در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاید به جرأت بتوان ادعا کرد که هیچ ژانری در سینمای ایران به اندازه ژانر کودک و نوجوان مورد توجه مردم و مسوولان سینمایی نبوده است. حقیقت دیگر این که آنقدر که در ایران به سینمای کودک و نوجوان اهمیت داده میشود، در هیچ کجای دیگر از دنیا اینچنین به این سینما توجه نمیشود. شاهد روشنش برگزاری چندین و چند دوره جشنواره بینالمللی با موضوع تخصصی فیلمهای کودکان و نوجوانان است که تنها جشنواره دنیاست که مستقلاً این سینما را پوشش میدهد. نکته بسیار مهم درباره سینمای کودک و نوجوان این است که هم رسانهای فراگیر و تأثیرگذار مانند تلویزیون، از?دیرباز پشتیبان این سینما بوده و با ساخت برنامهها و شخصیتهایی جذاب و محبوب کودکان، امکان تبدیل این قصهها و شخصیتها را به آثار سینمایی فراهم آورده(نمونههایش بیشمارند؛ از «مدرسه موشها» که به «شهر موشها» تبدیل شد بگیرید تا «قصههای مجید» که منجر به فیلمهای «شرم» و «صبح روز بعد» شد و یا برنامههای آقای مجری و کلاهقرمزی که فیلمهای دنبالهدار ایرج طهماسب و حمید جبلی را داشت و... و هم اینکه فیلمسازان مطرح و صاحبسبکی مانند عباس کیارستمی (با فیلمهای دهه شصتیاش) و امیر نادری با «دونده» و «آب، باد، خاک» و بهرام بیضایی (باشو غریبه کوچک)، پرویز شهبازی، ابوالفضل جلیلی و... با کارگردانی فیلمهایی در این ژانر، به این سینما جان تازهای دادند و به این ترتیب جریانی مستقل و پوینده به نام سینمای کودک و نوجوان در ایران شکل گرفت که شبکه دو سیما را به عنوان یک پشتیبان معنوی پشت سر خود میدید و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را به مثابه ارگانی ریشهدار و مؤثر در جهت حمایت از آثاری از این دست و با این مشخصات. اما زمان گذشت و رفتهرفته از اعتبار این سینما کاسته شد؛ دیگر نه فیلمسازان رغبتی به ساخت فیلمهایی با این موضوع و در این ژانر داشتند و نه تماشاگران اقبالی به این آثار نشان میدادند. گاهی اگر طهماسب و یار دیرینهاش جبلی فیلمی با محوریت عروسکهای محبوبشان میساختند، آنگاه گیشه تکانی میخورد و باز بحث سینمای کودک به جریان میافتاد، در غیر این صورت، نه خبری از تأثیرگذاری فیلمی کودکانه مطرح بود و نه فیلمسازی که با این هدف و ذهنیت به این سینما پای بگذارد.
از اینها گذشته، زمانی گروهی مستقل و تاحدودی قدرتمند در اکران فیلمهای سینمایی وجود داشت به نام گروه اکران فیلمهای کودک، که متأسفانه سالهاست بیبرنامه و بدون متولی مانده است و دیگر کسی علاقهای به طرح موضوع اکران این فیلمها ندارد.
اما بیش از یک دهه است که کوچکترین توجهی به این نوع فیلمها نمیشود و گهگاه اگر فیلمی مانند خاله سوسکه روی پرده میرود، بهانهای ایجاد میشود تا نویسندگان و دستاندرکاران سینما، یک بار دیگر به بحث قدیمی و تکراری ضرورت جدی گرفتن سینمای کودک، اشاره کنند. البته همینجا شایان توجه است که اکران این فیلم پس از «نخودی» حداقل این امیدواری را ایجاد میکند که تصمیمگیرندگان اکران، در برنامهها و سیاستهای جدیدشان توجه ویژهای به نمایش عمومی فیلمهای اینگونه دارند، اما امیدواریم این جریان تبدیل به یک سیاست فراگیر شود و مخاطبان بالقوه این فیلمها (کودکان، نوجوانان و والدین آنها) همواره از میان فیلمهای روی پرده، یک اثر را در این ژانر ببینند که دستشان برای انتخاب باز باشد.
نادره ترکمانی سازنده «خاله سوسکه» از یک افسانه یا قصه فولکلور استفاده میکند تا قصهای سرگرمکننده برای بیننده کمسنوسالش تعریف کند. از این بابت، خاله سوسکه فیلمی است که باید الگوی سازندگان فیلمهای کودک باشد؛ چه بسیار قصهها و روایتهای ادبی و بومی هستند که با وجود قابلیتهایشان برای تبدیل شدن به اثری سینمایی، مغفول ماندهاند.
از سوی دیگر، امتیاز مهمی که خاله سوسکه دارد، این است که مثل «نخودی» فیلمی برای کودکان است. یعنی قصهاش درباره کودکان نیست که مخاطب بزرگسال را هدفگذاری کند، بلکه از ابتدا تا انتهایش، تماماً برای تماشاگر کودکی ساخته شده که این قصه را پس ذهنش دارد و قرار است با آن سرگرم شود. نحوه ورود به قصه یا در واقع شیوه عمیق شدن در دنیای فانتزی این فیلم نیز براساس الگویی بارها تجربه و تکرار شده است؛ بهاینترتیب که مادربزرگی شروع به خواندن یک قصه میکند. این اتفاق در فضایی کاملاً رئال میافتد و بتدریج فیلم و تماشاگر وارد فضایی فانتزی میشوند و قصههای مادربزرگ با شخصیتهای خیالی جان میگیرند. نمونه چنین روایتی را مثلاً در فیلمی مانند «ادوارد دستقیچی» شاهکار تیم برتن هم دیدهایم که در آنجا نیز قصه مادربزرگ را شاهدیم و اساس فیلم، برخاسته از خاطراتی است که پیرزن برای نوهاش روایت میکند. اما مشکل فیلم از جایی شروع میشود که کارگردان میخواهد با کمترین هزینه و با محدودترین امکانات، قصهای جذاب برای تماشاگرش بگوید. این فیلم 2 شخصیت اصلی بیشتر ندارد و همین خلوتی و سکون، کودک را خسته میکند.
فراموش نکنیم که کودکان این دوره و زمانه با انیمیشنهای روز دنیا آشنا هستند و اینطور نیست که مثل دهه 60 بتوانند از قصههای کارتونی یا نمایشهای عروسکی همان لذتی را ببرند که از تماشای انیمیشنهای کمپانیهای پیکسار یا دیزنی میبرند. برای ایجاد هیجان، تعریف کردن یک قصه تکخطی کافی نیست؛ همچنین اگر ایدهای در فیلمنامه پیشبینی شده (مثل در چاه افتادن خاله سوسکه) این باید طوری در فیلم نمایانده شود که بیننده باور کند افتادن شخصیت در چاه یک فاجعه است و نه یک اتفاق ساده.
در شخصیتپردازی خاله سوسکه نیز شتابزدگیهایی دیده میشود. مثلا قرار است که تم و مضمون اخلاقی فیلم این باشد که شیطنتهای خاله سوسکه عبرتی برای کودکان باشد. این نوع شخصیتپردازی و روایت نصیحتگرایانه در یک فیلم فانتزی آن هم برای تماشاگرانی که بهدلیل ارتباطات گسترده رسانهای و آشنایی با دستگاههایی مثل کامپیوتر و دسترسی به اینترنت، فقط ممکن است ایجاد خنده کند. بهتر است اگر قرار بر انتقال پیامی اخلاقی است، این پیام از دل یک درام تأثیرگذار بیرون بیاید و به چند دیالوگ، چند صحنه و موقعیتهای ساده اکتفا نشود. کودکان این روزگار، درک و شعور بیشتری به نسبت کودکان نسلهای قبل دارند. حداقل میتوان گفت اطلاع آنان از جزییات زندگی و محیط پیرامونشان، بیش از کودکان دهههای قبل است. طبیعی است که چنین شرایطی، فیلمسازی برای آنان را کمی دشوارتر و پیچیدهتر میکند.
نکته پایانی درباره بازیگران یا بهتر است بگوییم تنها دو بازیگر این فیلم است. علی سلیمانی در نقش آقاموشه و سحر ولدبیگی در نقش خاله سوسکه، تمام تلاش خود را برای ارتباط صمیمانه با کودکان بیننده فیلم کردهاند. بازی این دو در لحظاتی از فیلم خندهدار و در دقایقی دیگر قانعکننده است اما آنچیزی که دست و بال آنها را بسته محدودیتهایی است که فیلمنامه برایشان ایجاد کرده است.
لیلا خراط
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: