سیدمحمد مهدی شفیعی، طلبه جوانی است که رباعی‌های معترض و پر تپشی می‌سراید

هر هفته دوشنبه‌ها نود می‌بینم

همه چیز از 3 ماه پیش شروع شد و آن هم از یک اتفاق ظاهرا معمولی. یک شب شاعر جان و خوش‌ذوق خوزستان مرتضی حیدری آل کثیر رباعی زیبا و دردمندانه‌ای را برایم پیامک کرد که سخت به دلم نشست. رباعی با حس و حال حسرت‌گرایی به روزهای تقسیم شهادت بود که زخم صدای سردار سرمست «روایت فتح» در پرده پرده‌اش موج می‌زد، او که «صدایش زجنس خاک نبود».... آری مخاطب این دلوایه سید شهیدان اهل قلم سیدمرتضی آوینی بود و چقدر زیباست از آینه نگاه آوینی عشق به جهان پیرامون نگریستن و چشم‌ها را شستن و جور دیگر باید دیدن.....
کد خبر: ۳۷۰۸۵۱

گرچه نه پلاک و نه جسد می‌بینم

بعد از تو هنوز مستند می‌بینم

دیگر خبر از روایت فتح‌ات نیست

هر هفته دوشنبه‌ها نود می‌بینم

در دل به سراینده و موضع‌مندی متعهدانه‌اش آفرین گفتم. یکی دو هفته بعد درهای توفیق به رویم گشوده شد و با سراینده جوان رباعی موصوف، یعنی سیدمحمدمهدی ‌شفیعی آشنا شدم. رباعی‌های معترض و پرتپش دیگری از این شاعر طلبه جوان که نزدیک به مرز 20 سالگی است و بتازگی سرودن را آغاز کرده خواندم که ذهنم را درگیر کرد. لذا تصمیم گرفتم یادداشتی شتاب‌آمیز بر رباعی‌هایش بنویسم. ناگفته پیداست که قصد این قلم «نقدنویسی» نیست که ذره‌بین به دست بگیرد و با درنگی بر ایماژها و استعاره‌ها و ترکیب‌ها و... داد سخن دهد.

لابد می‌پرسید پس هدف از این نوشتار کوتاه چیست؟صادقانه می‌گویم فقط به پاس زیستنی زلال که با تک تک رباعی‌هایش داشته‌ام چند سطری می‌نویسم و از پنجره رباعی‌ها فرداهای بسیار آفتابی‌تر شاعر را به تماشا می‌نشینم.

زیاد تعجب نکردم وقتی شنیدم بعضی از سایت‌ها سخاوتمندانه! پاره‌ای از این رباعیات را بدون ذکر نامی از این شاعر یا به نام مثلا شاعران دیگر چاپ کرده‌اند که در این عصر نوسانات و آشفته بازار هیچ اتفاقی عجیب نیست!

بگذریم. حسرت‌گرایی به روز‌های جبهه و جنگ در جای جای رباعی‌های شفیعی موج می‌زند؛

گفتی که دلی تپنده باشم نشدم

روی لب عشق خنده باشم نشدم

از خاک بریدی و پریدی و به من

گفتی نفسی پرنده باشم نشدم

اعتراض به بی‌دردی و ضعف تعهد در بعضی شاعران امروز، درونمایه قابل توجهی از رباعی‌های شفیعی را تشکیل می‌دهد. او برای انتقال این مفاهیم، علاوه بر حس آمیزی و تلفیق تصاویر انتزاعی و حسی از طنزی تلخ بهره می‌گیرد که تاثیر کلامش را دوچندان می‌کند. به نظر من یکی از مهم‌ترین نقاط قوت شفیعی همین بهره‌گیری موفق از طنز تلخ اجتماعی است که با درونمایه اعتراضی شعرش سخت همخونی و همخوانی دارد.

بر شاخه نخل، برگ مو می‌روید

در مزرعه برنج، جو می‌روید

در جنگل آفت‌زده بعضی‌ها

هر شب دو سه تا شاعر نو می‌روید!

***

در حرفه فرهنگ و ادب افتاده

طبعش به خروش و تاب تب افتاده

باید دو سه تا سپید سرهم بکند

دارد دو سه تا قسط عقب افتاده!

دایره محتوایی در شعر شفیعی متنوع است و اصیل و ارجمند. نگاه او به عاشورا نیز نگاهی متموج و حماسی است.

وقتی که نشست ماه منشق برنی

شد سوره تکویر محقق برنی

مصلوب‌ترین جلوه توحید سرود

شعری به بلندای اناالحق برنی

(هر چند کمبود «را» مفعولی در مصرع سوم کمی آزاردهنده است و به راحتی نمی‌توان از آن گذشت!) شفیعی به اقتضای طلبگی، اطلاعات خوبی از معارف و فرهنگ دینی دارد که آنها را دستمایه بیان و فرم شاعرانه‌اش قرار می‌دهد. تلمیح به قصه‌های قرآنی و روایات اسلامی از دستگیره‌های زبانی اوست؛

هم دل به کفاف می‌فروشند اینجا

هم عشق و عفاف می‌فروشند اینجا

آن پیرزن ساده بگو برگردد

یوسف به کلاف می‌فروشند اینجا

که یادآور بیتی از غزل اهلی شیرازی است؛

یارب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل

به کلافی بفروشند و خریداری نیست

***

زیبایی یوسف نخ پیراهن تو

چشم همه‌شان دوخته بر دامن تو

یک مرتبه پیش چشمشان رقصیدی

خون همه آینه‌ها گردن تو

اما از آفت‌هایی که شفیعی باید مواظب آنها باشد تکرار یک مضمون در رباعی‌های مختلف آن هم به شکلی یکنواخت و خسته‌کننده است. بسامد بالای «آینه» در کارهای وی و مضمون‌سازی با آن سند زنده‌ای بر این مدعاست. برای مثال شفیعی در 30رباعی بیش از 15بار با آینه مضمون‌سازی کرده است. کمبود «را» مفعولی هم به صمیمیت و روانی پاره‌ای از رباعی‌ها لطمه جدی زده است. بعضی جاها ساختار نحوی هم به شیوه‌ای نا خوشایند به هم خورده است. در مجموع رباعی‌های شفیعی فراز و فرود بسیار دارد که در این مجال کوتاه حوصله پرداختن به آنها نیست. البته از شاعری که یک‌سال است سرودن را جدی گرفته و تازه آغاز شکفتن اوست بیش از اینها توقع داشتن منصفانه نیست.

چکیده کلام؛ به آینده بلند این شاعر خوش ذوق و صمیمی بسیار امید بسته‌ام. او اسب خود را حسابی زین کرده است تا به افق‌های دور دست شعر بتازد و با دست‌های سرشار از کشف و شهود‌های تازه برگردد. او از عاطفه‌ای قوی سرشار است و اندیشه‌ای پویا دارد. آرزومندم که بی‌وقفه حرکت کند و گل‌های رنگارنگ و با رایحه‌ای متفاوت را به دوستداران شعر ناب و اصیل تقدیم کند. این سطور شتابناک را با زمزمه دو رباعی دیگر از شفیعی عزیز به پایان می‌برم و گوش به زنگ اتفاق‌های عمیق‌تر و شورانگیز‌تر در قلمرو شعرش هستم؛

یک روز پر از شوق پریدن بوده است

این بال و پری که خسته و فرسوده است

بگذار که در کنج قفس بنشینم

امروز تمام آسمان آلوده است

ای کاش که در مسیر مکتب بودیم

از دغدغه خلق لبالب بودیم

در دوره بی‌دردی شاعر‌ها کاش

هم درد و هم آهنگ «مودب» بودیم

محمدحسین انصاری‌نژاد ‌‌/‌‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها