فاش شدن انگیزه قتل؛ پس از مرگ قاتل

هر پرونده قتلی که تشکیل می‌شود برای روشن شدن واقعیت، ماموران و بازپرسان تلاش زیادی می‌کنند، ماه‌ها آن روی آن وقت می‌گذارند و بارها متهم را بازجویی می‌کنند. یکی از دلایلی که متهم در مراحل مختلف بازجویی می‌شود این است که از بین جواب‌هایی که او می‌دهد کارآگاهان واقعیت را متوجه شوند. در بسیاری از موارد جواب‌های متهم آنقدر متناقض بوده است که کارآگاهان فهمیده‌اند متهمان دیگری نیز وجود داشته‌اند و جرم آن متهمان سنگین‌تر است، اما گاهی اوقات برخی استثنائات نیز وجود دارد که فرد اعتراف می‌کند. اعترافات با واقعیت نیز مطابق است و متهم تناقض‌گویی هم ندارد اما واقعیت پنهان می‌ماند و متهم نمی‌گوید چرا مرتکب جرم شده است. این اتفاق معمولا در پرونده‌های قتل رخ می‌دهد.
کد خبر: ۳۶۹۳۰۳

در یکی از این پرونده‌ها که من به عنوان وکیل سمت داشتم این اتفاق افتاد.

موکل من نوجوان بود و از آنجایی که وکیل تسخیری بودم موظف شدم از او دفاع کنم. او رفتاری بسیار خاص داشت. زمانی که به زندان رفتم تا با او صحبت کنم و وکالتش را بر عهده بگیرم متوجه رفتار خاص و غیرمتعارف او شدم. او بشدت افسرده بود و به زندگی هیچ امیدی نداشت.

به او گفتم برایم از روز قتل بگوید و این‌که انگیزه‌اش چه بوده است. او به طور کامل تعریف کرد که روز حادثه چه اتفاقی افتاده و چطور مقتول را کشته است. گفته‌های این جوان هیچ فرقی با آنچه از اولین روز بازجویی گفته بود نداشت، اما هرگز از انگیزه‌اش در قتل حرفی نزده بود. برای من خیلی مهم بود که بدانم چه انگیزه‌ای داشته است که پنهان می‌کند.

هرچه به او اصرار کردم برایم نگفت. تصمیم گرفتم در محل زندگی‌اش تحقیق کنم و از این جوان بیشتر بدانم. همه اهالی تایید می‌کردند که او پسری آرام و منطقی و بسیار مودب بوده است و کسی باور نمی‌کرد پسرک قتلی مرتکب شده باشد.

با این حال شاهدان گفته بودند که صحنه قتل را دیده‌اند. همه چیز خیلی مرتب بود و در پرونده هیچ چالشی وجود نداشت. بعد از مدت‌ها اصرار، پسرک به من گفت دعوا کرده و در این دعوا مرتکب قتل شده است و انگیزه‌ای نداشته است.

دادگاه تشکیل شد و قضات پسرک را مورد پرس‌وجو قرار دادند و از او خواستند تا در مورد انگیزه‌اش صحبت کند. او سکوت کرد. البته در مورد پرونده همه چیز را گفت و توضیح داد چطور این قتل اتفاق افتاده است اما باز هم وقتی نوبت به سوال در مورد انگیزه متهم شد او سکوت کرد. قضات اصرار کردند و حتی دادگاه را غیرعلنی کردند تا او راحت از انگیزه‌اش بگوید. او سکوت کرد.

پرونده بارها به خاطر انگیزه در قتل تجدید شد و باز هم متهم سکوت کرد در نهایت حکم صادر شد. حکم صادره درست بود چون متهم اعتراف کرده بود، شاهدان هم شهادت داده بودند و به قول معروف پرونده شسته و رفته‌ای بود.

حکم مراحل قانونی خود را طی کرد و به اجرای احکام رفت. من تقاضای اعمال ماده 18 یعنی توقف اجرای حکم و محاکمه مجدد کردم. پرونده هنوز در این خصوص رسیدگی نشده بود که از زندان با من تماس گرفتند و گفتند که متهم خودکشی کرده است و برای من یک نامه گذاشته است. فردای آن روز به زندان رفتم و نامه را تحویل گرفتم. پسرک در آن نامه نوشته بود چون مقتول به او تعرض کرد او را به قتل رساند و برای این‌که آبروی خانواده‌اش نریزد در این خصوص سکوت کرده و چون نمی‌توانسته کابوس تجاوز را فراموش کند دست به خودکشی زده است. گفته بود در مرگ او کسی مقصر نیست و احساس می‌کند با این کار به آرامش می‌رسد.

متاسفانه اثرات تجاوز آنقدر سنگین است که گاه فرد را از حالت عادی خارج می‌کند. موکل من هم قربانی این موضوع بود و از آنجایی که واقعیت را به کسی نگفته بود کسی نتوانست به او کمک کند، در حالی که اگر واقعیت را می‌گفت او از اعدام نجات پیدا می‌کرد هرچند نمی‌توانست با حادثه‌ای که برایش اتفاق افتاده است کنار بیاید.

بعد از این حادثه بود که یک روز یکی از شاهدان به دفترم آمد و تایید کرد که مقتول به لحاظ اخلاقی دچار مشکلاتی بوده و قصد تعرض به او را نیز داشته است. اگر آن روز پسرک درباره انگیز‌ه‌اش چیزی گفته بود حالا زنده بود.

عبدالصمد خرمشاهی ـ وکیل دادگستری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها