یکی از مجموعه داستانهایی که برخلاف آنچه گفته شد، در فضایی متفاوت با مجموعههایی که کار اول نویسندگانشان محسوب میشوند، کتاب «چهارشنبه دیوانه» نوشته الهامه کاغذچی با 12 داستان کوتاه است که نشر چشمه آن را چاپ کرده است.
داستانهای مجموعه در فضایی تیره و هراسآور شکل میگیرند و در داستانهای بعدی مخاطب متوجه میشود که با داستانهایی مواجه است که قرار است داستانهایی به هم پیوسته باشند، اما متاسفانه کاغذچی به رغم موفقیت نسبی در هر تک داستان، نتوانسته است در پیوند بین داستانها موفق باشد. تنها پیوند بین هر چند داستان، در چند کاراکتر فرعی که نقش چندانی هم در پیشرفت داستانها ندارند، خلاصه میشوند که لابهلای صحنههای داستان سرگردانند؛ مثلا شخصیت عباستلکه که در داستان «میت عزیز» تنها با اشارهای گذرا معرفی میشود و تنها اسمی به اسامی داستان اضافه میکند بدون آن که باری از دوش داستان بلند کند:
مردی حدودا 60 ساله که تا حالا سر 2 تا زن را خورده بود و دخترهایش را قبل از آن که بالغ شوند فرستاده بود خانه شوهر. اولی را بابت بدهیاش داده بود به قاچاقچی محل و دومی را به پسرخواهرش که وانت آبی رنگ داشت و میوه فصل میفروخت و معروف بود به عباس تلکه. (ص 16)
این شخصیت در داستان «پنبهزن» در اولین نقش خود ظاهر میشود و کمی سر به سر پیرمرد پنبهزن میگذارد، از داستان خارج میشود و دیگر در هیچ کدام از داستانهای بعدی دیده نمیشود. با دیدن شخصیتهایی که هر کدام به همین شکل در داستانها ظاهر میشوند و به صورت غیرمنتظره غیبشان میزند، این ظن به وجود میآید که این شخصیتها تنها برای ایجاد پیوند میان داستانها در لابهلای سطور جا داده شدهاند. هر چند میتوان گفت به طورکلی داستانهای کاغذچی داستان مردم فرودستی است که بود و نبودشان در کوی و برزن، دردی از دنیا و آدمهایش دوا نمیکند، اما وجود این نکته نیز نمیتواند پوششی بر ضعف پرداخت و بازیگردانی داستاننویس و تقسیم نقش شخصیتها در داستان باشد. همچنان که میشد از شخصیت عباس تلکه در داستانهای دیگر، مثلا در معرکهگیریهای پهلوانی در داستان «روزهای خاکستری پهلوان ایاز»، برای به تصویر کشیدن صحنه شکست خوردن معرکهگیری پهلوان یا دیگر داستانها استفاده کرد یا زنان مردهشوی قبرستان ابن بابویه که هر کدام میتوانستند بار گوشهای از داستانهای آخر مجموعه را نیز به دوش بکشند و علاوه بر استحکام بخشیدن به پیوند سست میان داستانها، به جای آفریدن شخصیتهای متعدد و بدون عمق، به ایجاد داستانهایی با پیرنگ قویتر و شخصیتهای قابلباورتر کمک کنند.
در میان داستانهای مجموعه، 2 داستان دیده میشوند که نویسنده ترجیح داده هر کدام را به 2 شکل مختلف روایت کند. یکی داستان «روزهای خاکستری پهلوان ایاز» و دیگری داستان «قطار» که اتفاقا روایت اول هر دو داستان، به مراتب از روایتهای دوم آنها، محکمتر و قویتر از آب در آمدهاند. در روایتهای دوم، نویسنده سعی کرده با تغییر زاویه دید یا خروج از فضای روایت اول، به زوایای دیگر داستان و شخصیتها نیز دست پیدا کند که نتوانسته از این امکان به خوبی استفاده کند. در داستان پهلوان ایاز، خواننده داستانی هستیم از پهلوانی کهنهکار و پیر که دیگر توان معرکهگیری را ندارد و در آخرین معرکهاش شکست میخورد و در میان جمعیت بیهوش میشود. پهلوان پس از این واقعه از شهر خارج میشود. در روایت دوم این داستان، با تغییر زاویه دید، کاغذچی درصدد ایجاد یک سرگذشت برای پهلوان ایاز برمیآید که کاملا اضافی به نظر میرسد. ورود شخصیت فرعی دیگری به نام اسعد، جوانکی که مرید درسخوانده پهلوان ایاز معرفی میشود هیچ کارکرد دیگری بجز نوشتن نامههای پهلوان ایاز ندارد که آن هم با نکاتی که در متن داستان قید شده، ضرورتی ندارد چون خود پهلوان ایاز مکتب رفته و بوستان و گلستان خوانده است:
خدا بیامرزه پدرم رو که گرچه چیزی جز بازوبند پهلوانی برام به ارث نذاشت، اما به مکتبخانه فرستادم. آنجا گلستان و بوستان را از بر شدیم و دانستیم هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر میآید مفرح ذات. حالا غصههام رو با کمک اسعد مینویسم تا غیر از کوررنگی، غمباد هم به سراغم نیاد. (ص 51)
که همین گلستان و بوستان خواندن هم، به غیر از آنچه در چند سطر بالا آمده است، کمکی به داستان نمیکند و اثری روی شخصیتپردازی، لحن یا گفتوگوهای پهلوان ایاز ـ که در داستانهای بعدی نیز گهگاه از گوشه حیاطی سرکی در داستانها میکشد ـ نیز ندارد. در روایت دوم داستان قطار نیز نویسنده درصدد شرح مکافات و عقوبت برزخی روایت قطار برمیآید که در روایت اول خودکشی کرده بود که در مجموع هیچ کمکی به پرداخت شخصیت یا فضای کلی کار نمیکند.
نکتهای که در مجموع بیشتر سبب آزار خواننده میشود، این است که اشارات دور و بیدلیل به شخصیتهای داستانهای قبلی در مجموعه، مخاطب را مطمئن میکند که این اشارات تنها به علت ایجاد ریسمانی هرچند ضعیف برای گره دادن مردم سرگردان در داستانهای این مجموعه جذاب است.
بهاره الهبخش / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم