در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در پایان فیلم و برای ورود به تیتراژ پایانی، از همان شیوه تدوین طول فیلم استفاده شده است، یعنی نوعی از انتقال تصاویر که میتوان آن را در برخی پلانها، نوعی دیزالو به شمار آورد اما به این صورت که تصاویر صرفا با محو پلان قبل و وضوح پلان بعدی به هم متصل نمیشوند، بلکه بنا به نوع رنگ و آبجکتهایی که در پلان قبل بوده در پلان بعدی حل میشوند و از یک الگوی ثابت پیروی نمیکنند.
در پایان فیلم نیز از این تکنیک استفاده شده است و تصویر پل بروکلین ـ با توجه به طیف رنگی تصویر ـ در تیتراژ حل میشود و پس از آن شاهد تصاویر مختلفی از زوایای گوناگون پل هستیم.
از آنجا که یکی از مسائل محوری فیلم درباره مرگ است و اگر بخواهیم دقیقتر به آن نگاه کنیم، درخصوص جایی میان مرگ و زندگی است ـ دنیایی بشدت شبیه برزخ ـ به یکی از نکاتی که اشاره میکند، لحظات پایانی زندگی و بازه زمانی انتقال میان زندگی و مرگ است. در این میان ایماژهایی در ذهن فرد پدید میآید که ابتدا ناشی از محیط اطرافش در همان لحظه است و سپس با گذشت زمان، این ایماژها عمیقتر و پیچیدهتر میشوند.
این اتفاق در تیتراژ فیلم کاملا محسوس است. هنری روی پل بروکلین تصادف کرده و هنگام تصادف از ماشین به بیرون پرتاب شده، عکسهایی که در ابتدای تیتراژ میبینیم زوایای مختلف و نامتعارفی دارند و در واقع میتواند در حکم آخرین برداشتهای بصری هنری از پل باشد؛ هنگامی که در حال پرتاب شدن از ماشین به بیرون است و به نوعی پل دور سرش میچرخد و تصویر طنابهای آن در هم ادغام میشود و اشکال گرافیکی زیبایی خلق میکند.
سپس سراغ علاقههای هنری میرود، دیدن شیرهای آبی در آکواریوم همراه ذرات معلق داخل آب که بزرگتر از حالت عادیشان به چشم میآیند.
سپس همانطور که در لحظه مرگ، تمامی زندگی فرد از جلوی چشمانش میگذرد، ابتدا تصاویری از دوران جنینی هنری و سپس تولد و دوران کودکی و نوجوانی او به تصویر کشیده میشود، همزمان تصویری از یک قطار هم میبینیم که میتوان آن را استعارهای از گذران سریع عمر هنری دانست، سپس تصاویری از لحظات خوش کودکیاش مانند شهربازی، باغ وحش و... پخش میشود تا به زمان حال میرسد و عکسهایی از او و آتنا را نشان میدهد و بعد به فیلمهایی با گرین بالا پیوند میخورد که تصاویری ناشیانه و شبیه فیلمهای خانوادگی از لحظات خوش آنهاست، فیلمهایی که مشابه آن را در «پاریس، تگزاس» میتوان دید.
طیف رنگی عمده در تیتراژ از آبی تا زرد متغیر است، هر چه تصاویر به زمان تصادف نزدیکتر میشود، رنگها به طیف آبی برمیگردد و تصاویر سرد به نمایش میگذارد و هر چه بیشتر به گذشته میرود، رنگها گرمتر میشوند و حالتی شبیه به Sepia به خود میگیرند.
هر چه به پایان تیتراژ میرسیم، تصاویر اوورلپ میشوند و کاملا روی هم به نمایش درمیآیند. ضمن این که با هم اختلاف زمانی هم دارند، برخی با حرکت تند، برخی معمولی و برخی با حرکت آهسته به نمایش درمیآیند که نشان از وخیمترشدن اوضاع ذهنی هنری دارد که به مرگ نزدیکتر میشود و هوشیاری و نظم ذهنیاش بیشتر به هم میریزد.
در آخر با تصاویری از مرغان دریایی در حال پرواز که میتواند استعارهای از جدایی روح هنری از کالبدش باشد آن را به پایان میبرد و وارد بخش دوم تیتراژ میشود که تصویرسازیهای پیشین در گوشهنوشتهها قرار میگیرد و پیچیدگی گرافیکی سابق را ندارد.
موسیقی «اش اند اسپنسر» (Asche and spencer) با استفاده از سازهای الکترونیک با فضای ذهنی تصاویر هماهنگ است، پس از نمایش نام فیلم در میان شیشههای شکستهای که زمانشان به عقب حرکت میکند و هنگامی که تصاویر با گرین زیاد از گذشته به نمایش درمیآید، درام قطع میشود و حالتی را منتقل میکند که گویی ضربانقلب هنری کم و به مرگ نزدیکتر شده است.
تیتراژ بمان به نوعی چکیده فیلم است، با تصویرسازیهای بدیع و رنگبندی هارمونیک که آن را از حیث گرافیکی و تدوین در سطح بالایی قرار میدهد و دست کمی از خود فیلم ندارد.
حمیدرضا رفعتنژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: