در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برخی برای تعریف بسیاری چیزها از واژه حماسی استفاده میکنند، اما این که بخواهیم یک بازی حماسی آن هم برای کنسول PSP نام ببریم، بهتر است خدای جنگ: روح اسپارتا «God Of War: Ghost of Sparta» را مثال بزنیم. این بازی اجازه نمیدهد محدودیتهای سختافزاری کنسول دستی پی اس پی باعث شود از صحنههای پرهیجان و باشکوهی که در دیگر بازیهای این سری دیده بودیم، کاسته شود. لوکیشنهای افسانهای بازی با جلوههای ویژه خیرهکننده به طور مداوم تاکید میکنند این بازی از نظر هنری بسیار خوب طراحی شده است. روح اسپارتا از نظر فنی بازی قابل توجهی است که تقریبا نمیتوان آن را از سری پلی استیشن2 جدا کرد. اما متاسفانه چند مشکل کوچک، میان این بازی و کامل بودن فاصله میاندازد. وقتی نبرد شلوغ میشود، کراتوس را نمیتوان در صفحه کوچک پی اس پی پیدا کرد و کنترل برخی حرکات آنقدر دشوار است که باعث ناراحتی اعصاب میشود. اما جدا از این چند مشکل، روح اسپارتا بازی شایسته دیگری در این سری است.
پیوند کراتوس و خانوادهاش قالب اصلی بازی است که سریال خدای جنگ را ادامه میدهد. در روح اسپارتا، هدف غایی کراتوس کشف سرنوشت برادرش است که در دوران کودکی به اجبار از هم دور افتادهاند.
ماجرای روح اسپارتا در حقیقت از نظر داستانی میان بازی اول و دوم اتفاق میافتد و با مرور داستان قبلی و همچنین بیدار کردن حس انتقام کراتوس علیه ایزدان هیجان خوبی را در آدم ایجاد میکند. در این بازی متوجه خواهیم شد که جدا از خشم واضح وی، شخصیت پیچیدهتری دارد و در طول داستان باعث میشود کاملا درک کنیم چطور این تشنه به خون ایزدان، زمانی انسانی معمولی بوده که دغدغههایش از تعداد انگشتان یک دست تجاوز نمیکرده است.داستان با ضرباهنگ آهستهای شروع میشود و به مرور آدم را به این ماجراجویی میکشاند، اما از آن مهمتر جلوههای ویژه خیرهکننده و تحسینبرانگیز بازی است. این بازی بسیار فوقالعاده است.
دوربین با هوشمندی طراحی شده و فاصله میان نماهای بسته و پانوراماهای وسیع را به نرمی طی میکند و در هر زاویه، جلوههای مخصوص به همان قاب را مشاهده خواهید کرد. همچنین از نظر فنی نیز بازی عالی است. صفحه کوچک پی اس پی پر از دشمنان ریز و درشت و جلوههای ویژه است، اما تعداد فریمها حتی به اندازه یکی هم کاهش پیدا نمیکند و هنر طراحی کاراکترها به گونهای است که یافتن یک موجود تکراری در بازی به ندرت انجام میگیرد. متاسفانه به دلیل کوچکی صفحه، وجود نقطه مانند کراتوس در صحنههایی که باید با دشمنان نبرد کنید، قابل تشخیص نیست و این هزینهای است که باید برای این بازی فوقالعاده پرداخت.نبردهای بیرحمانه بازی که به نسخه کنسول آن گرایش بیشتری دارند، طوری طراحی شدهاند که در دنیای کنسولهای دستی نیز همچنان قابل بازی باشند. زدن حرکتهای کمبو که میتواند حدود 12 نفر را یکجا به کام مرگ بفرستد، به لطف طراحی خوب سیستم نبرد با دکمههای پی اس پی است. ترکیب حملات جادویی باعث میشود در طول بازی، سلاحهای بیشتـری را باز کنید، هر چند به اندازه نسخه کنسول تنوع در به کارگیری سلاح و جادو وجود ندارد، اما تعداد این ابزارها آنقدر هست که بازی را از یکنواختی احتمالی در بیاورد. رویارویی با حملات قریبالوقوع سریع و مناسب است، اما دفع امواج مرگآور کمی دشوار است.
ترکیب دوربین نمای دور و نمایشگر کوچک باعث میشود گاهی اوقات مقاومت در مقابل دشمنان کمی دشوار شود. صرفنظر از این نقاط ضعف، کنترل بازی بسیار خوب طراحی شده و حقیقتا نبرد با دشمنان لذتآور است.میان غوغا در حمام خون و معماهای کاملا ذهنی، عضلات انگشتان را میتوان برای چند دقیقه استراحت داد و موتور ذهن را روشن کرد. این اوقات استراحت که با فکر ایجاد شده، همانند فیلمهای اکشن معروف است که بعد از چند دقیقه صحنه شلوغ و پرهیجان، چند دقیقهای را نیز به ذهن و تفکر اختصاص میدهند تا مجددا بتوان یک صحنه شلوغ و پرنبرد را پذیرا بود. معماهای بازی معمولا مثل وظایفی میمانند که در بازیهای قبلی انجام شده بود، دوباره باید همانند خدای جنگ، زنجیرهای المپ هوشمند باشید و سگها را همانند کاری که کراتوس در خدای جنگ3 میکرد، به اشیای مختلف پرت کنید. معماهای این بازی به طور مناسبی میان معماهای سردردآور و معماهای گلابی قرار گرفتهاند و هم چالش برانگیزند و هم آنقدر دشوار نیستند که از انجام ادامه بازی آدم را منصرف کنند.
نبرد با غولآخرها جایی است که روح اسپارتا در آن لغزش دارد. در طول بازی با چندین هیولای عظیمالجثه روبهرو خواهید شد و کشتن آنها حقیقتا هیجانبرانگیز است. اما نبرد با آنها به چند دلیل کاملا فراموش شدنی است. نخست این که به طرز استثنایی ساده است. کسی که سرد و گرم خدای جنگ را چشیده باشد، میتواند چشم بسته با هر کدام از این غولآخرهای بازی دست و پنجه نرم کند. دوم اینکه نبرد غولآخرها بسیار از بازیهای قبلی وام گرفته است و هویتی مستقل ندارد. این موضوع را حتی میتوان به بخشهای دیگر بازی از جمله معماها، طراحی رابط بازی و نبردها تعمیم داد و تا انتهای بازی که روح اسپارتا هیولای خودش میشود، این موضوع ادامه دارد. تمام مرحله آخر و بخصوص نبرد با غولآخر کاملا ایده نوینی است و خودش را از این بازی و دیگر بازیهای این سری جدا میکند.بزرگترین مشکل این بازی این است که تلاش کرده بازیهای قبلی این سری را کپی کند و به همین دلیل هویت مستقلی ندارد. این باعث میشود گاهی از اوقات احساس دژاوو نیز در بازیکن تقویت شود و تمام حرکات خود را از پیش نوشته شده بدانید. البته وقتی میگوییم این بازی بسیار شبیه بازیهای بسیار موفق و فوقالعاده قبلی است، قاعدتا از یک نقطه ضعف بزرگ صحبت نمیکنیم. این بازی نه تنها از نظر ظاهری فوقالعاده است، بلکه بازی با آن نیز خیلی لذتبخش است.
ماجراجوییهای کراتوس در این بازی بیش از 10ساعت به طول میانجامد و تا مدتها سرگرم این بازی خواهید بود. روح اسپارتا زیبا و راضیکننده است و این قدرت را دارد که تا لحظه آخر همه را به دنبال خود بکشاند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: