در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دخترک در حالی که لباسهای کهنهای به تن داشت، افزود: پدرم معتاد بود و مادرم را مجبور میکرد به خانه فروشندگان مواد برود و برایش هروئین بخرد.مامان چند سال قبل به پیشنهاد یکی از دوستان پدرم دست به قاچاق مواد مخدر زد و چند بار هم این کار را انجام داد. تازه داشت وضع ما خوب میشد که پلیس مامانم را دستگیر کرد و او به زندان افتاد.
وی ادامه داد : از آن به بعد من و خواهران و برادرم تنها ماندیم و پدرم نیز که کارگر بود پس از چند هفته با موتور تصادف کرد و پایش شکست. او دیگر نمیتوانست کار کند و مرا که بچه کوچک خانواده هستم هر روز همراه خودش برای گدایی به خیابانها میبرد. بابا یادم داد که چطوری با گریههای دروغ به مردم بگویم مادر ندارم و 2 روز است چیزی نخوردهام. ما پول خوبی به دست میآوردیم و هرچه هوا سردتر میشد اگرچه خیلی سرما میخوردم اما پدرم خوشحالتر بود و میگفت هوای سرد دل مردم را بیشتر به درد میآورد!
دخترک افزود: یک روز ظهر به خانه رفتیم و بابا یک آمپول برداشت تا مواد تزریق کند اما او ناگهان روی زمین افتاد و فوت کرد. دختر خردسال اضافه کرد: من و 4 خواهر و برادرم از آن روز به بعد خودمان در خیابانها گدایی میکردیم تا خرجمان را دربیاوریم. چند ماه گذشت و مادرم عفو خورد و از زندان آزاد شد. از روزی که مامان به خانه برگشت خیلی خوشحال بودیم و فکر میکردیم مشکلاتمان تمام خواهد شد. مامان با لبخند میگفت: بچه ها، در زندان کار راحت و نون و آبداری یاد گرفتهام و از این به بعد لازم نیست گدایی کنید. او مرا هر روز همراه خود به خیابانهای شلوغ و داخل اتوبوسها میبرد و خیلی زود یادم داد چطوری از جیبهای مردم دزدی کنم. روزهای اول فکر میکردم خیلی گناه کردهام و فرشته مهربون همه این کارهای مرا ثبت میکند اما کمکم دزدی هم برایم عادی شد.
با پیگیریهای کارشناس اجتماعی کلانتری امام رضا (ع) مشهد اقدامات لازم قانونی و حمایتی درباره این پرونده به عمل آمد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: