شیوه نگارش این فیلمنامه تلویزیونی این گونه بوده که متن اولیهای توسط این دو نویسنده نگاشته و سپس در اختیار کارگردان قرار میگرفته و کارگردان براساس این دو متن و پس از مطالعه آنها، متن نهایی را نوشته است. بیرانوند متولد سال 1352 در خرمآباد و فارغالتحصیل رشته کارشناسی خبر از دانشکده خبر تهران است.
او سابقه همکاری دیرینهای با میرباقری دارد. سابقهای که حتی به قبل از معصومیت از دست رفته بازمیگردد. او که در فاصله نگارش تا پخش سریال مختارنامه فیلمنامه آثار تاریخی دیگری را نیز نوشته، در این مصاحبه ضمن روایت نحوه همکاری خود با میرباقری، از تجربههای جدید خود در زمینه نگارش فیلمنامههای تاریخی میگوید.
فیلمنامههایی همچون «آخرین دعوت» که به مرحله تولید رسیده و آثار دیگری همچون شماس شامی، حضرت ابوطالب و... که تا زمان انجام این مصاحبه هنوز مقابل دوربین نرفته بود. در این گفتوگو او از نحوه آغاز همکاری خود با میرباقری، تجربههای نگارش فیلمنامه این سریال، سبک و سیاق خاص میرباقری و... سخن گفته است که در این مرحله از ساخت سریال قطعا میتواند به درک بهتر از این اثر کمک کند.
ضمن آن که سریال «معصومیت از دست رفته» دیگر حاصل همکاری بیرانوند با میرباقری نیز این روزها مجددا از شبکه 4 سیما پخش شد که آن اثر نیز حال و هوایی خاص داشت و تفاوتها و شباهتهایی با مختارنامه داشت که در این مصاحبه به آنها نیز پرداخته شده است.
همکاری شما با پروژه مختارنامه چگونه شکل گرفت و چه مقدماتی طی شد تا شما همکاری خود را با این سریال آغاز کنید؟
آشنایی من با داوود میرباقری مقدمهای نسبتا طولانی دارد. هنگام اجرای تئاتر «دندون طلا» به دلیل علاقهای که به میرباقری داشتم، روزی نوشتههایم را برداشتم و به تئاتر شهر رفتم. میرباقری در آن زمان بعد از ساخت سریال امام علی(ع) چهره بسیار شناخته شدهای بود. در آن مقطع چند روز پس از آن که نوشتههایم را به او دادم، به سراغش رفتم. در آن مقطع «داوود رشیدی» در تئاتر شهر نمایشی روی صحنه داشت. میرباقری در حال صحبت کردن با او بود، اما با دیدن من ناگهان به سراغم آمد و کلی تحویلم گرفت و درخصوص متنی که نوشته بودم با من صحبت کرد. من خیلی غافلگیر شده بودم. برایم عجیب بود که آدمی در سطح داوود میرباقری این طور با من برخورد میکند. البته این ویژگی در او بسیار بارز است و میرباقری به جای این که به خود آدم توجه کند، به متن و نوشتهای که ارائه شده توجه میکند.
پیش از این مقطع چه فعالیتی انجام میدادید؟
من از حوزه شعر وارد حوزه سینما شدم. پیش از آن در خرمآباد ساکن بودم و در مقطعی شاعر برگزیده هم شدم. غزل میگفتم. پس از آن به واسطه آشنایی با مجله فیلم به سینما علاقهمند شدم و دورهای هم در سینمای جوان فعالیت کردم و در همان جا فیلمسازی را آغاز کردم. بعدها در رشته «مهندسی اقتصاد» در دانشگاه شیراز تحصیلاتم را آغاز کردم، اما پس از مدتی انصراف دادم و همزمان با قبولی در دانشگاه خبر، چند فیلمنامه نوشتم که در آن دیدار به داوود میرباقری ارائه کردم.
یکی از شانسهای من این بود که در ابتدای زندگی حرفهای، تنهام به تنه حرفهایها خورد و همین مساله باعث شد تا تلاش کنم با مطالعه و کار بیشتر خودم را در این حرفه بالا بکشم.
این آشنایی چطور به نگارش فیلمنامه «معصومیت از دست رفته» منجر شد؟
در آن مقطع میرباقری قصد ساخت سریال «سلمان فارسی» را داشت. این مساله را مطرح کرد و گفت دوست دارم تو به همراه برادرم در بخش تحقیقات و نگارش این سریال حضور داشته باشی. البته سلمان در آن زمان به نتیجه نرسید و طرح «معصومیت از دست رفته» پیش آمد. مبنای طرح هم زندگی خزانهداری در کوفه بود که در مقاطع مختلف تاریخی حضور مییافت و ماجراهای مختلفی را روایت میکرد. این متن قرار بود در قالب یک نمایشنامه برای حوزه هنری ساخته و سپس اجرا شود. سفارشدهنده نیز حوزه هنری بود. این بخش از کار مربوط به دوران طلایی فعالیت این بخش از هنر کشور بود که «حجتالاسلام محمدعلی زم» عهدهدار اداره حوزه هنری بود. متن هم قرار بود ادای دینی به امام حسین(ع) باشد. پس از آماده شدن متن نهایی، میرباقری گفت این متن میتواند در قالب دیگری و به شکل بهتری به تصویر کشیده شود و با ساخته شدن در قالب سریال، مخاطب بیشتری داشته باشد.
ایده اولیهای که از سوی میرباقری در اختیار شما قرار گرفت، چگونه و با چه جزئیاتی گسترش پیدا کرد؟
این ایده با ساختاری تعزیهگونه و در قالب نمایشی دو ساعته و موزیکال نوشته شده بود. در ساخت تلویزیونی هم قرار بود در قالب نمایشی- تلویزیونی و به شکلی محدود ساخته شود.
اما در عمل معصومیت از دست رفته گستردهتر از یک اثر نمایشی - تلویزیونی شد؟
یکی از اشکالهای حوزه نقد در کشور ما این است که بدون در نظر گرفتن امکانات یک اثر نمایشی و نیز مقدمات شکلگیری آن به نقد آن اثر میپردازند. هنگام پخش سریال معصومیت از دست رفته خیلیها توقع داشتند این سریال در حد و اندازه امام علی(ع) باشد، اما به هر حال در کارنامه میرباقری آثاری مانند سریال «گرگها» نیز حضور داشت. «رعنا» هم اثری در همین سبک و سیاق بود. معصومیت در شکل و قواره خودش کار موفقی بود. برای من و همکارانم هم تجربه شیرینی بود. چون در همان سالی که نوشته شد، ساخته و پخش شد. پرداخت آقای میرباقری در فیلمنامه و ظرافتهایی که در بسط و گسترش فیلمنامه و ساخت اثر داشت هم باعث جذابیت کار شد و اثر نهایی باعث شد تا من و حسن میرباقری توانایی خودمان در این رشته را باور کنیم.
سبک و سیاق میرباقری در ساخت آثار تاریخی معمولا این گونه است که هیچ گاه از ساخت سریالی تاریخی فقط روایت تاریخ یک دوره را در نظر ندارد و معمولا به دنبال تحلیل تاریخ است. با این نگاه آیا منابع کافی در این خصوص در اختیار داشتید؟
پاسخ به این سوال را با ذکر یک مثال آغاز میکنم. در حال حاضر من به همراه حسن میرباقری مشغول نوشتن فیلمنامه تاریخی دیگری هستیم. در جایی که شما حضور دارید کتابهای متعددی وجود دارد. از میان آنها 10 کتاب شاخص وجود دارد و سایر کتابها به اندازه کتابهای اول ارزش تاریخی ندارد.
در همین کتابخانه نسخهای از «تاریخ طبری» وجود دارد. این اثر حاصل تلاشهای فردی است که سالها پس از گذشت یک واقعه تصمیم گرفته تا روزنگاری از وقایع تاریخی یک دوره خاص تهیه کند. «تاریخ بیهقی» هم تاریخ غزنویان است ولی در آن میتوان رگههایی از تاریخ عباسیان پیدا کرد. از تمامی این حرفها میخواستم این نتیجه را بگیرم که منابع تاریخی ما بسیار محدود است، اما برای فردی که چارچوب فیلمنامهنویسی و قصه را میشناسد، همین منابع محدود برای یافتن چارچوب قصه و روایت آن کفایت میکند.
بد نیست در همین مورد باز هم مثال دیگری بزنم. در زمان نگارش فیلمنامه معصومیت، به مقطع «طاعون کوفه» رسیدیم. طبق محاسبات ما زمانی که براساس تاریخ طبری شوذب خزانهدار میتوانسته 25 ساله باشد، در کوفه طاعون آمده است. ما به این مساله فکر کردیم که حالا چگونه سرنوشت شوذب را با ماریای نصرانی گره بزنیم؟ در نهایت به این نتیجه رسیدیم که ماریا و همراهانش برای گرفتن آب متبرک به کوفه آمدهاند که با شوذب مواجه میشوند. حالا پرداخت چنین موضوعی بستگی تام و تمام به هنر نویسنده دارد. در معصومیت از دست رفته ما فقط یک خط داستان داشتیم و آن هم این بود که «فردی حدود 40 سال در کوفه مسوولیت خزانه را به عهده داشته است و در این زمان از اوج لذت مادی تا تراژدی خریدن سر علویان را طی کرده است». حالا جنبههای دارماتیک و انسانی قصه توسط نویسندگان به سریال اضافه شد.
نویسندگان و کارگردانها معمولا آثارشان شاخصهها و ویژگیهای خاصی دارد. به نظر میرسد ویژگی اصلی آثار میرباقری حضور آدمهایی است که در مقطعی از زندگی خود در یک «دوراهی» تصمیمگیری قرار میگیرند و همین مساله در زندگی آنها سرنوشتساز میشود. به عنوان فردی که در نگارش دو اثر اخیر او با وی همکاری داشتهاید، با این نظر موافقید؟
بله. البته میتوان این موضوع را بسط و گسترش بیشتری داد و گفت که در داستانهای او محوریت با آدمهایی است که بین خیر و شر معلق ماندهاند. یعنی یک جور فضای شکسپیری. آدمهای میرباقری عقلانیت دارند و با محاسبه خیر و شر وجود خود را کسب میکنند.
این شخصیتها همیشه چند بعدی هستند و شباهتی به آدمهای مطلق و تکبعدی آثار نمایشی ـ تاریخی 30 سال پیش نیستند.
در دنیای امروز همه مناسبات پیچیده شده و در چنین شرایطی باید این پیچیدگی در داستانهای ما هم وجود داشته باشد تا مخاطب بتواند خودش را در این آثار ببیند و پیدا کند تا بتواند با کار ارتباط و همذاتپنداری ایجاد کند.
«آدمهای محاسبهگر» شاخصه ویژه آثار میرباقری است. در آثار او خود آدمها تصمیم میگیرند و از مقطعی از داستان خودشان زنده میشوند. نسبت به همه چیز شک و تردید میکنند و درخصوص مسائل اطراف خود دست به تصمیمگیری میزنند. این گونه نیست که نویسنده خودش به جای آنها در تمامی این مقاطع تصمیم بگیرد و عمل کند. این ویژگی هم کاملا ویژگی شکسپیرگونه است. شکسپیر هم به جای این که آدمهای قصهاش را در چنبره مطلق خیر و شر خدایی و شیطانی قرار دهد، آمد و این مساله را مطرح کرد که خود ما آدمها هستیم که براساس حب و بغضهای شخصی خودمان، انگیزههای خودمان را بروز میدهیم.
در شرایط امروز هم به نظرم شرایط تحلیلی برای هنر نمایش پیش آمده است. این روزها ملت ما به سمت تفکر پیش میرود و خودش را میشناسد. اینها همه برکات «انقلاب اسلامی» است و در چنین شرایطی هر چقدر غنیتر به فرهنگ ایرانی و علوی نزدیک شویم، درهای جدیدی کشف میشود که براساس آن مخاطب از موضوع بیشتر لذت میبرد. میتوان با عینک تازهتری از جنس دغدغههای مخاطب به موضوع نگاه کرد. اینجا هنر فردی مانند «داوود میرباقری» دیده میشود که با دوری از نگاه مطلقگرایی، به آدمها جنبههای مختلف خیر و شر میدهد. در حوزه سینما نیز این گرایش دیده میشود و کارگردانهایی همچون: داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی، عباس کیارستمی، سهراب شهید ثالث و... به زنده کردن موضوعها در داخل جامعه پرداختند.
اما اغلب این آثار ارتباط چندانی با مخاطب عام برقرار نکردند. چطور میشود که در چنین فضایی سریال «امام علی» ناگهان گل میکند؟
به خاطر این که آدمها در دو جبهه خیر و شر قرار دارند، اما منویات درونی آنهاست که سبب میشود وارد یکی از این دو جبهه شوند و براساس آن تصمیم بگیرند.
پیش از نگارش هر قسمت از فیلمنامه صحبت و بحث خاصی هم با کارگردان داشتید؟
من با «حسن میرباقری» زندگی میکردم. هر دو ما جوان بودیم که «کار» ما را در کنار هم قرار داده بود. هیچ بحثی با داوود نداشتیم. حسن البته شناخت خوبی از دنیای ذهنی و حساسیتهای برادرش داشت و به همین دلیل به شکلی کار میکردیم که متنی آماده شود که کارگردان براساس آن «قلم نهایی» را بزند.
پس یعنی شما و «حسن میرباقری» ارتباط مستقیمی با خود میرباقری نداشتید؟
چرا اما این ارتباط را از طریق ساختههای قبلیاش با او برقرار کرده بودیم. البته من هم از این که از میان این همه کارگردان صرفا به سراغ میرباقری بروم قصد و منظور مشخصی داشتم، زیرا ذهنیت خودم را به او بیشتر نزدیک میدیدم. ما کارهای میرباقری را به دقت میدیدیم و نقد میکردیم، به گونهای که از جایی به بعد حس کردیم ساختههای او با ما حرف میزند.
دیالوگها توسط چه کسی نوشته میشد؟
قلم را نمیتوان با سعی و تلاش به سمت و سوی خاصی برد، اما من همیشه سعی کردم کارم را با نوشتن از روی دست میرباقری آغاز کنم. بعد از سریال امام علی(ع) یکی از منتقدان در مطلبی به تغییر سبک و سیاق دیالوگنویسی در بین فیلمنامهنویسان ایرانی اشاره کرد و نوشت «من نمیدانم چرا در سریالهای تاریخی مدتی است همه شیرین حرف میزنند». این شیرین حرف زدن متاثر از دیالوگهای سریال امام علی(ع) بود.
دیالوگنویسی مقوله عجیب و پیچیدهای است. مثل موسیقی است که در عین جدا و مستقل بودن، کار را کامل میکند. در واقع دیالوگ موسیقی کار از زبان شخصیتهاست. خودش از رنگ دیگری است، اما در نهایت در خدمت کار است.
در معصومیت از دست رفته پایه و اساس دیالوگها از سوی من و حسن طراحی شد، اما قلم نهایی توسط میرباقری زده شد. این ظرافت قلم زدن نهایی هم فرق یک کار خوب با بد است. یک کارگردان مشهور آمریکایی میگوید «سینما یعنی جزئیات». یک سوژه خوب ممکن است به چند کارگردان داده شود. همه آنها آن سوژه را میسازند، اما آن که ظرافتهای بیشتری را رعایت کند، کار به یاد ماندنیتری را میسازد.
ما برای داوود میرباقری از نگاه خود او کار کردیم، چون او را میشناختیم، اما او قلم نهایی را زد. اگر خودش هم این کار را میکرد نتیجه همین میشد، اما با حضور ما کار سرعت بیشتری پیدا کرد. ما برای انجام این کار هم انگیزه داشتیم. چون جوان بودیم و فرصت خوبی در اختیارمان قرار گرفته بود که تلاش کردیم از این فرصت خوب و درست استفاده کنیم.
مختارنامه چطور پیش آمد؟
بعد از پخش سریال «معصومیت از دست رفته» میرباقری من و حسن را صدا کرد و گفت همکاری تیمی ما در سریال معصومیت نتیجه داده و حالا قصد دارد همکاری دیگری را با ما آغاز کند. این نکته هم برای ما جالب بود که بعد از بازخورد مثبت یک کار تیمی، کار دیگری را آغاز کنیم. معمولا چنین روالی در تلویزیون چندان جدی گرفته نمیشود. مثلا در سریال «آخرین دعوت» هم کار تیمی ما به نتیجه خوبی رسید، اما برای ادامه همکاری دیگر کسی به سراغ ما نیامد. فرق آدمها در اینجا مشخص میشود.
مذاکرههای اولیهای که درخصوص نگارش سریال «مختارنامه» صورت گرفت را به خاطر دارید؟
ما بر سر خط سیر کلی داستان به یک توافق رسیدیم. این که آدمی از کوشک سفید آغاز میکند و در نهایت به کوشک سرخ میرسد و در این مسیر با امام حسین(ع) آشنا میشود و تکامل مییابد.
مختارنامه فیلمنامه اولیهای هم داشت که توسط «محمدابراهیم سلطانیفر» نوشته شده بود. آیا شما آن متن را هم مطالعه کردید؟
برای نگارش آن فیلمنامه زحمت کشیده شده بود، اما نگاه حاکم بر آن نگاه مطلق سیاه و سفید و خطی و از همان نگاههای اولیه سریالهای تاریخی قدیمی بود.
در سریال مختارنامه من و حسن میرباقری هر قسمت از فیلمنامه را به شکل کلی و در دو، سه صفحه مینوشتیم. میرباقری بر اساس این متن کار نهایی خود به عنوان نویسنده را انجام میداد.
برای نگارش فیلمنامه مختارنامه شما کار تحقیقی هم انجام دادید؟
برای من که به شیوههای تحقیق و نگارش آشنا هستم، فیشبرداری از همان 10 کتاب معروفی که در ابتدای مصاحبه به آن اشاره کردم کار 2 ساعت است.
سهم شما در شکلگیری داستان و سریال مختارنامه چه بود؟
جز در طراحی خطوط اصلی قصه و نگارش قسمتهای داستان به شکلی کلی، من سهم دیگری در مختار نداشتم. مختار اساسا کار خود داوود میرباقری است.
در مختارنامه من و حسن میرباقری باید هر کدام ورسیون جداگانهای از قصه مختارنامه مینوشتیم. هر قسمت هم در دو، سه صفحه و به شکل بسیار کلی نوشته میشد. در نهایت این قصهها توسط میرباقری پخته و کامل میشد. سهم من در مختار جز طراحی قصه اولیه چندان نبود.
درباره مختارنامه کار تحقیقاتی هم انجام دادید؟
تاریخ اسلام برای همه ما ایرانیها که هم تاریخ خواندهایم و هم پای منبر نشستهایم مساله چندان غریبی نیست. بنابراین با جریانهای تاریخی از قبیل آلامیه، آلهاشم و... آشنا هستیم. البته منابع هم در این زمینه چندان زیاد نیست. نمیخواهم بگویم «اجتهاد» اما اگر فهم لازم برای برخورد کافی با یک موضوع تاریخی وجود داشته باشد میتوان در این زمینه کار قابل قبولی انجام داد.
البته قبل از معصومیت از دست رفته، برای سریال سلمان فارسی درخصوص تاریخ ایران مطالعه مفصلی انجام داده بودم. آن زمان از سه، چهار کتابخانه همزمان کتاب میبردم و مطالعه میکردم. دانشکده خبر، خانه سینما و... مراکزی بود که مشتری دائم آن بودم. به همین دلیل آن زمان به اجتهاد لازم رسیده بودیم و در مورد مختار فقط تورق کردیم. در مقطع انجام فعالیتهای تحقیقی برای نگارش سریال سلمان فارسی با بسیاری از ریشههای تاریخ اسلام آشنا شده بودم. بعد از همه اینها مهم داشتن هنر نوشتن و هنر درام است. میتوان با داشتن این هنر، یک خط قصه و داستان را گرفت و 40 قسمت داستان نوشت.
مختارنامه به شخصیتهایی پرداخته که طبق گفته خودت همه ما آنها را میشناسیم و از آن پیشفرضهای مشخصی داریم، اما سریالی که ارائه میشود شباهتی با آن پیشفرضها ندارد. حالا در چنین وضعیتی چه مشکلاتی بر سر راه فیلمنامهنویس وجود دارد؟
در همه جای دنیا وقتی مثلا مجری قصد دارد برنامهای را اجرا کند، میگوید این برنامه محصول نگاه فلان شخص است و شبکه پخشکننده در قبال آن مسوولیتی ندارد. میرباقری در ساخت سریال مختارنامه با نگاه و زاویه دید خودش وارد میدان شده و سازمان صداوسیما برای او به عنوان فرزند این انقلاب امکاناتی فراهم کرده تا این اثر را تولید کند. مختارنامه در واقع روایت زندگی شخصیتی تاریخی از نگاه این فرد است. باید مخاطب ما یاد بگیرد که این تاریخ با نگاه میرباقری روایت شده و افراد دیگر هم میتوانند نگاه و روایت خاص خود را داشته باشند. البته چون به شدت ما با کمبود هنرمند مواجه هستیم، نمیشود هر فردی یک دوربین به دست بگیرد و به سراغ موضوعهای این گونه برود، اما وقتی شرایطی مانند ساخت سریال مختارنامه فراهم میشود، باید با نگاه تحلیلی به سراغ این موضوعها رفت و از بازتابهای احتمالی هم نترسید. مختاری که شما در روضهها با آن مواجه شدهاید، فردی است که قیام میکند و بعدها امام سجاد(ع) خطاب به او میگوید که ما را شاد کردی. مختاری هم که داوود میرباقری ساخته رستاخیزی است علیه شقیترین آدمها. حتی خود اشقیا هم اقرار میکردند که به روایت پیامبر اکرم(ص)، امام حسین(ع) سرور جوانان اهل بهشت است، اما باز این آدمها دست به دست هم میدهند و خون پسر پیامبر را میریزند. حتی در تاریخ مسیحیان هم از این اقدام تعجب کردند که چطور یک بزرگزاده کشته شده، بر جنازهاش اسب راندهاند و فرزندانش را به اسارت گرفتهاند؟! عمر سعد، شمر و... میدانستند که امام نوه پیامبر است، اما آنقدر شقی بودند که دست به چنین کاری زدند و حتی حاضر نشدند مثلا امام را تبعید کنند.
آیا هنگام نوشتن فیلمنامه سریال مختارنامه تصوری از بازیگرانی که قرار است در این سریال ایفای نقش کنند، داشتید؟
هنوز هم که هنوز است بازیگر این نقش را جمشید هاشمپور میبینم. البته بازیهای عربنیا را بشدت دوست دارم، اما در بازی هاشمپور، کاریزما و جنم خاصی وجود دارد. در تعریف کاریزما به تاثیری همگانی از آن جنس میرسیم که در امام خمینی(ره) وجود دارد. انگار امام یک فر الهی داشت. جمشید هاشمپور هم برای مختار یک جنم و صلابت را داشت منتها آنچه که میرباقری را به سمت عربنیا کشاند و به نظرم انتخاب بسیار خوبی هم هست، جوانی و انرژی خوبی بود که یک بازیگر برای ایفای این نقش باید از خود بروز میداد و با توجه به زمان طولانی فیلمبرداری، مساله بسیار مهمی هم بود.
در سال 1388 هم بخشهای مربوط به کربلا در فیلمنامه مفصلتر شد. شما و حسن میرباقری در این بخش حضور داشتید؟
خیر. اینها همه حاصل زحمتهای خود میرباقری بود.
در سریال مختارنامه ضدقهرمانها خیلی پررنگ هستند. بازیگرانی خوب و قوی نقش آنها را ایفا میکنند، اما مهمتر از این، تفکر قوی و پررنگی است که پشت فعالیتهای آنها وجود دارد. عبیدالله بن زیاد، حصین بن نمیر، عمر سعد و... برای کار و رفتار خود هدف و تفکر دارند.
به عنوان یک انسان معقول که ما هم قبولت داریم، به من بگو که آیا وجه منفی غرایز تو قویتر است یا وجه مثبت آنها؟
در سریالهای نمایشی مشکل مهمی به نام «تحقیق و پژوهش» وجود دارد. معمولا سرمایهگذاری خوبی در این زمینه صورت نمیگیرد و پولی هم بابت سفرهای متعدد پرداخته نمیشود. در مختارنامه این وضعیت چطور بود؟
من برای ساخت سریال مختارنامه تحقیقی در حد تورق کتابهای تاریخ انجام دادم. البته 15 تا 20 سال هم دغدغه تاریخ اسلام داشتم و شخصا مطالعاتی را انجام داده بودم. به نظرم تحقیق میدانی مهمترین بخش یک کار است. اگر قرار باشد مثلا درباره طلاق فیلمی ساخته شود، بهترین کار تحقیق میدانی است و حداقل باید سراغ 200 زوج بروند و درخصوص مشکلاتی که منجر به طلاق شده، با آنها گفتوگو کنند.
بعد هم باید با جامعهشناسان صحبت کرد. البته یک نویسنده باید این اطلاعات را داشته باشد . از جامعهشناسی و روانشناسی گرفته تا دین و هنر و تکنیک نوشتن، این تکنیک نوشتن در هر حوزهای از قصه، فضاسازی، دیالوگ و... کار پیچیدهای است و فوقدکتری میخواهد. من فکر میکنم یک جوانی که استعداد اندکی هم دارد، اگر بخواهد درباره موضوعی مانند بیکاری حرف بزند، اگر حرفی که میزند علمی باشد، حتی با یک اجرای ضعیف باز هم میتواند مخاطبان زیادی را جذب کند.
این مرحله و رسیدن به آن چیزی است که من با عبارت «حکیم» از آن نام میبرم، یعنی نویسنده باید در حرفه خود حکیم شود. مثل فردوسی، نظامی و... او باید حکمت و فلسفه بداند و بعد کار هنری انجام دهد. اگر کسی به حکمت رسید، باید دست او را باز گذاشت تا در زمینه فعالیتهای هنری دست به فعالیت بزند.
آیا کار نگارشی و تحقیقی به شکل تیمی بهتر است یا فردی؟
کار تیمی فوقالعاده است. شما در عنوانبندی فیلمهای هالیوودی هم زیر هر عنوان مسوولیت، با اسامی مختلف و متفاوتی مواجه میشوید. خودم دوست دارم فیلمنامهای را با 3 یا 4 نفر کار کنیم و فکرهایمان را روی هم بگذاریم، اما به این شرط که این فعالیت «منیت» نداشته باشد و بعدا بر سر اثری که خلق شده مناقشه صورت نگیرد. متاسفانه ما در کشورمان فرهنگ گفتوگو نداریم. این مساله در تمامی بخشهای کشور وجود دارد. از سیاسیون گرفته تا آدمهای عادی. به همین دلیل در اغلب موارد فعالیتهای جمعی به ناراحتی، عقده، شکلگیری منیت و... ختم میشود. ما هنوز بلد نیستیم وقتی کنار هم مینشینیم، سعهصدر داشته باشیم تا با هم کار کنیم.
شما هم در مختارنامه و هم در فیلمنامههای دیگر درباره جغرافیایی نوشتید که امروز در کشور عراق قرار گرفته است. آیا این جغرافیا را از نزدیک دیدهاید؟
ندیدم. متاسفانه تلویزیون هم کاری برای ما انجام نداده است و مثلا افرادی به مکه یا کربلا فرستاده میشوند که ممکن است علاقهای به آن فضا نداشته باشند.
ممکن است من به شکل شخصی هم به مسافرت کربلا و مکه بروم، اما سفرهایی که در قالب تور و با حضور همه هنرمندان برگزار میشود لطف دیگری دارد. باید چنین تورهایی با برنامهریزی درستی صورت گیرد و نویسندگانی که در این عرصه فعالیت میکنند هم به این سفرها بروند.
معصومه حداد
گروه رسانه