نگاهی به فیلم «آبی بیکران» ساخته لوک بسون که از نگاه منتقدان جا افتاده

گاهی به‌آنچه‌نیست نگاه‌کن!

آن روزها که دکوپاژ، پلان، سکانس و اکسپوزیشن را در فیلمنامه نمی‌شناختیم، با دیدن یک فیلم طوری کیف می‌کردیم که انگار بهترین اتفاق زندگی‌مان افتاده است. حالا که به لطف کلاس‌های فیلمسازی و استادان کارگردانی تعریف همه اینها را می‌دانیم، هرچقدر هم که از یک فیلم خوشمان بیاید، باز یک جای آن می‌لنگد و در تعریف و تمجیدمان بالاخره جای یک اما یا ای کاش می‌گذارد.
کد خبر: ۳۶۹۰۶۷

آن روزها که «آبی بیکران» از تلویزیون پخش می‌شد، آنقدر از سینما سر در نمی‌آوردم که بتوانم با دلایل فنی و نگاه تکنیکی بگویم چه فیلم خوبی بود، حالا که آن را دوباره می‌بینم و می‌خواهم درباره فیلم و شخصیت‌های آن و ارتباط آنها با هم و ارتباط همه‌شان با اقیانوس که عنصر اصلی فیلم است صحبت کنم، می‌بینم که هیچ یک از منتقدان فیلم را ندیده‌اند و حرفی درباره‌اش ندارند؛ این شد که تصمیم گرفتم لذت دیدن آن را با شما تقسیم کنم.

شخصی‌ترین فیلم بسون

فیلمنامه آبی بیکران بتدریج و طی 12 سال تنظیم شد. 4فیلمنامه‌نویس دیگر در کنار «لوک بسون» کارگردان فرانسوی‌تبار فیلم، تیم تحقیقاتی و نگارش فیلمنامه‌ را تشکیل می‌دادند. نتیجه ساعت‌ها گفت‌وگو با معروف‌ترین غواصان و سال‌ها مطالعات زیست‌شناختی بسون، بعلاوه تجربیات شخصی او در سال 1988 تبدیل به فیلمی شد که در اروپا موفقیت غیرقابل انتظاری را برای او آورد. درخشش فیلم در گیشه سینماهای آمریکا کمتر از اروپا نبود. اگرچه اهالی فیلم در کشور ما لوک بسون را بیشتر با «حرفه‌ای» و «آنجل‌آ» می‌شناسند، اما منتقدان خارجی، آبی بیکران را سکوی پرش او می‌دانند، حتی نسخه قدیمی فیلم را به دلیل استفاده از نماهای زاویه باز که مخصوص بسون است یکی از تحسین‌برانگیزترین آثار او به شمار می‌آورند.

بعدها که خواندم لوک بسون خودش حاصل ازدواج 2 مربی غواص است و او بیشترین روزهای کودکی‌اش را در کنار اقیانوس و تماشای غواصی پدر و مادرش می‌گذرانده، بیشتر به این اصل پی بردم که شخصی‌ترین مسائل یک هنرمند، می‌تواند تبدیل به عمومی‌ترین اثر او شود. به هر حال بسون اگر آبی بیکران را نمی‌ساخت با وجود تمام آثار متفاوت و بحث‌برانگیزی که از خود به جا گذاشته، قطعا چیزی در کارنامه کاری خود کم داشت، اما جدا از صداقت بسون در روایت داستان، آنچه که ردپای فیلم را در ذهن مخاطب جا می‌گذارد، حضور «اقیانوس‌» به عنوان ایفاگر نقش اصلی در داستان است و البته نزدیکی بیش از حد انسان به طبیعتی که همان اقیانوس و دلفین‌هایش است تاجایی که غواص جوان از میان عشق خود به یک زن و علاقه‌اش به دریا، دومی را انتخاب می‌کند. آبی بیکران داستان انسان‌هایی است که تلاش می‌کنند به عمیق‌ترین بخش از آنچه که می‌پرستند برسند و همه‌شان هم در این انتخاب فنا که نه، جاودانه می‌شوند.

حال خوب آمد دلیل فیلم خوب

اگر چه بسون می‌توانست با حذف برخی صحنه‌ها به ایجاز برسد اما، هرچه کلاهم را قاضی می‌کنم می‌بینم جدا از بازی روان و بدون اغراق ژان رنو و ژان مارک بار و موسیقی خوب اریک‌سرا، نمی‌توانم از صحنه‌های تاثیرگذار فیلم مثل نماهای مربوط به زیر‌آب و صحنه‌های آغاز فیلم یا دیالوگ‌های عجیب آن بگذرم، اگر چه بسون کسی نیست که بخواهد با ارائه دیالوگ از سهم تصویر بکاهد و حتی معروف به خست در خرج کردن دیالوگ است اما آنجا که باید با دیالوگ‌هایش وزنی به فیلم بدهد این کار را می‌کند،‌ مثل جایی که پدر غواص به پسرش که از او می‌پرسد «تو چرا هر روز باید زیر آب بروی؟» می‌گوید: «برای آن که تو بتوانی غذا بخوری» یا آنجا که پدر به پسر می‌گوید: «نگران من نباش اگر خسته شدم پری‌های دریایی کمکم می‌کنند» ما را از ذهنیت به عینیت می‌رساند که باورپذیر کردن عوامل غیرواقعی برای مخاطب از ویژگی‌های بسون است.

آبی بیکران،‌ به هر حال با تمام آنچه که گفته شد سال‌هاست از نگاه منتقدان ما جا افتاده، همان‌طور که بسیاری دیگر از نمونه‌های خارجی مثل «مرا به خاطر بسپار»، «زندگی دیگران»، «if only» و نمونه‌های داخلی مثل «تنها 2 بار زندگی می‌کنیم»، «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان».

پس فیلم خوب الزاما آن فیلمی نیست که همه منتقدان آن را دیده‌اند و در مدح و مذمتش گفته‌اند. به قول یکی از دوستان منتقد، فیلم خوب حتی اگر یک لحظه هم زودتر دیده شود، یک لحظه زودتر به تو فرصت درک یک حس خوب را داده است.

‌ مرسده بابایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها