در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«چطور با هم آشنا شدند؟ اتفاقی، مثل همه. اسمشان چیست؟ مگر برایتان مهم است؟ از کجا میآیند؟ از همان دور و بر.کجا میروند؟ مگر کسی هم میداند کجا میرود؟»
رمان این طوری شروع میشود و سراسر داستان پر از طنز و شوخطبعی و ماجراهای خندهدار است. دنی دیدرو، نویسنده کتاب، در این رمان همه چیز را دست انداخته است و بیش از همه، خود شیوههای مرسوم داستاننویسی را، که با وجود این همه سال باز همه بدیع و غافلگیرکننده است. این رمان 4 شخصیت اصلی دارد؛ ژاک، اربابش، نویسنده و خواننده رمان، یعنی خود ما! سراسر داستان دیدرو خواننده را به بازی میگیرد.
آن هم نه به این صورت که گاهی توی قصه یادی هم از مخاطب خود بکند و داستان را برایش تعریف کند؛ بلکه خواننده در داستان کاملا فعال است و گاهی حتی با نویسنده سر ماجرای قصه و شخصیتها جر و بحث میکند و چانه میزند.
رمان «ژاک قضا و قدری و اربابش» زبان خیلی سادهای دارد اما با همان زبان ساده و وسط غشغش خندههایی که ایجاد میکند تمام ساختارهای ذهنی و اصول و ارزشهای آدم را به هم میریزد.
در حال حاضر چاپ دوم کتاب (1387) باز هم جزو کتابهای پرطرفدار است. شک نکنید که صرف هزینه و زمان برای این کتاب ارزشش را دارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: