در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از نظر زمانی، سریال به گونهای است که میان زمان حال و زمان گذشته دکتر قریب در حرکت است، در زمان حال، نقش محمد قریب را مهدی هاشمی بازی میکند، اما در زمانهای گذشته زندگیاش بازیگرانی با سیمایی متفاوت این نقش را بازی میکنند. پس از ضروریات سریال است که بتواند یک وحدت داستانی ـ احساسی میان این بازیگران به وجود آورد، به شکلی که این فکر پیش نیاید که اینها افرادی متفاوت، با روحیاتی متفاوت نسبت به هم هستند، و اینجاست که یکی از ایدههای خلاقانه و قابل ستایش برای تیتراژ ابتدایی شکل میگیرد، تصویر محمد قریب در جلوی تصویر، از ابتدا تا انتهای تیتراژ حضور دارد و در طول این مدت تصویر بازیگران مختلف این نقش از کودکی تا پیری در هم ادغام میشوند، بیآن که در نگاه اول این تغییرات محسوس شود، در حقیقت این کار توانسته تمامی این بازیگران را با گریمها و چهرههای متفاوتشان در هم حل کند و از آنها یک کلیت واحد خلق کند. و این در حالی است که در تصاویر پسزمینه بخشهایی از فیلم را با تصاویری مستند از همان دوره تاریخی به صورت سیاه ـ سفید نمایش داده میشود. در حالی که تصویر محمد قریب در جلوی آن رنگیاست و ساختاری را که در خود سریال از آن استفاده شده در تیتراژ به شکلی دیگر استفاده شدهاست یعنی همان طور که گذشتهها سیاه ـ سفید آغاز میشوند و به آرامی رنگ میگیرند، در تیتراژ هم این ساختار رعایت شده است.
از آنجا که یکی از علایق کیانوش عیاری حوزه مستند است، سعی کرده با تلفیق مستندها با قطعههایی از سریال خودش، آنها را در پس زمینه با هم درآمیزد و به نوعی رنگ و بوی مستندوار به سریالش بدهد که تا حدود زیادی هم موفق بوده است. موسیقی تیتراژ ریتمی خاص دارد، ضربهای سنگین و پیاپی یادآور زندگی پرتلاطم محمد قریباند و جنگی که همه را در آن زمان درگیر خود کرده بود و در این میان صدای تاری به آن اضافه میشود که صفا و صمیمیت قریب و خانوادهاش را در میان این تلاطم نشان میدهد.
روزگار قریب تیتراژی کاملا درخور توجه و در سطح کیفی کل سریال دارد، که دقیقا از همان ساختار پیروی میکند.
حمیدرضا رفعتنژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: