در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اینجا و در این گودال، سرسبزترین سر تاریخ به استقبال خونین تیغ می رود و آب واژهای میشود که کودکان فقط میتوانند زمزمهاش کنند.
کاروانها آهسته آهسته در این وادی به خاک مینشینند و فرزندان آفتاب به دیدار فرات میروند تا آزادی را برای «حر» بازخوانی کنند.
حالا «حر» با سوارانی تشنه، به خود باز میگردد، و حسین، با زبانی زبده خطبه جوانمردیش را میخواند، تا تیغهای آخته به نیام بازگردند.
امروز در این سرزمین که عطشانی مینوشاند، باران تیغ و تیر به سکوت میرسد، آسمان آرام میگیرد و دستان «حر» در فرات، زلالی را تجربه میکند.
حر، مردی که آمده بودتا سر آفتاب را کوچه به کوچه بگرداند، از خودِ خویش کوچ کرده و سرگردانی خود را به مویه مینشیند تا در سایه رشید خورشید کربلا به حیات بازگردد.
«حر» با سپاهیانی که از سیاهی بازگشتهاند، با مردانی که در سایه شمشیرهایشان زندگی میکنند، در زلالیِ شط، شکوه مییابند و حر، تیرِگی برتارک نشستهاش را به فرات میسپارد، تا اسمی با مسما پیدا کند.
حر، حرکت را از خود تا خیمهگاه حق، هقهقکنان، آغاز میکند و این آغاز، انجامی دارد که در باران نیزهها تماشاییتر است.آنگاه که روبهروی آفتاب کربلا، به مصاف نیزههای نیرنگ میرود و با لبهایی، که تا بهشت انبساط پیدا کردهاند، «حسین» را زمزمه میکند.
حالا بارانی از حسین برلبهای حر که لبالب از شیفتگی است، میبارد تا جهان سیراب شود.
حالا مردی از تبار تیره تیر، از نژاد شرارت و شمشیر، خمیده قامتترین تیغ تاریخ را برنازکای پیشانی آزادی فرود میآورد و حر، حلاوت عشق را با ذکر حسین(ع) تجربه میکند.
محمود اکرامی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: