در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این بار خلاف معمول، مجرم به لحاظ قانونی خلافی مرتکب نشده است؛ بلکه چندین نفر را به مسیری هدایت کرده که دست به قتل بزنند. پوآرو حقیقت را کشف میکند؛ اما قانونا نمیتواند عامل اصلی قتلها را دستگیر و مجازات کند؛ چراکه هیچ مدرک و سند محکمهپسندی برای اثبات جرم او وجود ندارد. از همین رو، به این فکر میافتد که خودش او را بکشد و از وقوع جنایت بیشتر در آینده جلوگیری کند. در عین حال، پذیرش این مساله برای کسی که عمرش را صرف دستگیری جانیان و مبارزه علیه جنایت کرده، بسیار سخت و دردناک است. پوآرو نمیتواند طراح اصلی قتلها را نادیده بگیرد و از طرفی برای کشتن او با قراردادهای اخلاقی مواجه است.
گزارههای اخلاقی میگویند «قتل بد» است یکی از 10 فرمان مستقیما اشاره به همین موضوع دارد. «خون نریز!» اما شرایط او را در معرض انتخاب تنها یک راه قرار داده است. تضادی که پوآرو با آن دست به گریبان میشود، هولناک است. برای او مرز بین خیر و شر چندان مشخص نیست و این نکته به خودی خود به قدر کافی عذابآور است.
کتاب با این صحنه آغاز میشود که پوآرو در هتلی اقامت گزیده و از دوست و همکار قدیمش، هستینگ دعوت میکند تا به او ملحق شود و در کنار هم تفریح و استراحت کنند. در ضمن، این هتل محل شکلگیری اولین پرونده کاری او هم هست. آگاتا کریستی با این شروع، بازگشت و تردید قهرمان را به اصول و عقاید اولیهاش به شکل معناداری نشان میدهد.
بعضی تصور میکنند رمانهای معمایی ـ پلیسی صرفا جنبه سرگرمی دارند؛ اما درواقع این طور نیست. ذات قصهگویی حکم میکند قهرمان در شرایطی قرار بگیرد که چالشبرانگیز است و از این راه، ذهن خواننده را درگیر کند. از این نظر، آگاتا کریستی قصهگوی خوبی به شمار میرود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: