اختلالات روانی ناشی از جنگ نه تنها نظامیان آمریکایی بلکه شبه نظامیان طالبان را نیز رنج می دهد

نسل سوخته افغان­‌ها پس از جنگ

پاینده محمد اهل استان جنگ‌زده هلمند افغانستان است و هنوز راضی نشده تفنگش را از روی دوشش بردارد. او این سلاح را با افتخار و غرور حمل می‌کند و آن را نشانه زمانی می‌داند که رهبر گروهی از نیروهای طالبان بود. البته اعضای خانواده‌اش پس از اطمینان از خالی کردن پوکه‌های جنگی، اجازه حمله سلاح را به او داده‌اند. آنها هیچ گاه نمی‌دانند حالت عصبی ناگهانی محمد چه زمانی دوباره تشدید می‌شود؛ حالتی که ناشی از سال‌ها جنگ او علیه نیروهای انگلیسی، آمریکایی و نظامیان افغان در منطقه محل سکونتش در استان مارجه است. اعضای خانواده‌اش می‌گویند اگر چنین حالتی برایش اتفاق بیفتد چندین نفر باید باشند تا او را آرام کنند.
کد خبر: ۳۷۳۰۹۰

اما این روزها سلاح و همرزمانش کیلومترها با او فاصله دارند و خانواده اش او را برای درمان به پاکستان آورده‌اند. به همراه دو پسرعمویش در اتاق یکی از هتل‌های شهر پیشاور پاکستان است که ناگهان از روی تختش بلند می‌شود و با صدای بلند فریاد می‌زند: «زود باش! بی‌سیم رو بده به من!» گوشی موبایل را برداشته و بدون آن‌که روشنش کند، می‌گوید: «زاهد! سلاح و آرپی‌جی به اندازه کافی هست؟ بسیار خب، به سمت راست حرکت کن. عُبید! مطمئن شو که بمب‌ها در جای مناسبی در کانال جاسازی شده. همه نیروها مراقب باشند، هیچ کدام از انگلیسی‌ها نباید فرار کنند.» برای چند ثانیه صبر می‌کند، گویی در حال گوش دادن است. دستورات خود را این‌گونه به پایان می‌برد: «تا زمانی‌که دستور بعدی را نداده‌ام، اسرا را نگه دارید. خبر پیروزی شما را به مقامات بالا اطلاع خواهم داد.» پس از بیان این جملات انگار کمی خسته شده و بار دیگر روی تختش دراز می‌کشد.

خانواده اش می‌گویند حالت عصبی محمد از زمانی شروع شد که شلیک خمپاره آمریکایی‌ها در ماه جولای به گروه عملیاتی او باعث کشته شدن تمامی همرزمانش شد. یکی از پسرعموهایش می‌گوید که محمد همیشه با گریه از خدا می‌پرسد که چرا او را نجات داده است؟

فریدالله عضو 35 ساله طالبان است که وظیفه اش تحت کنترل داشتن فرماندهانی همچون محمد می‌باشد. با اشاره به زخم روی صورتش که نشانه درگیری چند روز پیش محمد با او است، می‌گوید: «تصور می‌کنم چنین افرادی هم برای خود و هم برای دیگران خطرناک هستند.»

اختلالات روانی پس از جنگ یکی از آسیب‌های روحی جدی بین سربازان آمریکایی است که در جنگ عراق و افغانستان حضور دارند. تعداد افرادی‌که از این وضعیت رنج می‌برند بیش از 400 هزار نفر هستند و میزان خودکشی طی دهه اخیر بین نظامیان آمریکایی 2 برابر گزارش شده است. در حالی‌که این روزها مقامات پنتاگون میلیون‌ها دلار صرف درمان این وضعیت و جلوگیری از بروز آن می‌کنند، کمتر آماری درباره چنین اختلالاتی میان نیروهای شبه‌نظامی وجود دارد. البته دلایل این امر کاملا مشخص است؛ عدم دسترسی به آنها و مخالفت نیروهای طالبان برای برقراری ارتباط با دیگر افراد. در این میان خود شبه‌نظامیان نیز اظهار می‌دارند که مشکلات روانی بین نیروهای رده بالای آنها هر روز وخیم تر می‌شود تا جایی‌که این عامل بر روند مبارزه آنها تاثیر منفی داشته است. حال باید از اوباما پرسید که آیا روند جنگ در حقیقت باعث عقب‌نشینی طالبان شده است؟

اما عملکرد ناتو در افغانستان، بیرحمانه بوده است به طوری‌که طی یک سال گذشته 350 فرمانده طالبان و بیش از 1000 شبه نظامی توسط نیروهای ائتلاف دستگیر یا کشته شده‌اند. طالبان در واکنش به این اقدامات می‌گویند تعداد فراوان جوانانی که با انگیزه انتقام از نیروهای خارجی به این گروه می‌پیوندند در واقع تلفات شبه‌نظامیان را جبران می‌کند، اما در کنار این آمار تعداد افراد مبتلا به اختلالات روانی ناشی از جنگ در حال افزایش است. این آمار زمانی واقعیت بیشتری به خود می‌گیرد که با ملا محمد صحبت می‌کنیم؛ وی سومین رهبر طالبان در هلمند طی یک سال گذشته است. او می‌گوید ده‌ها نفر از فرماندهان این منطقه را می‌شناسد که از چنین مشکلات روانی رنج می‌برند. فریدالله به واسطه ارتباط فراوانش با این گونه افراد تخمین می‌زند که تنها در 2 استان هلمند و اروزگان بیش از 100 مبارز چنین معضلی داشته باشند. او به حادثه‌ای اشاره می‌کند که اخیرا یکی از افراد شبه‌نظامی به دلیل همین مسائل به سمت همرزمانش شلیک کرده و ده‌ها نفر را کشته است. یکی از مقامات ارشد اطلاعاتی طالبان که در شرق افغانستان فعالیت دارد در این زمینه می‌گوید: «هیچ عضوی از طالبان نیست که از عوارض ناشی از جنگ، انفجارها یا از دست دادن عزیزانشان رنج نبرد.»

مشکلی همه‌گیر

در واقع حقیقت اینجاست که مشکلات ناشی از جنگ، گریبانگیر تمامی افغان‌ها شده است. دکتر ثریا دلیل، وزیر بهداشت افغانستان اظهار می‌دارد که 60 درصد مردم افغانستان از این مشکلات رنج می‌برند و دلایل آن نه تنها جنگ بلکه فقر شدید و خدمات ناکافی بهداشتی است.

دکتر یوسف زای، روان‌شناس پاکستانی که در مراکز خدمات درمانی افغانستان به آموزش پزشکان افغانی در این زمینه می‌پردازد، می‌گوید: «این آمار هشداردهنده است. مردم عادی احساس درماندگی می‌کنند، چون آمریکایی‌ها، نیروهای ناتو یا طالبان هر لحظه پیام‌آور مرگ برای آنها هستند.»

دانشجویان دکتر یوسف زای می‌گویند: تعداد افرادی که به افسردگی شدید مبتلا هستند در حال افزایش است. البته یوسف زای می‌گوید خوشحال است که افغان‌ها برای درمان این گونه مشکلات به متخصصان مراجعه می‌کنند. طبق باور سنتی آنها این‌گونه بیماری‌ها بیشتر مایه شرمساری است و باید مخفی نگه داشته شود. آنها عقیده دارند این بیماری‌ها ناشی از جن یا جادوگری است و ملاهای محلی و زیارتگاه‌های صوفی می‌توانند آنها را درمان کنند.

با این حال این زیارتگاه‌های صوفیان تاثیری روی یوسف خان نداشته است. او رهبر یک گروه 10 نفره از طالبان در سال 2008 در استان غزنی بود. این روزها بیشتر ساعات روز روی یک تشک نازک در یکی از خانه‌های امن طالبان در کراچی می‌خوابد در حالی که داروهای پزشکی در اطرافش بسیار مشاهده می‌شود. در سن 29 سالگی بسیار ضعیف به نظر می‌رسد و گودی‌های فراوانی زیر چشمانش وجود دارد. اگرچه اتاق محل اقامت او بسیار گرم است، اما لباس‌های ضخیمی بر تن کرده و ادعا می‌کند که هوای شهر بسیار سرد است. همانطور که برادرش، فدا محمد می‌ گوید گاهی اوقات بشدت عصبانی شده و شب‌ها به حالت غش به خواب می‌رود. یک لحظه برادرش را متهم به ترک مبارزه علیه نیروهای خارجی می‌کند و در لحظه دیگر با صدای بلند فریاد می‌زند: «مجاهدین ما به کابل رسیدند.»

یوسف یک بیمار یک بار دیگر است که به سختی به یاد می‌آورد روز حادثه چه اتفاقی برایش افتاد. تمام حرفی که می‌زند این است: «یک لحظه احساس کردم مغزم منفجر شد.» برادرش ماجرا را این‌گونه تعریف می‌کند: «یکی از هواپیماهای جنگی آمریکا بالای سر آنها در حال پرواز بود. یوسف و دو نفر از مردانش در یک طرف دیوار بودند و 3 نفر دیگر در آن طرف دیوار قرار داشتند. با اصابت بمب به یک طرف از دیوار، قدرت انفجار یوسف را پرت کرده و او در بین ویرانه‌ها مدفون می‌شود. پس از به هوش آمدن به دنبال همرزمانش می‌گردد اما لباس‌های پاره و اعضای بدن آنها تنها چیزی است که می‌یابد. پس از آن او را به مزرعه خانوادگی اش در نزدیکی شهر غزنی می‌برند. از همان جا بود که بی‌خوابی و خشونتش شروع شد.»

بعد از چند ماه مراجعه به زیارتگاه‌های صوفیان، برادرش تصمیم گرفت او را برای درمان به یکی از مراکز درمانی شهر کویته در پاکستان ببرد. سی‌تی‌اسکن نشان داد هیچ آسیب مغزی ندیده است. دکتر چندین قرص آرامبخش به او داد، اما او همچنان بیشتر اوقات خارج از کنترل است. همین عصبانیت باعث شده که خانواده، بعضی اوقات برای چندین روز او را در اتاقی تنها نگه دارند. برادر یوسف که معلم است به دلیل درمانش، شغل خود را رها کرده است. او تا به حال یوسف را 7 بار برای درمان به پاکستان برده و در این میان 3 هزار دلار هزینه کرده است. او می‌گوید طالبان هیچ کمکی به یوسف نکرده‌اند. به گفته او، در واقع آنها تنها به درمان جراحات جسمی می‌پردازند.

او می‌گوید: «گاهی اوقات برای یوسف گریه می‌کنم. او خیلی باهوش بود، اما حالا دیوانه شده است. تصور می‌کنم مرگ برایش بهتر از این نوع زندگی باشد.»

نیوزویک / مترجم: علیرضا ثمودی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها