در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
البته بنده، پیشتر از این خبر، کتاب را دیده بودم و تنها بعد از آن، کنجکاو شدم کتاب را با دقت بخوانم. برای آشنایی شما به اختصار چسبی به نام زخم را معرفی میکنم.
چسبی به نام زخم را هنر رسانه اردیبهشت به چاپ رسانده و و تاریخ انتشار آن نیز 1389 است. این کتاب مجموعه غزل است و ظاهرا 37 غزل را به خوانندگان معرفی میکند.
اما چند نکته در باره این کتاب:
1 ـ در این کتاب خبری از اوزان بلند ـ که معمولا دورهایاند و کمسابقه در گذشته ادبی ما ـ خبری نیست. به عبارتی حسینی از این امکان برای نوسرایی بهره گرفته است یا بهتر بگوییم نیازی به استفاده از آن را در شعر خود حس نکرده است. همین موضوع باعث میشود شعر حسینی به اوزانی راه یابد که به گوش مخاطب عام و خاص آشناست؛ بنابراین شاعر در این عرصه کاری سهل ـ به مراتب شدیدتر ـ ممتنعی را پیش رو دارد.
2 ـ حسینی شاعری متعهد به تغزل است. به اعتقاد بزرگان تغزل روح غزل است و بدون آن غزل، غزل نیست؛ قطعهای است با قافیهای اضافی! حسینی توانسته در این روزگار غزل بسراید و از اجتماع نیز دور نباشد. توضیح بیشتر این که بسیاری از استعدادهای ژرف این روزگار به بهانه تعهد اجتماعی غزل را از روح آن جدا کردند و تشویق آنی حضار را به خلوتخوانی خوانندگان فرداهای پیش رو ترجیح دادند، اما حسینی سعی دارد غزل بگوید:
پیش من بنشین من از ایل و تبار گریهام
پیش من... که سالها در انتظار گریهام
پیش من... شاید که چشم مست تو کاری کند
سالها در انتظارت من خمار گریهام
فصلها نامهربان تو مهربان باش و بمان
پیش من بنشین که من ابر بهار گریهام
3 ـ حسینی شاعر تداعیهاست. برای توضیح این موضوع به ذکر حکایتی بسنده میکنم. عزیزی تعریف میکرد؛ در یکی از مناطق آذرینشین کشور، روزهای عاشورا و تاسوعا وقتی مردم برای سوگواری گرد هم میآیند، مداح یا واعظ برای این که مجلس سوگ را اداره کند، نوحه یا ذکر مصیبت نمیخواند بلکه فقط یک کلمه از کلمات کلیدی واقعه عاشورا را به زبان میآورد. او سکوت میکند اما ناله عزاداران مجلس را در بر میگیرد. همین که سوگواران کمی آرام شدند، وی کلمهای دیگر را به زبان میآورد و باز مجلس غرق ماتم میشود. در واقع وی لزومی به ذکر مصیبت نمیبیند و همین کلمات منقطع آنچه را که باید برای حضار تداعی میکند.
یکی از دلایل اقبال خوانندگان به شعر حسینی نیز همین تداعیهاست. این تداعیها کار شاعر را آسان میکند:
عرفان لایت مزه نعنا نمیدهد
امروز روز گوش به فردا نمیدهد
یوسف میان چاه اگر خودکشی کند
خود را ولی به دست زلیخا نمیدهد
این روزها ببین که همه بیهویتیم
دیگر کسی ندای خدایا نمیدهد
شاید منتقد خوش قریحه ـ این ترکیب پارادوکسیکال یا بهتر بگویم متناقض نماست! ـ بتواند برای هر کدام از این مصرعها، مصرعهای دیگری را پیشنهاد دهد که از نظر روابط بین اجزا و ترکیبات منطقیتر از شکل فعلی باشد، اما شکل فعلی شعر نیز آنچه را که باید به ذهن مخاطب منتقل میکند.
4 ـ اجازه دهید در این مورد از عیوب احتمالی شعر حسینی مثالی بزنم. حسینی شاعری خوشقریحه اما کمتجربه است و بیتردید در شعرهای آتی حسینی از این موارد کمتر دیده خواهد شد. شاعر این مجموعه گاه با سپردن مجال تاویل به خواننده او را دچار سردرگمی در مفهوم میکند. به عبارت بهتر معنا را بیش از اندازه به تعویق میاندازد.
مستی چشمان تو این روزه را باطل نکرد
بین ما حد و حدود «ربنا» معلوم شد
البته ناشر محترم به اشاره مولف کلمه ربنا را برجسته کرده است تا به خواننده در فهم شعر کمک کند، اما باز هم ابهام در معنا باقی میماند.
یا:
مستحب یا واجب است این که تو را سجده کنم
پاسخ این حرفها با یک چرا معلوم شد
به راستی خواننده عام یا حتی خاص چگونه میتواند از این بیت به منظور شاعر دست یابد؟
دیگر این که گاهی حشوهای ابیات قابل چشمپوشی نیست
میخواستم ببوسمت اما ولی نشد...
بین اما و ولی باید یکی را انتخاب کرد.
یا:
این روزها از چشمهایت مینویسم
تنها برای تو برایت مینویسم
بین برای تو و برایت یکی را باید برگزید. البته اگر وزن اجازه میداد و یکی از اینها تکرار میشد، به زیبایی شعر میافزود. مثلا: تنها برای تو برای تو نوشتم!
و حرف آخر:
کتاب نام چسبناکی دارد، اما این نام به محتوای کتاب نیز میچسبد؟!
سیداکبر میرجعفری / شاعر و منتقد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: