در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیتیله برنامهای برای کودکان است؟
یکی از ایرادهایی که به برنامه ما گرفتهاند این است که فیتیله اصلا یک برنامه کودک نیست ولی نظر ما این است که این برنامه در عین حالی که برای بچههاست گوشه چشمی هم به بزرگترها دارد. چون این یکی از بزرگترین مشکلات جامعه امروز ماست که پدر و مادر در کنار کودک قرار نمیگیرند و ما سعی کردیم با این برنامه بخشی از این مشکل را حل کنیم.
کار به صورت هفتگی برای رسانه باعث نمیشود سطح کار کمی پایین بیاید؟
کاملا با شما موافقم. وقتی که کاری بعد از سالها، تقریبا 8 سال، هر هفته و هر روز تعطیل روی آنتن میرود خواسته یا ناخواسته دچار نوعی رکود میشود ولی این حرف زمانی مصداق پیدا میکند که یک برنامه با چنین عقبهای که عرض کردم فقط نشات گرفته از تفکر چند نفر باشد در صورتی که در هر بخش این برنامه گروههای مختلف و متخصصی مشغول به فعالیت هستند و تمام تلاش ما در این برنامه این است که ما دچار چنین گرفتاریهایی که در برنامههای دیگر شاهد آن هستیم، نشویم.
شما را اغلب با عنوان سراینده ترانههای برنامه فیتیله میشناسند، دغدغه خانم زهرا موسوی منهای این برنامه چیست؟
البته من قبل از اینکه در برنامه فیتیله مشغول به فعالیت شوم سالها بود که در بخش شعر و نویسندگی فعالیت میکردم و چندین عنوان کتاب نیز داشتم اما از آنجا که فیتیله رسانه و بستر خوبی است برای اینکه من اهداف و آرمانهای خودم را جهت تثبیت عاطفه در خانواده تعقیب کنم بیشترین وقتم را صرف این برنامه کردم ولی دغدغه اصلی من چه در فیتیله و چه در کتابها و برنامههای دیگر این است که شادی و شناخت، این گمشدگان کودکان امروز را که سخت به آن نیازمندند فراهم کنم و تمام سعی من این است که از طریق فرهنگ سازی به این هدف برسم.
در آموزش نکته مهم و اساسی که متاسفانه کمتر مورد توجه قرار میگیرد، احساس نیاز به مفهومی است که قرار است منتقل شود.
پس از این که این نیاز در کودک حس شد، به مرحله دیگری وارد میشود که شدیدا به شناخت و آگاهی احتیاج دارد. من این نیاز و شناخت را برای آموزش کودکان از طریق قصه و شعر بهتر دیدم چون یک شاعر یا نویسنده به پیرامونش طوری نگاه میکند که شاید دیگران به آن شکل نبینند. تمام تلاش من در برنامه فیتیله هم، این بود که این مباحث را پیاده کنم، چون طبق آماری که گرفته شده حدود 90 درصد مردم این برنامه را میبینند پس امیدوار بودم و هستم که تلاشم تاثیرگذار باشد.
کودکان امروز با کودکان دیروز فرق دارند این تفاوت چقدر در تولیدات شما مهم بوده است؟
هر انسانی چه کودک چه بزرگسال تابع موقعیت و شرایط زمانی خودش است. این که آنها خوب بودند یا اینها خوب هستند به نظر من دردی را از ما دوا نمیکند. من معتقدم کودکان امروز ما با دوران گذشته فرق دارند. ذهن کودکان امروزی کاملا استدلالی است. کودکان امروزی همیشه «چرایی» دارند. ما به نسبت تفکر آن زمان خود فکر میکردیم در صورتی که بچههای الان به محض این که خطایی از والدین خود ببینند عنوان میکنند و از آنها پاسخ میخواهند. میگویند چرا این خطا را کردید؟ در مقابل هزاران چرای کودکان قرار گرفتن، ما را تازه متوجه میکند که چه کارهایی باید بکنیم و چهکارهایی از ما میخواهند. من معتقدم ساده ترین چیزهایی که برای ما مهم نیست برای کودکان کلی «چرا» به همراه دارد. ما آدم بزرگها از طریق کودکان کاملا مورد قضاوت قرار میگیریم.
اولین مخاطب و شنونده شعرهایتان چهکسی است؟
پسرم اولین مخاطب است، این اتفاق بارها افتاده که در مواجهه اول به من گفته این شعر خوب نیست و سعی کردم شعر را تغییر دهم. من هم چراهایی برای خودم دارم. اینکه چرا شعرم خوب نیست، چرا خوشت نیامد؟ چون کار من با آهنگ و ملودی همراه است. گاهی اوقات شعر خوب است اما موسیقی خوبی ندارد یا برعکس به همین دلیل خیلی مهم است یافتن پاسخی برای این چراها.
برایتان سخت نیست نظر یک کودک 7 ـ 6 ساله را وارد شعرتان میکنید؟
بحث شعر از دو جهت مهم است؛ یکی ساختمان و خود فرم شعر و دیگری محتوای شعر. من به عنوان شاعر هم باید قالب شعریام را مشخص کنم و هم محتوایی که قرار است حرفها در قالب آن کلمات گفته شود. در مورد ساختمان شعر حتما او نمیتواند به من کمک کند ولی در مورد محتوا و تفکر و زبان شعری خب قاعدتا «ایلیا»، پسرم و هر «ایلیای» دیگری کمک خوبی است تا به نمایندگی از تمام کودکان نظر بدهد.
آیا شما به عنوان شاعر و نویسنده با فرزند خودتان نیز در مورد چراهایی که گفتید مشکل دارید؟
البته، تا دلتان بخواهد یکی از مشکلات من با فرزندم در مورد خداست که خدا چیست؟ کیست؟ کجاست و بسیاری از چراهایی که از من دارد به خاطر این ذهن استدلالی است. البته ذهن همه انسانها استدلالی است، اما ذهن ما انسانها به تنبلی عادت کرده و پذیرفته هر چیزی را که به او گفته شده است، اما کودکان اینگونه نیستند. نه این که همه کارهایی که ما آدم بزرگها انجام میدهیم غلط باشد نه، ما فقط شرطی شدهایم و بدون شناخت و استدلال کارهایی میکنیم و چرایی نمیپرسیم، اما دغدغه کودک امروز چراهایی است که دارد.
به نظر می رسد در کتاب یکی بود یکی بود تا حدودی به این چراها جواب دادهاید.
در این کتاب نوجوانانه یک قاصدک سعی دارد تا کسی را پیدا کند که با او دوست شود، پس برای یافتن حرکت میکند و در طول قصه با خورشید دوست میشود و خورشید غروب میکند از او دلکنده با ماه دوست میشود و ماه نیز پایدار نمیماند.
این قاصدک به دنبال خورشید و ماه و ستارهها برای پیدا کردن یک دوست میرود، اما دیگر خسته میشود و طبق بحثی که در مورد احساس نیاز کردم اینجا درست همان جایی است که نیاز پیدا میشود؛ نیاز به دانستن اینکه کدامین دوست پایدار میماند؟ و این نیاز پررنگتر جلوه میکند و حالا درست زمان آن رسیده است که به نیاز با شناخت پاسخ داده شود، این نیاز شکل میگیرد. درست مثل نیاز انسان به آب. زمانی سیراب میشوی که احساس کنی به آب نیاز داری. من سعی کردم در این قصه هدف و زیربنای اصلی دین اسلام را به بچهها نشان بدهم.
دین اسلام یعنی حرکت. یعنی رفتن تا یافتن و اینها را در قالب قصه گفتم که پروانهای میآید و به این قاصدک میگوید:
تو تو این گردش چرخ روزگار / توی پاییز و زمستون و بهار/ ندیدی هیچ کجا ردپای یار/ اون که هر جا که تو باشی باهاته/ خورشید روز و ماه شباته/ اون که مثل سایه دنبال توئه / نمیدونستی که اون مال توئه/ همه جا رو گشتی به دنبالش ولی/ از دلت بدجوری دور و غافلی
در واقع میگوید دنبال کسی و چیزی میگردی که در خود تو وجود دارد و در وجود خودت جریان دارد، اما تو نمیخواهی و نمیبینی و در اینجا بحث خداشناسی را عنوان میکند که خداوند بزرگتر از ماه و خورشید توست و این خداست که تو همه چیز را در آن پیدا میکنی.
انتقال مفاهیم مهمی چون خداشناسی در قالب اشعار و قصههای کودکانه کار سختی به نظر میرسد.
این بحث، بحث بزرگی است درست مانند مخاطبش. کودکی که مخاطب ماست بزرگ است، متاسفانه ما فکر میکنیم به لحاظ این که سن و جثه او کودک است از نظر تفکر هم بچه است، اما اینگونه نیست. این که یک کودک دغدغه فکریاش خداوند و چراهای مرتبط با اوست را باید بزرگی دانست. آغاز فهمیدن درست جایی است که انسان میفهمد که نمیفهمد. این کودک سوال دارد و میخواهد بداند. من معتقدم که کار نویسندگی، راهنمایی و ادامه رسالت پیامبری است و چون این رسالت خط و جهت میدهد نباید مسوولیتمان را سطحی بگیریم و مخاطبمان را کودکی بدانیم که فقط باید در مورد مسواک زدن و سلام کردن و مودب بودن برایش هزاران هزار قصه و شعر بگوییم.
کمترین زمانی که برای یک برنامه شعر گفتید؟
5 دقیقه.
از آن شعر راضی هستید؟
کار هنری به زمان بستگی ندارد. گاهی یک کار در عرض 5 دقیقه گفته میشود و گاهی شاید چندین ماه. ولی این اتفاق برای من افتاده و در یک زمان 5 دقیقهای یک شعر سرودم و اجرا شد.
در مورد کارهای خودتان، قضاوت میکنید؟
البته قضاوت با دیگران است ولی قضاوت خودم در مورد کارهایم این است که هنوز تا آنجایی که میخواهم برسم راه زیادی دارم.
شعری که با آن خیلی کلنجار رفتید و دوستش دارید؟
شعری را برای امام زمان(عج) میخواستم کار کنم، اما دلم میخواست حرفهایی که میگویم، نوعی دیگر باشد. همه در شعرهای مرتبط به امام زمان (عج) به مفهوم انتظار پرداختهاند اما من میخواستم انتظار را طور دیگری بیان کنم و این خیلی وقت از من گرفت، اما لااقل خودم را راضی کرد.
آن شعر چه بود؟
خودتو به جای من بذار / ببین چه تلخه انتظار/ دلت میاد که بیتوتنهای تنها باشم / تو دریا باشی و من/تشنه دریا باشم
بهترین شعری که از شما نیست؟
شعر «از علی اصغر خجالت میکشم» از آقای رحماندوست،
آب هستم آب هستم آب پاک / جاری ام از آسمان تا قلب خاک
از ته دل دوست داشتم این شعر را من بگویم و حسودیم میشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: