایند.
نیویورک تایمز، اشپیگل و گاردین که در این امر پیشرو شده اند، به طور چشمگیری مراجعه شان بیشتر شده است و این امر خبر می دهد که افکار عمومی بین المللی برای خواندن این اسناد تشنه شده اند. از سوی دیگر سه سرویس اصلی آنلاین بانکی یعنی ویزا، مسترکارت و پی پال مدتی بعد اعلام کردند که "ابزاری" برای سیاست خارجی آمریکا هستند و از این پس وجوهی را که برای کمک به ویکی لیکس ارسال می شود، به آسانژ منتقل نخواهند کرد. این مسئله نیز در واقع افکار عمومی را به این سمت سوق داد که آسانژ حتما از دولت آمریکا جداست و خودش به طور مستقل به انتشار و افشای اسناد محرمانه می پردازد و حس ترحم و انساندوستی هم به آن حس کنجکاوی افزوده گردید. بنابراین بازهم تلاش افراد برای دسترسی به اسناد بیشتر شد و در واقع افراد زیادی نبودند که اعتقاد داشته باشند آسانژ به دولت واشنگتن وابسته است.
مدتی بعد هم آسانژ را به مسائل اخلاقی متهم کردند و وی را به برای این امر دستگیر کردند تا به این ترتیب سناریو عدم وابستگی به دولت آمریکا کامل شود. گردانندگان این سناریو بر این اعتقاد بودند که با برنامه هایی که چیده اند به خوبی این امر را به اثبات می رسانند که آسانژ هیچ گونه انگیزه سیاسی نداشته است و فقط با اهدافی انسان دوستانه و در واقع با هدف شفاف سازی اطلاعات دست به انتشار اسناد می زند.
اما واشنگتن که پشت این سناریو قرار دارد، فراموش کرده است که باید ما را متقاعد سازد که چطور جولیان آسانژ خودش به تنهایی اجازه یافت آزادی بیان و آزادی اینترنت را تجربه کند و به گفته خودشان "امنیت بین المللی" را به خطر اندازد. این سوال که آیا آسانژ یک روزنامه نگار است یا جاسوس در واقع هیچ جوابی ندارد چون وی شغل دیگری دارد. اگر بخواهیم وی را متهم به جاسوسی کنیم نمی توانیم. زیرا آسانژ به طور واقعی اطلاعات و اسناد را از منبع خاصی دریافت کرده و با هدف معینی منتشر کرده است و اگر بخواهیم وی را روزنامه نگار بدانیم بازهم امکان ندارد به دلیل آنکه وی فقط یک منتقل کننده بوده و هست.
مدتی پیش روزنامه وال استریت ژورنال هم نوشت که در مورد ویکی لیکس و آسانژ باید مراقب باشیم زیرا ویکی لیکس اصلا یک سازمان رسانه ای نیست بلکه زمینه قانونی دارد برای انتشار اطلاعات و اسنادی که "خواسته اند" منتشر شود.
به هر حال با نگاه به اسناد متوجه می شویم که اسناد "محرمانه" دولت آمریکا از سال 1996 تا سال 2009 حدود 11 برابر شده اند و این امر نشان می دهد که در واقع دروغ ها 11 برابر شده اند و برای مثال می توان از جنگ عراق نام برد که بر پایه چند دروغ شروع شد و حال اسناد نشان می دهند واقعیت ها چه بوده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: