در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ریشه هنر چاووشخوانی را در چه زمانی باید جستجو کنیم؟
اگر ما بخواهیم ریشه هنر بانگکنندگی را در ایران دنبال کنیم سابقهاش به پیش از اسلام میرسد، اما یافتن تاریخ آنچه الان به عنوان چاووشخوانی در کشورمان رسم است، به پس از اسلام باز میگردد. در سوره حج خداوند میفرماید: وقتی به سمت خانه خدا حرکت میکنید بانگ بلند کنید به گونهای که مردم باخبر و دلها بیدار و آگاه شوند. هنر چاووشخوانی در ایران به تبعیت از این دستور الهی شکل میگیرد. پس شروعش برای رفتن به حج است. تغییرات و دگرگونیهای آوایی و آوازی و متنی آن از زمانی آغاز میشود که اسلام وارد ایران میشود. هنگامی که واقعه مهم کربلا به پایان میرسد و کاروان اهلبیت میخواستند به منزلشان برگردند، امام سجاد با بشیر صحبت میکند، زیرا هم شاعر خوبی بوده و هم صدای خوبی داشته است و به او میگویند: پدر تو هم خوب شعر میخواند و هم خوب بانگ میکرد. آیا تو از هنر او بهره بردهای؟ بشیر میگوید: بله میتوانم. امام میفرماید: برو و ورود ما را اعلام کن و او ورود امام و یارانش را با آواز بلند و با شعرهای بسیار جانسوز به گوش مردم شهر میرساند، به گونهای که تمام شهر تخلیه میشود و امام و همراهانشان را بدرقه میکنند. این مطلب هم در «لهوف» سیدابن طاووس و هم «مقتلالحسین» نوشته ابیمخنف آمده است. از این رو پیر چاووشخوانان عزا در ایران نیز بشیر است.
اما چاووشخوانی تنها برای عزای امام حسین و مراسم حج محدود نمیشود.
آغاز گسترش دیگر شاخههای چاووشخوانی پس از حادثه کربلاست. هنگامی که کاروانهای زیارتی به سمت عتبات عالیات، زیارت شاه چراغ، حرم امام رضا(ع) و... میرفتند، چاووشخوانی انجام میشد. از طرفی چون مردم با موسیقی خبری آشنا بودند، به مرور زمان نوعی چاووشخوانی برای ماههای مبارک و حرام به وجود آمد.
اما در بعضی منابع میگویند چاووشخوانی بیشتر میان ترکهای آسیای میانه یا به طور کل در حوزه امپراتوری عثمانی وجود داشته است.
باید دید که آنها این هنر را از چه سرزمینی گرفتهاند. چاووش کلمه ترکی خوارزمی است. این لغت در زبان ما بیگانه است، اما به آن عادت کردهایم زیرا کلمهای برای جایگزینی آن نداشتیم. هنگامی که دولت ساسانی سقوط کرد و اسلام به ایران آمد، خراسان و بخشی از گلستان امروزی (استر آباد قدیم) منطقه ورود ترکان خوارزمی از آسیای میانه ایران به ایران وارد میشود. وقتی ترکها به ایران میآمدند با این هنر آشنا شدند و نامش را چاووش گفتند. چاووش یعنی خبر کردن و آگاهیدهندگی، ولی در بررسی تاریخی آن میبینیم که بانگ مربوط به ایران است و بسیار هم بااهمیت بوده.
بعضی از مناسبتهای مذهبی هم چاووشخوانی شاد دارند و هم سوگمندانه. در این باره توضیح دهید.
برای مثال نوعی از چاووش عزا به نام کتلخوانی طی تاریخ پس از اسلام شکل گرفت. در قدیم که کاروانها با پای پیاده طی 2 یا 3 ماه به سفر حج یا عتبات عالیات میرفتند، تلفاتی هم داشتند. هنگامی که کاروانی از سفرهای زیارتی باز میگشت چاووشخوانها به جای پرچم، کتل برمیداشتند و آوازهای حزین میخواندند و با حمل آن نشان میدادند که این کاروان عزادار همراهان از دست رفتهشان هستند. مردم نیز بخوبی این نشانه را در مییافتند و از شادی برای بازگشت مسافرانشان خودداری میکردند.
کتل چیست؟
نوعی علامت گرد پارچهای با میلهای بلند است که بر آن دایرههایی نصب میکنند و روی آن پارچهای از مخمل میکشند. در آن زمان مردم در سفرهای طولانی از دنیا میرفتند و امروز با حوادث جادهای و هواپیمایی و... .
آیا از آن کتلخوانان امروزکسی باقی مانده است؟
خیر. تنها بازماندگان باقیمانده از این هنر در مناطقی از اصفهان مانند دولتآباد بودند که امروز نه کاروانی میبرند و نه کتلخوانی میکنند.
اشعار دیگر چاووشخوانیها آیا مکتوب شده است؟
غیر از من فقط یک نفر این آثار را به طور کامل مکتوب کرده است. حجتالاسلام سیدحسین معتمدی در کاشان، کتابی به نام «عزاداری سنتی شیعیان» دارند که اشعار چاووشخوانی سفرها را جمعآوری کردهاند. البته من خودم کتلخوانی را در تحقیقات میدانی مکتوب و به صورت صوتی گردآوری کردهام.
از معروفترین اشخاص این گروه که هنوز هم به چاووشخوانی میپردازند به چه کسانی میتوانید اشاره کنید؟
علیاکبر روشندل در کاشمر، محمد ایران بروجردی در خرم آباد، حاجی ده آبادی در بخش اردکان، حاج محمدعلی اردکانی، آقای حاجیآبادی در یزد که در یزد تعداد چاووشخوانها فراوان است. در خراسان این تعداد کمتر است و میتوان به سهراب محمدی اشاره کرد. البته تعداد این افراد بسیار اندک و رو به زوال است، زیرا عدهای جوان با شعرهای جدید و عجیب و غریب وارد این عرصه شدهاند و دیگر این گروه مایل نیستند در میدانهای نو قدم بگذارند، بنابراین چاووشخوانی با آن شیوه کهنش در حال فراموش شدن است.
شعرهایی که چاووشخوانان میخوانند از شاعران برجسته ادبیات کلاسیک بوده یا برخاسته از ذوق شخصی ؟
چاووشخوانها میبایست شعرهای فاخری میخواندند به همین جهت عموما از شعرهای قوی ادبیات استفاده میکردند. اگر هم خودشان شعری میسرودند آن را به تایید شاعران صاحبنظر میرساندند. تا شروع دوره قاجار شعر اکثر چاووشخوانها برای شاعران مختلف معروف بود و اگر هم خودشان شعر میگفتند اهالی ادبیات بر آن نظارت داشتند که متاسفانه پس از دوران قاجار این رسم کمکم از بین رفت.همان طور که در گذشته نوحهخوانها پیش از ماه محرم آیینی داشتند به نام ریزهخوانی که با نظارت یک نقیبالنقبا، نوحهها و شعرهایشان را میخواندند و او اشکالات شعری و واژگانی و نیز آهنگ را بر طرف میکرد و فرم استانداردی به آن میداد که این رسم نیز از بین رفته است.
چاووشخوانی چون هنری بود که در دل نحلههای فلسفی جا گرفته بود و باید مجوز را آنان میگرفتند، حتی لباسشان تعریف داشت. اجازه دریافت پولی نداشتند و آن کارواندار مسوولیت هزینههای آنان را میپذیرفت زیرا چاووشخوانی را وظیفهای دینی برای خود میدانستند. درست خلاف امروز که نوحهخوانها هزینههای گزافی دریافت میکنند.
در چاووشخوانی اصیل ایرانی هیچ سازی نواخته نمیشده؟
خیر. چاووشخوانی ایرانی با هیچ سازی همراه نبوده است. مگر گاهی که برای شروع و آگاه کردن مردم با استفاده از شیپور بوق بلندی میزدند تا مردم را خبر کنند. یعنی از موسیقی خبری بهره میبردند و آن ملودی هم یک نت کشیده طولانی بدون فراز و فرود مانند دوووووووو بوده است.
چاووشخوانی چه کارکردهایی برای ما داشته است؟
چاووشخوانی در موقعیتهای کاری ما در بعضی نقاط ایران نیز وارد شده است که ما در جشنواره کارآواها آن را در صحنه نشان دادیم. من در تحقیقات جدیدم به این شاخه از چاووشخوانی دست یافتم. در استان مرکزی رسم بوده است که هنگام باد دادن خرمن (جدا کردن کاه از دانه) چاووش همیاری میخواندهاند که متن اشعار برای امام حسین(ع) بود و در نهایت به یک صلواتخوانی زیبا میرسیدند که در اینجا کار تمام میشد و مردم به خانههایشان باز میگشتند و آنها علتش را دلبستگی به امام حسین(ع) و واقعه کربلا میدانستند. البته پیران آنها معتقدند چاووشخوانی با یاد ائمه هنگام کار انرژی مضاعفی به افراد میدهد تا بهتر کار کنند.
با توجه به این که شما بخشی از آثار این هنر ملی را جمع کردهاید، چه زمانی میتوان انتظار به چاپ رسیدن آن را داشت؟
فعلا هیچ حمایتی از کار پژوهشی آن طور که باید و شاید صورت نمیگیرد. مگر حوزه هنری که تا حدی از چنین کارهایی استقبال میکند که باعث خوشحالی است. در هر صورت باید برای این کار هزینهای بگذارند تا بتواند عمری را که ما در مناطق مختلف کشور صرف کردیم، جبران کند و از طرفی انتظار کار فرهنگی ارزان قیمت از ما دارند و متاسفانه این واقعیتی است.
حورا نژادصداقت / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: