در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
افتتاحیه مطابق معمول با سخنرانی پرشور جواد شمقدری، معاون سینمایی وزیر ارشاد همراه بود و سپس برنامه پربار جشنواره با اعلام زمان نمایش حدود 50 فیلم کوتاه داستانی، مستند، انیمیشن و تجربی در نخستین روز آغاز شد. علاوه بر گستردگی عددی فیلمها، تنوع کشورهای صاحباثر و گوناگونی مضامین، تکنیکهای سینمایی و دستاوردهای فنی نیز در این دوره چشمگیر بود.
آثار متنوعی از کشورهای صاحب سبک در عرصه سینما به نمایش درآمد که بخصوص از لحاظ وجوه بصری (کیفیت تصاویر و شیوههای جدید فیلمبرداری) و عناصر شنیداری مانند موسیقی و صداگذاری در بالاترین سطح ممکن قرار داشتند. فیلمها در مجموعههای چندتایی عرضه میشدند که هر مجموعه یک سانس 80 تا 100 دقیقهای را در بر میگرفت و گاهی در یک مجموعه، فیلمهایی وجود داشت که بسیار باکیفیت و الهامبخش بودند.
مستند کوتاه «قلب در جایی اشتباه» به کارگردانی جوسو ونرو از اسپانیا با تصویرهایی چشمنواز و خیرهکننده از فریمهایی که با قلم یک هنرمند سالخورده روی نگاتیو نقاشی میشدند و به یاری موسیقی زیبایی که در اغلب صحنهها شنیده میشد، نوعی تجربه غنی سمعی بصری را برای مخاطبان رقم میزد. انیمیشن خوشساخت «کبوتر: غیرممکن» اثر لوکاس مارتل از آمریکا با تصویرهای خوش آب و رنگ و طنز ظریفش به نوعی فیلمهای جاسوسی و اکشنهای آمریکایی را هجو میکرد و از لحاظ تکنیکی هیچ کم و کسری از همتایان هالیوودی پرفروشش نداشت، اما غافلگیری جشنواره در روز اول فیلم کوتاه داستانی «قورباغهای در چاه» به کارگردانی کن اوچیای ژاپنی بود که زیبایی نفسگیر طبیعت ژاپن را در قالب تصاویری که مثل آلبومی متحرک از مقابل چشمان تماشاگر میگذشتند نشان میداد. فریمهای فیلم با ریتمهای متغیری فریز میشدند و کارگردان با تغییر در شتاب توالی تصویرها، ریتم کلی فیلمش را هم کنترل میکرد. قورباغهای در چاه داستان سادهاش را به شیوهای موجز و مؤثر روایت میکرد، ولی نریشن پایانی فیلم تا حد زیادی از ارزش آن کاست، چون کارگردان از ترس اینکه مخاطب به مقصودش پی نبرد و اشاره کنایی و حکمتآمیز فیلم را نفهمد همهچیز را در قالب یک نریشن کوتاه لو داده بود تا مخاطب حسابی شیرفهم شود.
در بخش مسابقه سینمای ایران هم فیلم تجربی «پیادهروی بزرگ» به کارگردانی نیما عباسپور بهنمایش درآمد که ایدهای بکر را به شیوهای خلاقانه روایت میکرد و مخاطبش را به فکر وامیداشت. برخلاف خیلی از آثار این دوره، ساختار بصری پیادهروی بزرگ چشمگیر بود و از لحاظ تکنیکی نشان از مهارت و تسلط کارگردانش داشت.
از نمونههای خوب دیگری که در جشنواره به نمایش درآمدند میتوان به «متقارن» (راجر ویلارویا) اشاره کرد که بیشتر یک ایده ناب و جالب بود که بسادگی روایت میشد و برجستگی خاصی نداشت، اما همین سادگی باعث شده بود جذابیت ایده اصلی بیشتر به چشم بیاید. «ایکارا» ساخته آلخاندرا روجو، فیلمی داستانی با سبکی متظاهرانه بود که ساختاری حرفهای داشت و مثل «شیفت» ساخته آنو آون به مسائل زنان و روحیات خاص آنان در جامعه بیرحم و خشن امروز میپرداخت؛ با این تفاوت که شیفت بسیار همدلیبرانگیزتر از همتای فرانسویاش بود و مخاطب را در مدتی کوتاهتر درگیر میکرد.
در این میان فیلمهای بدی هم وجود داشتند که لذت تماشای آثار خوب را کمرنگ میکردند؛ از جمله فیلم ضعیف و متظاهرانه «هارمونی» که مضمونی جزمی را بدون کمترین خلاقیتی به تصویر کشیده بود و حتی در اجرا نیز زحمت زیادی به خودش نداده بود. «هارمونی» فرهنگ ایرانی را با فرهنگ غربی مقایسه میکند؛ آن هم از طریق روبهروی هم گذاشتن موسیقی کمانچه و موسیقی متال در زمینهای از نقشهای سنتی قالی و لامپهای نئون. انیمیشن «پرنده پیغامبر» از آلمان هم با فضای تیره و درونمایه تلخ و افسردهاش بیشتر شبیه یک پیشگویی تمثیلی درباره پلیدیهای قدرتطلبی و دیکتاتوری بود که الگوی اصلیاش را از سبک کاریکاتورهای اروپای شرقی دوران جنگ سرد الهام گرفته بود.
در مجموع جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران فرصتی طلایی است برای دوستداران آثار کوتاه و تجربی که به دیدن تازههای سینمای ایران و جهان بروند و با آخرین اتفاقاتی که در این حوزه افتاده آشنا شوند. با توجه به حذف بخش فیلم کوتاه و مستند از جشنواره فجر و از آنجا که در شرایط عادی هیچ امکانی برای تماشای اینگونه فیلمها وجود ندارد، فعلا جشنواره تهران تنها جایی است که چنین حجم گسترده و متنوعی از آثار سینمای روز جهان را نمایش میدهد و دوستداران فیلم کوتاه نباید این فرصت را از دست بدهند.
امان جلیلیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: