قاسم غفوری / جام‌جم

ناتو به دنبال متحدان شرقی

پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) که به نام مقابله با شوروی سابق و پیمان نظامی ورشو تشکیل شده بود، با برخورداری از شرایط پس از سقوط شوروی توانست به عنوان اولین قدرت جهانی در عرصه جهانی ایفای نقش کند.
کد خبر: ۳۶۷۳۵۳

هرچند که حوزه ماموریت این پیمان را قاره اروپا و آمریکا تشکیل می‌داد، اما در نهایت بانیان آن تلاش کردند تا با گسترش مرزها و حوزه فعالیت خود را به عنوان تنها نیروی نظامی مقتدر جهان معرفی نمایند.

این امر سبب شد تا از یک‌سو تعداد اعضای آن به 28 عضو افزایش یافته و از سوی دیگر با ورود به جنگ افغانستان در سال 2001 دامنه فعالیت آن از حوزه اروپا خارج و قلمرو وسیعی را به خود اختصاص دهد. نکته قابل توجه در سیاست‌های ناتو تدوین دکترین جدید این پیمان و تلاش‌های آن برای تغییراتی در ساختار اجرایی آن است. در کنار مسائلی همچون تاکید بر ورود به جنگ سایبری و مقابله با تهدیدات هسته‌ای،‌ رویکرد ناتو به تشکیل ائتلاف‌های جدید به واسطه همگرایی با کشورهایی مانند روسیه،‌ چین و هند از اصلی‌ترین امور تدوین شده در این دکترین است.

در این چارچوب راسموسن، دبیر کل ناتو در تشریح این راهبرد صراحتا اعلام کرده ناتو برای رسیدن به اهداف خود نیازمند توسعه مناسبات و همگرایی راهبردی با روسیه، چین و هند است. هرچند که راسموسن و سایر اعضای ناتو با احتیاط از این همگرایی سخن گفته و آن را به عواملی مشروط کرده‌اند، اما روند تحولات بیانگر نوع نگرش جدیدی در ناتو است که در سیاست‌های آینده آن تاثیرگذار خواهد بود. سیاستی که براساس یافتن متحدان جدید فراتر از اروپا تدوین شده است.

دلایل گرایش

با توجه به سیاست‌های گذشته و آینده ناتو، گرایش آن به توسعه روابط با کشورهای مذکور در کنار توسعه‌طلبی در حوزه بالکان و آسیای مرکزی و قفقاز و خاورمیانه می‌تواند برگرفته از چند هدف اصلی باشد:

1ـ توسعه مرزی

ناتو در شرایطی به دنبال گسترش توسعه مرزها می‌باشد که سیاست‌های اقتصادی، نظامی و سیاسی را محور طرح‌های خود قرار داده است. در این چارچوب آنها برای توسعه مرزی جز رویکرد به سایر کشورها چاره‌ای در پیش ندارند. با توجه به موقعیت جغرافیایی و نیز جایگاه جهانی کشورهایی مانند چین، روسیه و هند، ناتو برای تحقق اهداف توسعه‌طلبانه باید همگرایی به آنها را در دستور کار داشته باشد.

این امر موجب می‌شود تا چند هدف اجرایی شود. اولا این کشورها خود دارای قلمرو وسیعی می‌باشند که به طور مستقیم بر میزان حوزه فعالیت ناتو می‌افزایند. از نظر جمعیتی نیز آنها یک‌سوم جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند که ظرفیت مناسبی برای اهداف اقتصادی، سیاسی و نظامی ناتو بویژه آمریکا می‌باشد. ثانیا گرایش به این کشورها موجب کاهش حساسیت آنها در قبال تحرکات ناتو در کشورهای همسایه آنها می‌شود. به عبارتی گرایش به روسیه راه را برای ورود به بالکان، آسیای مرکزی و قفقاز هموار می‌سازد و گرایش به هند و چین راهی برای ورود ناتو به شبه قاره و شرق آسیا خواهد بود. امری که تحقق‌بخش بسیاری از سیاست‌های ناتو می‌باشد که در قالب دکترین بلندمدت آن طراحی شده است. ثالثا هدف نهایی غرب براساس دکترین راهبردی ناتو تا سال 2020 و دکترین راهبردی آمریکا تا سال 2025 مهار چین، هند و روسیه است، این همگرایی هرچند به نام تعامل میان طرفین صورت می‌گیرد، اما در نهایت مهار آرام و دموکراتیک این کشورها را به همراه دارد. این پروژه با توسعه ناتو به همسایگان این کشورها بیش از پیش تقویت می‌شود. ناتو در نهایت به دنبال سلطه نظامی آرام و محاصره سراسری این کشورها است تا در آینده برتری غرب را در جهان حفظ و از قدرت این کشورها در عرصه جهانی بکاهد. در مجموع می‌توان گفت که گرایش ناتو به این کشورها نوعی تقابل می‌باشد که در لوای تعامل اجرا می‌شود.

2ـ جنگ افغانستان

هرچند ناتو تلاش داشت از جنگ افغانستان به عنوان سکوی پرتاب خود به سراسر جهان بهره‌برداری کند، اما ناکامی‌های گسترده پس از 10 سال جنگ نه‌تنها این سیاست را محقق نساخت، بلکه ناتو را با چالش‌های گسترده‌ای مواجه کرده است به گونه‌ای که بسیاری افغانستان را قتلگاه رویاهای ناتو عنوان کرده‌اند. با توجه به این‌که ناتو نیازمند حداقل موفقیتی در این کشور برای اجرای سیاست‌های بلندپروازانه می‌باشد جز استمرار جنگ با ورود بازیگران جدید چاره‌ای در پیش روی ندارد. براین اساس مشاهده می‌شود که ناتو و آمریکا تلاش‌های بسیاری کرده‌اند تا از ظرفیت‌های جغرافیایی و نظامی کشورهایی مانند چین و روسیه برای خروج از بحران مذکور بهره‌برداری کنند. تاکید بر همگرایی با روسیه در زمینه انتقال تجهیزات به افغانستان و لزوم اعزام نیرو از هند و چین به این کشور در این چارچوب تفسیر می‌شود. بسیاری از ناظران سیاسی بحران امنیتی ایجاد شده در این سه کشور را اقدامی از جانب غرب برای وادار ساختن این کشورها به پذیرش حضور در جنگ افغانستان ارزیابی کرده‌اند چنان‌که هر زمان بحرانی امنیتی در این کشورها روی داده محافل رسانه‌ای و سیاسی غرب آن را به گروه‌های تروریستی حاضر در افغانستان نسبت داده‌اند.

3ـ حفظ وحدت داخلی

از چالش‌های دیگر ناتو فروپاشی وحدت داخلی است. هزینه‌های گسترده مالی و اقتصادی جنگ اقتصادی، نارضایتی ملت‌های اروپایی از وابستگی کشورهایشان به آمریکا، تاکید بسیاری از کشورها به عدم ادامه همکاری با ناتو و... این پیمان را با کوله‌باری از مشکلات داخلی مواجه ساخته است. سران ارشد ناتو برای حفظ این پیمان به عنوان اصلی‌ترین عامل محرکه خود در جهان از یک‌سو امتیازاتی را برای اعضای کوچک‌تر در نظر گرفته‌اند که اعطای برخی پست‌های درون سازمانی به آنها در این چارچوب است و از سوی دیگر با وارد ساختن کشورهایی مانند هند، چین و روسیه برآنند توجهی برای سیاست‌های جنگ‌طلبانه خود ایجاد کنند. آنها با این توسعه مرزی برآنند تا مشروعیتی جدید را به ناتو اعطا کنند تا اولا از فروپاشی آن جلوگیری کنند و ثانیا رضایت افکار عمومی جهان برای توسعه‌طلبی در جهان را توجیه نمایند.

نتیجه‌گیری

در جمع‌بندی کلی از تحولات ناتو می‌توان گفت همگرایی ناتو به هند، چین و روسیه هر چند به برخی تعاملات منتهی خواهد شد، اما در نهایت بیش از آن‌که جنبه عملی داشته باشد بیشتر در قالب تبلیغات روانی تفسیر می‌شود که برگرفته از سیاست‌های بلندمدت ناتو است و به دلیل شرایط حاکم ناتو و عرصه بین‌الملل تحقق آن همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد بویژه این‌که محوریت آن را آمریکا تشکیل می‌دهد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها