در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نماینده دادستان تهران، گفتههای این مرد را قبول ندارد و میگوید مدارک موجود در پرونده نشان میدهد ساسان به عمد این قتل را مرتکب شده است.
سیدرضایی میگوید: ساسان و نیلوفر مدتها بود که باهم اختلاف داشتند، آنها به خاطر اینکه بچهدار شده بودند، درگیریهایی با هم داشتند و آنطور که خانواده مقتول میگوید متهم همسرش را سر هر موضوع کوچکی تحت فشار میگذاشت و همین مساله باعث درگیری بین آنها شد. آنطور که خانواده مقتول توضیح دادهاند، ساسان زمانی که دادخواست طلاق نیلوفر را دید، با عصبانیت به سمت او رفت و زن جوان را به قتل رساند.سیدرضایی در مورد اینکه ساسان چطور موفق شد از صحنه قتل فرار کند، میگوید: ساسان بعد از اینکه همسرش را با چاقو زد، فرزند کوچکش را به خانه خواهرش برد و بعد از اینکه بچه را به او سپرد، به خانه یکی از اقوامش در شهرستان رفت. این مرد اگر به عمد همسرش را نکشته بود و اگر او را دوست داشت، سعی میکرد وی را زنده نگه دارد و برای او کاری بکند، اما ساسان همسرش را حتی به بیمارستان هم نرساند، ضمن اینکه کاملا هوشیار بود و میدانست چه میکند. این مرد وقتی همسرش را در طلاق جدی دید، در آگاهی کامل دست به قتل زد. ضمن اینکه مرد جوان بعد از بازداشت در پزشکی قانونی هم مورد بررسی قرار گرفت و پزشکان سلامت روانی وی را مورد تایید قرار دادند.
او را دوست داشتم
با اینکه مدارک موجود در پرونده نشان میدهد ساسان به عمد همسرش را به قتل رسانده، اما خود او این موضوع را انکار میکند و میگوید قصدش قتل نبود و فقط در یک آن از خود بیخود شد و این حادثه را رقم زد.
چند سال بود که باهم ازدواج کرده بودید؟
حدود 3 سال. من همسرم را دوست داشتم. او زن خوبی بود و تا قبل از به دنیا آمدن فرزندمان همه چیز خیلی خوب پیش میرفت.
یعنی بچه باعث این اتفاق شد؟
به طور مستقیم نه. اما دلیل عمده همین مساله بود.
همسرت فرزندتان را دوست نداشت؟
نه، اصلا او را دوست نداشت و به من میگفت باید بچه را به پرورشگاه بفرستیم، او حاضر نبود از دخترمان نگهداری کند. من بچهام را دوست داشتم و دلم میخواست خودم بزرگش کنم.
چرا همسرت از نگهداری فرزندتان سر باز میزد؟
نمیدانم چرا. هر بار که سر این موضوع با هم صحبت میکردیم، کار به دعوا میکشید و من نمیتوانستم نظر او را تغییر دهم. با اینکه سعی میکردم کارهای بچه را خودم انجام دهم و فشاری به همسرم وارد نشود، اما او حتی حاضر نمیشد به بچه شیر بدهد و من همیشه بر سر این موضوع با همسرم درگیر بودم.
خانواده مقتول میگویند تو دخترشان را تحت فشار میگذاشتی و گاهی هم او را کتک میزدی، این درست است؟
نه، اینطور نیست من هیچ وقت نیلوفر را تحت فشار نمیگذاشتم، البته این اواخر سر فرزندمان خیلی ناراحت بودم و باهم درگیر میشدیم. او وقتی فهمید باردار است، گفت میخواهد بچه را سقط کند من مخالفت کردم، ولی او میگفت دوست ندارد فعلا بچهدار شود. با تمام تلاشی که همسرم برای سقط بچه کرد، او زنده ماند و من پدر شدم.
هیچ وقت توضیح نداد چرا فرزندتان را نمیخواست؟
اوایل به او مشکوک شده بودم و فکر میکردم با مرد دیگری رابطه دارد. به همین خاطر هم چندین بار با او دعوا کردم، اما نیلوفر مرا متهم به سوءظن میکرد. به هر حال اختلاف بین ما آنقدر زیاد شده بود که همسرم دیگر نمیخواست با من زندگی کند. در نهایت من تصمیم گرفتم این مشکلات را تحمل کنم تا شاید موضوع حل شود و بعد از چند ماه همسرم دوباره به زندگی بازگردد. فکر میکردم او مثل بعضی از زنان دچار افسردگی بعد از زایمان شده است، اما او فقط در برخورد با من خیلی ناراحت بود و دیگر من را دوست نداشت.
از زمان حادثه بگو، چطور او را کشتی؟
در خانه داشتم کار انجام میدادم. فکر میکنم چیزی را خرد میکردم. زنگ در خانه به صدا درآمد. رفتم جلوی در و دیدم همسرم تقاضای طلاق کرده و برای من احضاریه آمده است. خیلی عصبی شدم. وقتی از او پرسیدم این برگه چیست، جواب داد میخواهد جدا شود و در این تصمیم خیلی جدی است. تا آن زمان خیلی با همسرم مدارا کرده بودم، ولی دیگر نتوانستم این رفتارش را تحمل کنم. آنقدر عصبی شدم که کنترل خودم را از دست دادم و در یک لحظه چاقویی را که داشتم با آن کار میکردم به سمت همسرم پرت کردم و چاقو به سینهاش خورد. غرق در خون شد و من به همراه فرزندم از خانه فرار کردم.
چرا به او کمک نکردی؟
از دیدن این صحنه حالم بد شد. بشدت ترسیدم. نمیدانستم کار درست چیست و از طرفی مطمئن شدم نیلوفر مرده است. کاری هم از دستم برنمیآمد. به فکرم رسید فرار کنم؛ اما نمیدانستم باید دخترم را چه کنم.
چرا فرزندت را به خواهرت سپردی؟
چون او میتوانست از دخترم خوب مراقبت کند. خواهرم زن مهربانی است و در مدتی که همسرم سر ناسازگاری گذاشته بود، من از او کمک میگرفتم.
بعد چه کردی؟
در خانه یکی از دوستانم در شهرستان مخفی شدم که بعد از مدتی هم شناسایی و بازداشت شدم.
میدانی که رای صادره تایید شده است؟
بله میدانم. من همسرم را به قتل رساندم واین موضوع را قبول دارم. از اولیای دم تقاضای بخشش دارم و از همه بیشتر از دخترم شرمنده هستم. هرچند به خاطر او چنین کاری کردم. البته فکر میکنم بالاخره او متوجه این موضوع خواهد شد.
در حال حاضر فرزندت کجاست؟
خانوادهام از او نگهداری میکنند. خیالم از بابت دخترم راحت است و فکر میکنم او در آرامش است. این تنها چیزی است که من آرزویش را دارم و اگر هم اولیای دم از من نگذرند و اعدامم کنند، دیگر نگران دخترم نیستم.
هرگز او را نمی بخشم
خانواده مقتول میگوید دخترشان مستحق مرگ نبود و دامادشان تاوان کاری را که کرده است باید پس دهد.
مادر مقتول اظهارات دامادش را رد میکند و میگوید: دخترم در ابتدای بارداری دوست نداشت بچه داشته باشد و میگفت فعلا زود است. البته قبول دارم که او اقدام به سقط بچه هم کرد، اما بعد از به دنیا آمدن بچه خیلی دخترش را دوست داشت و از او بخوبی مراقبت میکرد. مگر میشود مادری بگوید میخواهد فرزندش را به بهزیستی بسپارد. این ادعاهای دامادم کاملا دروغ است.
وی در مورد اینکه چرا ساسان همسرش را به قتل رساند، میگوید: به این خاطر که دامادم به دخترم شک داشت و مرتب او را سین جیم میکرد. این رفتارش باعث ناراحتی نیلوفر میشد و او تصمیم گرفت جدا شود. ما در جریان این تصمیم بودیم، ساسان خیلی دخترم را اذیت میکرد و در رفتارش خشونت به کار میبرد. وقتی دید این خشونتها کارساز نیست تصمیم گرفت او را بکشد.
این زن که هنوز سیاهپوش دخترش است، میگوید: دختر من گناهی نداشت، اگر هم آنقدر که ساسان میگوید بد بود، لزومی نداشت او را بکشد. میتوانست با خواسته دخترم برای طلاق موافقت کند؛ نه اینکه او را بکشد. قتل دخترم نشان داد هر آنچه او میگفت درست بود و دخترم بشدت از سوی شوهرش تحت فشار قرار داشت. ساسان اگر واقعا فرزندش را دوست داشت مادر او را نمیکشت.
وی ادامه میدهد: بارها دخترم گفته بود جانش در خطر است، اما من حرفش را باور نمیکردم و تصورم این بود که او بزرگنمایی میکند. ای کاش در همان روزها حرفهایش را باور میکردم و از او نمیخواستم تعلل کند. اگر دخترم 9 ماه بعد از زایمانش آن شرایط را تحمل کرد به این خاطر بود که میخواست در کنار فرزندش باشد؛ اما شوهرش مادر و فرزند را برای همیشه از هم جدا کرد.
این زن بر قصاص دامادش پافشاری میکند و میگوید: هرگز او را نمیبخشم و مجازاتش خواهم کرد.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: