گفت‌وگو با محمود استاد محمد به بهانه نمایش کافه مک آدم

هویت ایرانی ، گمشده من است

محمود استاد محمد اگرچه کم کار است، اما از آنجا که در 4 دهه حضور تئاتری‌اش یک خط را دنبال کرده، کارنامه‌ای پربار را از خود به جای گذاشته و به نویسنده و کارگردانی صاحب سبک تبدیل شده است.
کد خبر: ۳۷۵۱۲۴

او این روزها نمایش «کافه مک آدم» را در سالن چهارسوی تئاتر شهر روی صحنه دارد؛ نمایشی که برخلاف ظاهرش نه سیاسی، بلکه اجتماعی و تاریخی است. داستان «کافه مک آدم» اگرچه در سطح رویی درباره پدیده مهاجرت است، اما در لایه‌های زیرین به واکاوی بحران هویت می‌پردازد. اجرای این نمایش، بهانه‌ای بود برای گفت‌وگو با محمود استاد محمد درباره تئاتر جستجوگر و جستجوی هویت ایرانی.

در کارهایتان همیشه توجه ویژه‌ای به فرهنگ ایرانی دارید ، این دغدغه از کجا آمده است؟

هر نمایشنامه‌نویسی معمولا بنا به احساس درونی که غالبا با دلواپسی همراه است، ناگزیر به قلم پناه می‌برد تا جامعه را از دغدغه خود آگاه سازد یا در اثر خود به جستجوی گمشده‌ای برمی‌آید. توجه خاص من به فرهنگ ایرانی از همین جهت است.

یعنی گمشده شما هویت ایرانی است؟

فرهنگ ایرانی و هویت ایرانی همه دلواپسی، دغدغه و اندیشه من است. سعی می‌کنم با زبان نمایش فریاد کنم: هویت ما گمشده است، هشدار می‌دهم، تا گوشی شنوا پیدا شود، حتی ملیت چند هزار ساله‌مان را هدف می‌گیرم تا بلکه به هویت خود دست یابم.

یعنی با نمایشنامه‌هایتان در اعتلای فرهنگ ایرانی می‌کوشید؟

نه. مقوله اعتلای فرهنگ بحث دیگری است و اصلا در آن ادعایی ندارم. چیزی که از دوران جوانی و سال‌های دهه 40 و 50 خورشیدی باعث دلواپسی من بوده، هویت ایرانی است. مساله سبک شمردن و بی‌اعتنایی به هویت ایرانی که نتیجه کم‌کاری فرهنگی است. متاسفانه اهل فرهنگ ما دچار اعوجاج‌ها، دوگانگی‌ها و پیچ وخم‌های بی‌ربط شده‌اند. وقتی که جامعه دچار نوعی مدرنیزم افراطی می‌شود، دقیقا از گم شدن هویت‌مان لطمه می‌خوریم. جهانی که امروزه به آن جهان متمدن می‌گوییم کاملا با فرهنگ ایرانی تفاوت دارد.

این نظر کمی افراطی نیست؟

برعکس به قدری واضح است که اصلا نیاز به آمار و توضیح هم ندارد. تنها با یک نگاه سرسری درمی‌یابیم که فرهنگ روم ‌باستان، یونان ‌باستان و حتی چین‌ باستان چه اندازه مورد توجه قرار می‌گیرند. چقدر پیرامونشان فیلم می‌سازند، تحلیل و تفسیر می‌کنند و جهان امروز غرب خود را میراث‌دار آنها می‌دانند، اما به موازات اینها فرهنگ ایرانی یا نادیده گرفته می‌شود یا بر علیه آن فیلم می‌سازند. برای مثال آنان می‌خواهند نام بربر که به دلیل شکست یونان از دلاوران ایرانی بوجود آمد را زنده کنند. تمدن چند هزار ساله ما را بربر و وحشی می‌خوانند.

اما مخاطب نمایشنامه‌های شما که غربی‌ها نیستند.

من به خودمان هشدار می‌دهم چون باعث نادیده گرفتن و اهانت به فرهنگ ایرانی شده‌ایم. آنان حتی درباره آبریزگاه‌های روم ‌باستان بر اساس تحقیقات علمی فیلم ساخته‌اند، اما درباره پدیده چاپارخانه یا سیستم پیک در ایران باستان یک کلمه حرف نمی‌زنند. نکته دردآور این است که ما خود نیز نسبت به تاریخ و تمدنمان سکوت کرده‌ایم و به فرهنگمان بی توجه هستیم.

حالا فکر می‌کنید خودتان به عنوان بازیگر، نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر چقدر در جلب توجه مخاطب به تمدن ایرانی موفق بوده‌اید؟

تقریبا می‌توانم بگویم هیچ. حتی اگر از تلاشم در این زمینه ابراز رضایت کنم، باید دید که حاصل آن چه بوده است. من در جو فرهنگی کار می‌کنم که تیراژ نمایشنامه تنها 1000 نسخه است، آن هم اگر از بین 100 نمایشنامه یکی از آنها به چاپ برسد. پوستر همین نمایش «کافه مک آدم» 4 روز پس از اجرا آماده شد. تا 2 روز اول اجرای ما هیچ‌گونه تبلیغاتی نشده بود. حالا این تئاتر با در نظر گرفتن گنجایش اندک سالن و تعداد اجرای کم حداکثر 5 تا 6 هزار تماشاگر خواهد داشت که در برابر دیگر رسانه‌ها زیاد نیست. شما بگویید که این کوشش چه تاثیری دارد و به کجا می‌تواند برسد؟ باید در سطح دانشگاهی و رسانه‌های پرتیراژ آن هم با احساس مسوولیت خاصی نسبت به حمایت از تئاتر اقدام کرد، اما واقعا هیچ توجهی به این مهم نمی‌شود.

به دلیل همین بی‌توجهی و مشکلاتی که در اجراهای گذشته داشتید، جایی گفته‌اید که «هنوز دیوان تئاتر ال روی صحنه بود که مجاب شدم دیگر تئاتر کار نکنم.» حالا می‌پرسم چه چیزی باعث شد مجددا به جستجوی هویت و فرهنگ ایرانی در عالم نمایش روی آورید؟

اشاره می‌کنم به دیالوگ شخصیت «کتایون» در نمایش «کافه مک آدم» که به واقع حدیث نفس ما نمایشگر آن است که: «ما همون تو شناسنامه یک مهر جنون داریم...» اگر این مهر جنون را نداشتیم، در چنین شرایطی به دنبال تئاتر نبودیم. نوعی عشق مجنون‌وار ما را به تئاتر متصل کرده است.

آیا این بی‌هویتی هنر‌های دیگر را نیز تهدید می‌کند؟

بله. مثلا در مورد زبان تاریخی‌مان بدون علم عمل می‌کنیم. همان‌طور در مورد زبان صدر اسلام عاری از هرگونه شناخت زبان‌شناسانه و اشراف بر ادبیات و زبان آن زمان کار ارائه می‌دهیم. حتی در مورد زبان مردم 50 سال پیش بی‌علم رفتار می‌کنیم. هر جا یک شخصیت از 40 سال پیش را می‌خواهند مطرح کنند، یکسری جمله و اصطلاح توی دهانش می‌گذارند که اصلا مبین آن شخصیت نیست. این زبان را از فیلم فارسی گرفته‌اند.

علت این کاستی چیست؟

از مهم‌ترین آنها ندانستن است. بی‌تجربگی می‌تواند دلیل دیگری باشد.

آیا می‌توان از طریق تئاتر جستجوگر و تاثیر بر مخاطب خاص، روی جامعه هم اثر گذاشت؟

بله. اگر درست برنامه‌ریزی و کار کنیم، می‌شود. مثلا نمایش کرگدن به کارگردانی حمید سمندریان که حدود سال‌های 49 ـ 48 روی صحنه رفت، مگر چقدر تماشاگر داشت؟ مگر مخاطبان آن از همه طبقات جامعه بودند؟ اما آن روزها در تمام تهران بحث نمایش کرگدن بود. کل جامعه درگیر این موضوع شده بود؛ از مسافران تاکسی گرفته تا مردم کوچه و بازار. البته همه این نمایش را ندیده بودند، اما هر کسی که این نمایش را دیده بود، حرف این نمایش را یعنی پدیده کرگدن شدن انسان را به جامعه انتقال داده بود.

پس چندان هم ناامید نیستید؟

وقتی دارم کار می‌کنم، نشان می‌دهد که به آن اعتقاد دارم. آن چه وظیفه من نویسنده و هنرمند است، دارم انجام می‌دهم. باید دیگران هم به وظیفه خود عمل کنند.

کارگردانی که هشدار می‌دهد

سال‌ها پیش، وقتی که جوانی تازه کاربود، با نمایش «شهر قصه» پدیده صحنه‌های تئاتر لقب گرفت. نوجوان بود که پای بر دنیای تئاتر گذاشت. پس از آشنایی با نصرت رحمانی شاعر و عباس نعلبندیان نمایشنامه‌نویس هنر نمایش را به طور حرفه‌ای دنبال کرد. پس از ایفای نقش و تک‌گویی به یادماندنی «خرخراط» «شهر قصه» و بازی در نمایش «نظارت عالیه» به کارگردانی ایرج انور تجربه‌هایی در نمایشنامه‌نویسی کسب کرد.

سپس به موفقیت‌هایی در کارگردانی رسید، تا جایی که به یکی از برترین نمایشنامه‌نویسان و کارگردانان کشورمان تبدیل شد.

استاد محمد هنرمندی که همواره به تئاتر وفادار مانده است، تاکنون نمایش‌های بسیاری را کارگردانی کرده و چندین نمایشنامه از او به چاپ رسیده است. نویسندگى و کارگردانى نمایش‌های «آخرین بازى» در سال 1378، «دیوان تئاتر ال» در سال 1380، نگارش «سپنج رنج و شکنج» 2 سال پس از اجرای «دیوان تئاتر ال» و نویسندگی و کارگردانی نمایش «عکس خانوادگی» در سال 1387 از جمله مهم‌ترین فعالیت‌های استاد محمد در یک دهه اخیر است.

آثار وی همواره رنگ و بوی فرهنگ ایرانی را حفظ کرده است. او در نمایش به دنبال چیزی می‌گردد. استاد محمد در نمایش‌هایش هشدار می‌دهد، شتک می‌زند، فریاد می‌کشد: من ایرانیم. او به دنبال هویت خود می‌گردد.

محمد دانشور 
جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها