عاقبت 50 سال زندگی مشترک

«الکس همه عمرم مرا زجر داده بود. اگر کوچک‌ترین علاقه‌ای به من داشت هرگز حاضر نمی‌شد که سال‌های سال مرا چنین زجری بدهد که از زندگیم بیزار باشم. در تمام طول مدت 50 سال زندگی مشترکمان حتی یک روز هم نبود که از کرده خودم پشیمان نباشم و به خاطر تصمیم اشتباهم در انتخاب شوهر خودم را سرزنش نکنم اما به خاطر بچه ها و نوه‌هایم همه سختی‌ها را تحمل می‌کردم. الکس یک بی‌رحم به تمام معنا بود که هرگز علاقه‌ای بمن و یا زندگیمان نداشت و همه چیز را تنها برای خودش می‌خواست. هنوز بعد از مرگش هم گاهی اوقات صدایش را که در گوشم می‌پیچد می‌شنوم که فریاد می‌زند و نامم را به زبان می‌آورد. او کابوسی است که هرگز دست از زندگی من برنخواهد داشت.»
کد خبر: ۳۶۶۴۲۵

 خانم «آن سمینوویچ» مادربزرگ 74 ساله‌ای است که به اتهام به قتل رساندن شوهر 78 ساله خود «آلکس» دادگاهی شده است. «آن» به خاطر سن بالایی که داشت مدت‌ها در بازداشت خانگی به سر می‌برد تا در مورد حضور او در دادگاه تصمیم‌گیری شود. ضعف شدید جسمانی و مشکلات روحی بسیاری که این مادر بزرگ از آنها رنج می‌برد سبب شد که زمان زیادی طول بکشد تا دادگاه تصمیم نهایی خود را در مورد حضور او در مقابل اعضای هیات منصفه بگیرد. از نظر وکیل «آن» او به علت مشکلات بسیاری که دارد نباید در برابر هجوم سوالات وکلا قرار بگیرد اما با بررسی پرونده‌های پزشکی این مادربزرگ با رای دادگاه او در نهایت به اجبار در دادگاه حضور یافت تا به اتهاماتش پاسخ دهد. اتهاماتی که می‌تواند او را تا پایان عمر کوتاهی که برایش باقی مانده است راهی زندان کند. «من 50 سال قبل که با «آلکس» ازدواج کردم تصورم زندگی پر از شادی بود که برایم رقم خواهد خورد. او ادعا می‌کرد یک مهندس است و می‌تواند با پشتکاری که دارد به ثروت زیادی برسد. بعد از مراسم ازدواجمان بود که متوجه شدم تمام وعده‌هایی که بمن داده بود دروغ بوده و او هرگز مدرک دانشگاهی نداشته است. اخلاق بد او باعث می‌شد که حتی به عنوان کارگری ساده هم به زحمت در هر جایی استخدام شود و همواره برایم مشکل‌ساز باشد. بارداری زودهنگامم سبب شده بود که به ناچار باوجود رفتارهای بسیار زشتی که با من داشت به زندگیمان ادامه دهم اما همیشه خودم را به خاطر شرایطی که داشتم سرزنش می‌کردم. بعد از تولد دومین پسرمان می‌دانستم که راه فراری از زندگی سختی که با آلکس داشتم وجود ندارد و باید هر طور شده در کنارش بمانم. نمی‌خواستم پسرهایم بدون پدر بزرگ شوند و از سوی دیگر اطمینانی هم نداشتم که درصورت جدایی‌مان حضانت فرزندانمان راچطور بین ما تقسیم خواهند کرد. تنها چند سال بعد از ازدواج بود که آلکس تهدیدات جدی‌اش را شروع کرد. پس از هر دعوای لفظی که داشتیم وقتی او را تهدید به ترک کردن و طلاق می‌کردم بمن می‌گفت در صورت چنین نقشه‌ای هم خودم را خواهد کشت و هم پدر و مادر پیرم را که می‌دانست علاقه بسیار زیادی به آنان دارم. اوایل تهدیداتش را جدی نمی‌گرفتم و سعی می‌کردم لااقل با عنوان این که ممکن است برای همیشه ترکش کنم او را مجبور به رفتارهای بهتری کنم اما متوجه شدم آلکس اگر حرفی هم می‌زند جدی است و به آن عمل خواهد کرد. بعد از اولین کتک مفصلی که بمن زد فهمیدم که راه فرار از زندگی بسیار سختی که پیش‌رو داشتم وجود ندارد و بهتر است به جای تهدید کردن به ترک کردنش سعی کنم هر طور که هست به شکل مسالمت‌آمیز زندگی را با او ادامه دهم. اما هر چه بیشتر سکوت می‌کردم رفتارهایش بسیار خشن‌تر و غیرعادی‌تر می‌شد. او کار را به جایی رسانده بود که حتی روی فرزندانمان هم دست بلند می‌کرد و این از هر چیزی برایم سخت‌تر بود. حاضر بودم شبانه روز از او کتک بخورم اما به فرزندانم آسیبی نرساند اما انگار زیر بار هیچ حرفی نمی‌رفت. می‌دانست که حربه خوبی به دست گرفته با خشونت می‌تواند در نهایت به هر آنچه که در نظر دارد دست پیدا کند، زندگی جهنمی ما 50 سال طول کشید تا بالاخره آن شب کذایی فرارسید.» خانم «آن» که با استفاده از عصا راه می‌رود و آرتروز شدید مشکلات جدی را برایش رقم زده است پس از حضور در دادگاه اقدام به قتل همسرش را به گردن گرفت. او که جزئیات زیادی از سانحه را در اختیار اعضای هیات منصفه قرار می‌داد مدعی شد که بعد از سال‌ها احساس تنفراز شوهرش بالاخره به سوی او شلیک کرده و مرگش را رقم زده است. ادعایی که از نظر وکیل این زن و ده‌ها پزشک می‌تواند دروغ بوده و به خاطر فشارهای شدید روانی ناشی از سال‌ها زندگی با یک مرد بیمار روحی صورت گرفته باشد. دو پزشک حاذق که روی حالات روانی خانم «آن» مطالعه می‌کنند معتقدند که او دچار «سندروم بعد از حادثه هولناک» شده و تمام آنچه که مدعی انجام آنهاست را در ذهنش پرورانده است. ادعایی که هنوز دادگاه آن را نپذیرفته و سعی دارد با تکیه بر اوضاع و احوال روحی فعلی متهم به حقیقت این ماجرا دست پیدا کند. «احساس می‌کردم حیوانی هستم که صاحب بی‌رحمی دارد که هر روز هر طور که دلش می‌خواهد با او رفتار می‌کند. بچه‌ها با این که بزرگ شده بودند و حتی برای خودشان تشکیل زندگی داده بودند اما هنوز از موج بی‌رحمی‌های پدرشان در امان نبودند. الکس حتی به دو نوه‌مان هم علاقه‌ای نداشت و سعی می‌کرد هر طور که شده آنها را هم نسبت به من بی‌علاقه کند. کاری که می‌دانم گر چه سعی زیادی برای آن کرد اما هرگز موفق نشد و می‌دانم که دو نوه کوچکم از اعماق قلبشان بمن علاقه‌مند هستند. الکس انگار بویی از انسانیت نبرده بود و اهمیتی برای هیچ‌کدام ما قائل نبود. فرزندانم بارها و بارها بمن گفتند که از او جدا شوم و زندگی خوبی را با آنها شروع کنم اما همه آن سال‌ها از تهدیداتی که در مورد‌‌ آسیب رساندن به عزیزانم می‌کرد می‌ترسیدم و به همین خاطر حاضر به انجام کاری جدی در مورد مشکل خودم نبودم. شاید اگر یکبار این خطر را به جان می‌خریدم مجبور به شلیک مرگ به سوی او نمی‌شدم.» با وجود آن که خانم «آن سمینوویچ» مدعی است که خودش شوهرش را به قتل رسانده و جسد او را از طبقه دوم منزلشان به طبقه اول کشانده است اما آنچه که تحقیقات پلیس و پزشکان نشان می‌دهد انجام دادن چنین کاری از پیرزنی که از لحاظ جسمی در شرایط وخیم به سر می‌برد بعید به نظرمی‌رسد. از نظر آنها از آنجایی که متهم با وجود اعترافاتش دچار مشکلات جدی جسمی است و حتی راه رفتن عادی را با استفاده از چوب زیربغل و یا ویلچر انجام می‌دهد چطور می‌تواند جسد مردی را که جثه‌ای از او درشت‌تر داشته از یک طبقه منزلش پایین بکشاند و سپس از خانه‌اش خارج شود. آنچه که ماموران تصور می‌کنند آن است که آقای «الکس» بعد از شلیک شدن گلوله خودش را به طبقه پایین منزلش رسانده تا درخواست کمک کند اما به علت خونریزی شدید جانش را در همانجا از دست داده است. شلیک شدن گلوله یا می‌تواند از سوی الکس و خودکشی بوده باشد و یا این که خانم «آن»‌برای حفظ جانش به ناچار گلوله‌ای به سوی شوهرش نشانه رفته باشد. «شب حادثه را بخوبی به یاد می‌آورم و برخلاف آنچه که وکیلم تصور می‌کند هیچ کدام از این جزئیات را از خودم به هم نبافته و همه آنها را بخوبی جلوی چشمانم می‌بینم. ما دوباره دعوای سختی با هم داشتیم و مثل همیشه آلکس شروع به کتک زدن من کرد. او از موهایم مرا گرفته بود و روی زمین می‌کشید و از من می‌خواست تا از او به خاطر مشکلاتی که برایش در طی این سال‌ها به وجود آورده‌ام عذرخواهی کنم. او با یک دست موهای مرا چنگ زده بود و با دست دیگرش اسلحه‌ای را که سال‌های سال در خانه‌مان نگه می‌داشت و من و فرزندانم را تهدید می‌کرد نگه داشته بود. وقتی به خودم آمدم احساس کردم از شرایط بسیار بدی که دارم دچار جنون شده‌ام و دیگر نمی‌توانم این وضعیت را تحمل کنم و این بود که با یک لحظه حرکت توانستم اسلحه را از دستش بیرون بکشم و بلافاصله به سمت او بگیرم. یک گلوله کافی بود تا نقش زمین شود. قبل از این که بتواند حرکتی از خودش نشان بدهد بلافاصله داخل حمام رفتم و خودم را حبس کردم. نمی‌دانم چه مدت بیهوش بودم اما وقتی به خودم آمدم و در حمام را باز کردم با جسد بی جان آلکس روبه‌رو شدم و به ناچار برای انتقالش به خارج از خانه او را از پله‌ها کشان‌کشان پایین بردم. من قاتل او هستم و هیچ‌کدام از آنچه می‌گویم توهم نیست. شاید فشارهای روحی بیش از حد طی این سال‌ها مرا افسرده کرده باشد اما هنوز عقلم را از دست نداده‌ام و قتل شوهرم را بی‌دلیل به گردن نمی‌گیرم.»

مترجم: المیرا صدیقی

منبع: کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها