در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حالا دیگر چند سالی است «فاتح آکین» در مملکت ما با همین چند تا فیلمی که ساخته، شهرتی حتی بیشتر از فیلمساز هموطن و فقیدش «ییلماز گونی» به هم زده و در حد و اندازه «وودی آلن» و «مارتین اسکورسیزی» محبوبیت کسب کرده است. ولی از میان ساختههای او، فقط همین آخری، یعنی «آشپزخانه روح» کمدی است و شما را میخنداند. قبل از هر چیز بهتر است کمی خود آکین را بشناسید و بعد، سینمایش را.
عادت میکنیم
آکین تا قبل از رسیدن به سال 2004، فیلمهای «در جولای»، «فراموش کردیم برگردیم» و «سولینو» را ساخت که تمامشان فیلمهای موفقی بودند، اما فیلم بعدیاش که جایزه خرس طلایی برلین را نصیبش کرد با نام «رودررو»، در حقیقت سکوی پرتاب او بود و اصلا همین فیلم بود که نام او را در سطح بینالملل سر زبانها انداخت. این فیلم غیر از جایزه برلین، 2 جایزه دیگر را با عناوین «بهترین فیلم» و «بهترین فیلم از نگاه تماشاگران» در جشنواره فیلم اروپا برایش به همراه داشت. پس از «رودررو»، دست به تجربه جالبی زد و یک مستند موزیکال ساخت به نام «عبور از پل؛ آوای استانبول» که در آن موضوع موسیقی در استانبول را به تصویر کشیده است. در سال 2007، فیلم «آستانه بهشت» را با نگاهی به پیشینه فرهنگی آلمان و ترکیه کارگردانی کرد که نتیجهاش شد کسب جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره کن. در شصت و یکمین دوره جشنواره فیلم کن هم رئیس داوران بخش نوعی نگاه بود و بالاخره آخرین ساختهاش، همین «آشپزخانه روح» را در سال 2009 روی پرده اکران برد که آن هم با استقبال پرشور دوستداران سینمای آکین مواجه شد.
ای برادر کجایی؟!
اگر واقعا طرفدار فیلم هستید و هر فیلمی را که ساخته یا اکران میشود، به سرعت تهیه و تماشا میکنید، لابد باید فیلمهای «ماهیها عاشق میشوند»، ساخته علی رفیعی و فیلم نسبتا گمنام «مثل آب برای شکلات»، ساخته «آلفونزو آرائو» را ـ که محصول مکزیک و اقتباس از کتابی به همین نام، نوشته لورا اسکوئیول است ـ دیده باشید. 2 فیلم نامبرده هر چند صرفا درباره غذا نیستند و مستقیما به آن ارتباط ندارند، اما در هر دو، آشپزخانه محور رویداد داستان است و در گیر و دار بشور و بپزهای شخصیت اصلی، قصه فیلم هم روایت میشود. آشپزخانه روح نیز از این قاعده مستثنی نیست و فیلم مملو از صحنههای آشپزی در آشپزخانه و سرو غذا و بریز و بپاش و بخور و بنوش است. ولی قصه فیلم ربطی به این خوراکیهای خوشمزه و متنوع ندارد. حتی در ژانر فیلمهای ترسناک هم قرار نمیگیرد، بلکه بیشتر در رابطه با درگیری بزرگ صاحب یک غذاخوری با معضل ورشکستگی و دوری از نامزد و محل کسب و کارش یعنی رستوران دورافتادهای با نام عجیب و نامتعارف «آشپزخانه روح» است. وقتی «نادین»، نامزد «زینوس»، مدیر و مالک آشپزخانه روح، او را به قصد تحصیل در رشته خبرنگاری ترک میکند و راهی کشور چین میشود، زینوس که طاقت دوری از نامزدش را ندارد به او قول میدهد در کمترین زمان و پس از یافتن یک مدیر و جانشین مناسب برای رستورانش، خود را به او برساند، اما پیدا کردن کسی که بتواند یک رستوران در حال ورشکستگی را مدیریت کند و دوباره به آن رونق ببخشد، کار سادهای نیست و حتی یک جورهایی اول بدبختی است. زینوس خودش به قدر کافی بدشانس و البته دست و پاچلفتی هست و نیاز به مصیبت مضاعف ندارد. با وجود این بداقبالی به او رو میکند و «الیاس»، برادر خلافکار و خنگش که به صورت موقت میتواند از زندان خارج شود، در جستجوی کار، یکراست نزد زینوس میآید. از اینجا به بعد دیگر فیلم، ملغمهای میشود از کمدیهای موقعیت و بزن بکوب بامزهای که لنگهاش را در هیچ اثر دیگری پیدا نمیکنید. فیلم سرشار از لحظههای مفرح و طنزی است که آدمها با بدبختیهایشان کشتی میگیرند و در چنین شرایطی، حفظ خونسردیشان اهمیت مییابد و همه میخواهند به یکدیگر کمک کنند تا آشپزخانه روح که پاتوقی برای خوشگذرانی جوانهاست، بسته نشود. از این منظر، آشپزخانه روح به یک کمدی شاد، سرزنده و متفاوت میماند که امکان ندارد از تماشای آن به خنده نیفتید. آخرین فیلم فاتح آکین، به نوعی با عقاید شخصی او نیز همخوانی دارد. وقتی این فیلمساز سرشناس سینمای آلمان در اعتراض به همهپرسی ممنوعیت ساخت مناره در سوئیس از نمایش فیلمش در این کشور جلوگیری کرد، با نامه سرگشادهای اعلام کرد که «این همهپرسی با درک وی از شکیبایی و انسانیت در تضاد است و خلاف این باور اوست که همه مردم، با پیشینهها، نژادها و ادیان مختلف باید زندگی مسالمتآمیزی کنار یکدیگر داشته باشند.» این روحیه آکین به وضوح در فیلم آخرش دیده میشود. آشپزخانه مضحکی که زینوس سنگش را به سینه میزند، نمادی کوچک از دنیای امروز است که آدمها، فارغ از رنگ پوست و عقیده و دارایی و حرفه و زشت و زیبا، میتوانند در آن گرد هم آیند و تا پاسی از شب گذشته، به شکمچرانی بپردازند و از این باهم بودن به اوج لذت برسند و این، چه تضاد هوشمندانهای با وضعیت کاراکتر اصلی فیلم دارد که از ابتدای قصه و جدا شدن از نادین، تمام تلاشش را میکند تا خود را به او برساند و با هم باشند. ولی نمیتواند و در نهایت همه چیز خراب میشود و از دست میرود. تمهید مبتلا شدن زینوس به کمردرد ـ که تا پایان ماجرا ادامه دارد و بر تمام کارهای او تأثیر میگذارد ـ و 2 سکانس فوقالعاده ملاقات دیرهنگام او با نادین در تشییع جنازه مادربزرگش (که چه افتضاحی به بار میآید) و سرقت اسناد از دفتر شرکت آپارتمانسازی و دستگیری توسط پلیس، بهترین لحظات فیلم هستند که بیشترین خنده را از مخاطب میگیرند. فیلم انباشته از موسیقیهای شنیدنی و انرژیبخش است که از علاقه آکین به موسیقی ناشی میشود؛ علاقهای که پیشتر در فیلم مستند «عبور از پل» به آن پرداخته است. بازیگران فیلم هم مجموعهای از بهترین بازیها را آفریدهاند تا فیلم هیچ نقصی در ساخت و اجرا نداشته باشد. گرچه بازیگران فیلم، نامهای آشنایی نیستند، اما شاید تداعی چهره یکی از آنها در فیلمی دیگر، برایتان خوشایند باشد؛ بله! بازیگر نقش «الیاس»، همان شخصیت وحشتزده و عجول «مانی» در فیلم به یادماندنی «بدو لولا،بدو» ساخته «تام تیکور» است؛ یعنی «موریتز بلیبترو». پس بد نیست سری به آشپزخانه روح بزنید!
متولد ماه اوت
فاتح آکین در 25 اوت به سال 1973 در هامبورگ آلمان به دنیا آمد. پدر و مادری ترک داشت. در آغاز ورود به قرن بیست و یکم یعنی سال 2000 میلادی از دانشکده هنرهای زیبای زادگاهش فارغالتحصیل شد.
ولی نخستین فیلمش را2سال پیش از دریافت مدرکش ساخته بود که اتفاقا با همان فیلم اول، توجه مخاطبان و منتقدان را به خود جلب کرد چون کسی فکر نمیکرد فیلم اول این کارگردان جوان با نام «شگفتی کوسه کوچک» در جشنواره لوکارنو، برنده یوزپلنگ نقرهای شود. آکین همزمان با فارغالتحصیلیاش، به خاطر فیلم «دلقک سفید» جایزه بهترین کارگردانی را از جشنواره فیلم «باواریا»ی مونیخ دریافت کرد. این کارگردان معمولا در فیلمهایش به زندگی ترکهای مقیم آلمان، مشکلات اجتماعی و دغدغههای شغلی آنها میپردازد. او یکی از سرسختترین منتقدان سیاستهای «جورج بوش» هم بود و در سال 2006 به خاطر مقایسه رئیسجمهور آمریکا با «رایش سوم»، تحت بازجویی پلیس آلمان قرار گرفت.
احمدرضا حجارزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: